معنی کلمات زیر را بنویسید و برای هر کدام مثالی بزنید
٢ پاسخ
درود
تر است لعل شکر بار و در میان گوهر
میان اهل چرا کرده ای نهان گوهر
عثار یعنی لغزیدن و لغزش، پاپیچ خوردن یا سرنگون شدن.
ماه چون شد بدر آمد بی عثار
شاه پیلان شب به سوی چشمه سار
یا: هر که آخربین تر از مسعودوار
نَبْوَدَش هر دم بره رفتن عثار
یا: هر قدم من از سر بینش نهم
از عثار و اوفتادن وارهم
کودبان: هم با دال ساکن خوانش میشه و هم دال مفتوح، که هر دو صحیح هست، جهاز شتر و کجاوه روی شتر. البته متن نثر یا شعر خودش معنی میکنه:
رحم آمد مر شتر را، گفت هین
برجه و بر کودبان من نشین
یا: چو خر ندارم خربنده نیستم ای جان
من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا
ترفع: این کلمه با تُ مضمون باشه، یعنی رفعت میگیری و بالا میروی، مثل:
ارفع ترفع، به دیگران رفعت بده تا خودت رفعت بیابی، بر وزن، ارحم ترحم، رحم کن تا به تو رحم بشود.
اگر (ت، و ر) مفتوح باشه با فا مشدد یعنی تَرَفّع، هم رفیع و بالاتر بودن معنی میده، هم خود را رفیع و بالاتر دیدن، و هم ترفیع و درجه گرفتن، که خود کلمات جمله معنی رو مشخص میکنه، وقتی گفته میشه: تَرَفُّع خصلت نکوهیده ای هست، منظور خود برتر بینی هست و .. الخ مثال:
بد چه می گویی تو خیر محض را
هین ترفع کم شمر آن خفض را
یا: این فروع است و اصولش آن بود
که ترفع شرکت یزدان بود
و یا: پس اعوذ ازبهر چه باشد چو سگ
گشته باشد از ترفع تیزتگ
می لایید: ناله کردن هست، چه انسان یا حیوان:
آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ
کژنگر باشد همیشه عقل کاژ
یا: پنجه در صید برده ضیغم را
چه تفاوت کند که سگ لاید/ اینجا منظور ناله سگ هست.
وحل: گل و لای و باتلاق، معمولا بصورت عامیانه گفته میشه که: مثل خر در مشکلات گیر کردم، در ادبیات از واژه وحل استفاده میشه چون وحل یعنی چیره شدن، وقتی پا در گل و باتلاق گیر کند گفته میشه مثل:
حس تو از حس خر کمتر بدست
که دل تو زین وحلها بر نجست
و گاهی هم به معنی وحل نظر نمیشود و ظاهر خاک و گل وحل منظور هست، مثل، آنجا که مولوی از زبان ابلیس میگوید:
من ز آتش زاده ام او از وحل
پیش آتش مر وحل را چه محل
اینجا دیگر اشاره به چیرگی وحل نیست، بلکه بصورت کنایه خاک و طینت انسان را قصد کرده.
نظامی میگه:
برنگر اين پشته غم پيش بين
درنگر و عاجزی خويش بين
عقل تو پيريست فراموش كار
تا ز تو ياد آرد يادش بيار
گر شرف عقل نبودی ترا
نام كه بردی كه ستودی ترا
عقل مسيحاست ازو سر مكش
گرنه خری خر به وحل درمكش/خمسه نظامی
عثار=
برو افتادن
سرنگون شدن
لغزیدن
پاپیچ خوردن
دل فراخان را بُوَد دستِ فراخ
چشم کوران را عِثارِ سنگ لاخ
کودبان=
جهاز شتر
کجاوه روی شتر
رحم آمد مر شتر را گفت هین
برجه و بر کودبانِ من نشین
ترفع=
بالاتر بودن
رفیع تر بودن
ترفیع گرفتن
بد چه می گویی تو خیر محض را
هین ترفع کم شمر آن خفض را
می لایید=
بیهوده میگفت
چرند میگفت
چرت میگفت
ناله میکرد
آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ
کژنگر باشد همیشه عقل کاژ
وحل=
باتلاق
گل و لای
لجن
حس تو از حس خر کمتر بدست
که دل تو زین وحلها بر نجست
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین