پرسش خود را بپرسید

کلمات زیر را معنی کنید و برای هرکدام مثالی بیاورید

تاریخ
٣ ماه پیش
بازدید
٥٩

اوستاخ

ملق

عثار

گبز

آیس

٦٢,٣٧٦
طلایی
٢٤
نقره‌ای
١,١٦٧
برنزی
٢,٥١٢

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود🪻🌹
اوستاخ همان گستاخ است، به معنی بی شرم و بی ادب، بی پروا، دلیر، دارای تهور و بی باکی. 
روی صحرا هست هموار و فراخ
هر قدم دامی ست کم ران اوستاخ
ملق کلمه عربی هست با چند معنی متفاوت. تملق و چاپلوسی، اظهار خیرخواهی و دوستی دروغین، پاچه خواری. 
جز مگر مرغی که حزمش داد حق
تا نگردد گیج آن دانه ملق/ مولوی 
به معنی القا کردن، تلاقی کننده، ملاقات کردن، انداختن، نازل کردن، لقا و دیدار کردن، روبرو کردن و غیره هم هست، در قرآنم به شکل های متفاوت اومده: یَا مُوسَی إِمَّا أَن تُلْقِیَ وَإِمَّا أَن نَّکونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ/ فَالْمُلْقِیَاتِ ذِکراً/ وَاعْلَمُواْ أَنَّکم مُّلاَقُوهُ/ فَتَلَقَّی آدَمُ مِن رَّبِّهِ کلِمَاتٍ/ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکةُ/ إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ... وقتی میگن: موقع وضو انگشترت رو ملق کن، یعنی بچرخون/ وقتی حدیث میگه: لیس من خلق المؤمن الملق: این ملق یعنی بخشش به زبان نه به دل/ وقتی میگن صد جریب زمین ملق: یعنی هموار/ وقتی میگن با چوب درخت رو ملق کن: یعنی با چوب بزن برگش بریزد (فرضاً برای تغذیه گوسفندان) مکیدن هم معنی میده، ملق ثوب یعنی لباس شستن، الندم ملق الذنب: این ملق یعنی محو کردن و...
عثار هم عربی هست، در ادبیات فارسی، مثلاً در کلام مولوی، برو افتادن، سرنگون شدن، لغزیدن، سکندری یا پاپیچ خوردن. خوش. وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ.
دل فراخان را بُوَد دستِ فراخ
چشم کوران را عِثارِ سنگ لاخ 
یا:
هر که آخربین تر از مسعود وار
نَبْوَدَش هر دم بره رفتن عثار
ولی عثار عربی هست همریشه عثر و عثور، به معنی مطلع شدن و آگاه شدن و متنبه شدن، معادل بیدار شدن از غفلت و یغظه، فَإِنْ عُثِرَ عَلَی أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا/ وَکذَلِک أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ/ مثلاً ما میگیم: وقتی شنیدم خشکم زد، یا شوکه شدم، عثار هم به همین معنی هست چون در جای دیگه گفته: وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ، به آگاهی بصورت برانگیختگی اشاره داره.
گبز با گاف مفتوح، یعنی گنده و بزرگ، شاخ و برگ قوی، بلند پیکر. 
در فلان بیشه درختی هست سبز
پس بلند و هول و هر شاخیش گبز
یک زمان چون خاک سبزت میکند
یک زمان پرباد و گبزت میکند
ایس و آیس، یاس و مایوس همریشه هستند، ناامید و دلسرد. 
بود شیخی عالمی قطبی کریم
اندر آن منزل که آیس شد ندیم 
چونکه قبضی آیدت ای راهرو
آن صلاح تست آیس دل مشو 
عسر با یسر است هین آیس مباش
راه داری زین ممات اندر معاش

٢١٠,٥٥٩
طلایی
٢٤٠
نقره‌ای
٢,٣٠١
برنزی
٧,٣٨٨
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

آیس می‌شه غمگین

تاریخ
٣ ماه پیش

اوستاخ= 

بی پروا

دلیر

دارای تهور

بی باکی

روی صحرا هست هموار و فراخ

هر قدم دامی ست کم ران اوستاخ

ملق=

چاپلوسی

اظهار دوستی به دروغ

جز مگر مرغی که حزمش داد حق

تا نگردد گیج آن دانه و ملق

عثار= 

برو افتادن

سرنگون شدن

لغزیدن

پاپیچ خوردن

دل فراخان را بُوَد دستِ فراخ

چشم کوران را عِثارِ سنگ لاخ

گبز= 

سترگ

گشن

شاخ و برگ قوی

بلند پیکر

در فلان بیشه درختی هست سبز

بس بلند و پهن و هر شاخیش گبز

ایس= 

نومید

ناامید

دلسرد

بود شیخی عالمی قطبی کریم

اندر آن منزل که آیس شد ندیم

٩٨,٩٧٥
طلایی
٩٣
نقره‌ای
٦٨٩
برنزی
١,٤٤١
تاریخ
٣ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما