پرسش خود را بپرسید

معنی کلمات زیر را بنویسید و برای هر کدام مثالی بزنید

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
٦٠

عثار

کودبان

ترفع

می لایید

وحل

٦٥,٨١٢
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,١٩٣
برنزی
٢,٥٨٨

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود 

تر است لعل شکر بار و در میان گوهر 
میان اهل چرا کرده ای نهان گوهر 


عثار یعنی لغزیدن و لغزش، پاپیچ خوردن یا سرنگون شدن.
ماه چون شد بدر آمد بی عثار
شاه پیلان شب به سوی چشمه سار
یا: هر که آخربین تر از مسعودوار
نَبْوَدَش هر دم بره رفتن عثار
یا: هر قدم من از سر بینش نهم
از عثار و اوفتادن وارهم
کودبان: هم با دال ساکن خوانش میشه و هم دال مفتوح، که هر دو صحیح هست، جهاز شتر و کجاوه روی شتر. البته متن نثر یا شعر خودش معنی میکنه:
رحم آمد مر شتر را، گفت هین
برجه و بر کودبان من نشین
یا: چو خر ندارم خربنده نیستم ای جان
من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا
ترفع: این کلمه با تُ مضمون باشه، یعنی رفعت میگیری و بالا میروی، مثل:
ارفع ترفع، به دیگران رفعت بده تا خودت رفعت بیابی، بر وزن، ارحم ترحم، رحم کن تا به تو رحم بشود.
اگر (ت، و ر) مفتوح باشه با فا مشدد یعنی تَرَفّع، هم رفیع و بالاتر بودن معنی میده، هم خود را رفیع و بالاتر دیدن، و هم ترفیع و درجه گرفتن، که خود کلمات جمله معنی رو مشخص میکنه، وقتی گفته میشه: تَرَفُّع خصلت نکوهیده ای هست، منظور خود برتر بینی هست و .. الخ مثال: 
بد چه می گویی تو خیر محض را
هین ترفع کم شمر آن خفض را
یا: این فروع است و اصولش آن بود
که ترفع شرکت یزدان بود
و یا: پس اعوذ ازبهر چه باشد چو سگ
گشته باشد از ترفع تیزتگ
می لایید: ناله کردن هست، چه انسان یا حیوان: 
آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ
کژنگر باشد همیشه عقل کاژ 
یا: پنجه در صید برده ضیغم را
چه تفاوت کند که سگ لاید/ اینجا منظور ناله سگ هست.
وحل: گل و لای و باتلاق، معمولا بصورت عامیانه گفته میشه که: مثل خر در مشکلات گیر کردم، در ادبیات از واژه وحل استفاده میشه چون وحل یعنی چیره شدن، وقتی پا در گل و باتلاق گیر کند گفته میشه مثل: 
حس تو از حس خر کمتر بدست
که دل تو زین وحلها بر نجست 
و گاهی هم به معنی وحل نظر نمیشود و ظاهر خاک و گل وحل منظور هست، مثل، آنجا که مولوی از زبان ابلیس میگوید:
من ز آتش زاده ام او از وحل
پیش آتش مر وحل را چه محل 
اینجا دیگر اشاره به چیرگی وحل نیست، بلکه بصورت کنایه خاک و طینت انسان را قصد کرده.
نظامی میگه:
برنگر اين پشته غم پيش بين 
درنگر و عاجزی خويش بين 
عقل تو پيريست فراموش كار 
تا ز تو ياد آرد يادش بيار 
گر شرف عقل نبودی ترا 
نام كه بردی كه ستودی ترا 
عقل مسيحاست ازو سر مكش 
گرنه خری خر به وحل درمكش/خمسه نظامی

٢١٧,١٦٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨١
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

عثار= 

برو افتادن

سرنگون شدن

لغزیدن

پاپیچ خوردن

دل فراخان را بُوَد دستِ فراخ

چشم کوران را عِثارِ سنگ لاخ

کودبان= 

 جهاز شتر

کجاوه روی شتر

رحم آمد مر شتر را گفت هین

برجه و بر کودبانِ من نشین

ترفع= 

بالاتر بودن

رفیع تر بودن

ترفیع گرفتن

بد چه می گویی تو خیر محض را

هین ترفع کم شمر آن خفض را

می لایید= 

بیهوده میگفت

چرند میگفت

چرت میگفت

ناله میکرد

آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ

کژنگر باشد همیشه عقل کاژ

وحل=

باتلاق

گل و لای

لجن

حس تو از حس خر کمتر بدست

که دل تو زین وحلها بر نجست

١٠٥,٢٨٠
طلایی
١٠٢
نقره‌ای
٧١٠
برنزی
١,٥٤٣
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما