معنی کلمات زیر را با ذکر مثال توضیح دهید
٢ پاسخ
درود🌺
کثبان= از کَثیب که اینجا طبق ادبیات عرب فعیل به معنای مفعول هستش، بصورت مجازی به تپه ماسه، شنزار و ریگزار گفته میشه چون کثیب یعنی جمع شده و انباشته و متراکم. حالا میتونه ریگهای بر روی هم انباشته شده باشه. در قرآن هم داریم که، وَکانَتِ الْجِبَالُ کثِیباً مَّهِیلاً، یعنی وقتی قیامت میشه کوهها متزلزل و از جا کنده شده و بصورت توده ای از ریگ درمیاد که چون موج جاری میشه. و در کلام مولوی در مورد پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله وسلم آورده بود که:
رحمش آمد گفت هین زوتر روید
چند یاری سوی آن کثبان دوید
سوی کثبان آمدند آن طالبان
بعد یکساعت بدیدند آنچنان
مندیل= دستمالی هست که دوخت نخورده و گاهی به سر میبستند و یکسر آن آویزان بود، گاهی دور گردن و گاهی دور کمر میبستند و همیشه یکسر آن آویزان بوده اغلب بعنوان عرقچین و دست خشک کن از بخش آویزان آن استفاده میشده، معادل چپیه (چفیه) امروزی، حتی بعنوان لنگ حمام ازش استفاده میشده.
میر شد محتاج گرمابه سحر
بانگ زد سنقر هلا بردار سر
طاس و مندیل گل از التون بگیر
تا به گرمابه رویم ای ناگزیر
سنقر آمد طاس و مندیل نکو
برگرفت و رفت با او دو به دو
مندیل گل، دستمالی هست که گل سرشوی در آن بوده، پس جمله معنی را مشخص میکنه.
التون= آلتون و اَلتون و اِلتون و آلتان، ترکی هست، در اصل به معنی زر سرخ هست:
تا بروید همی زخاک التون
روی خصمش برنگ التون باد
ولی مجازاً به کنیز و کلفت هم گفته میشه:
طاس و مندیل و گِل از آلتون بگیر
تا بگرمابه رویم ای ناگزیر
در اینجا آلتون میتونه خانم و خاتون خانه، یا دختر خانه هم باشه چون التون بعنوان اسم زنانه هم استفاده میشه.
مغیث: کسی یا چیزی هست که گشایش، نجات، یاری و فرج بیاره، از ریشه غوث و غیث که دو معنی داره (باران، یاری) مثلاً داستان قحطی مصر آیه ای داره که به دو شکل معنی میشه، ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَلِک عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ، اگر از غوث باشه یعنی: مردم بعد آن چند سال از ناحیه خداوند یاری میشوند. و اگر از غیث باشه، یعنی: بعد از آن چند سال قحطی برای آنها باران میبارد. در ادبیات ما بیشتر به معنی فریاد رس هست، گاهی منظور خدا و گاهی صاحب الزمان عج هستش، سعدی شعری داره که میگه:
بناز ای خداوند اقبال سرمد
به بخت همايون و تخت ممهد
مغيث زمان ناصر اهل ايمان
گزين احد ياور دين احمد
منقی: از ریشه نقی و انقاء کردن، یعنی پاک کردن، وقتی مغز بادام یا باقلا را پوست میکنند نقی کردن میگویند، و مغزهای پوست کنده شده را منقی شده میگن، برای حبوبات هم بکار میره، یعنی پاک شده، پاکیزه شده، این پاکیزگی میتونه مادی یا معنوی باشه.
قوم گفتند ای صحابی عزیز
چون نسوزید و منقی گشت نیز
کثبان=
شن زار
ریگ زار
تپه ماسه ای
رحمش آمد گفت هین زوتر روید
چند یاری سوی آن کثبان دوید
سوی کثبان آمدند آن طالبان
بعد یکساعت بدیدند آنچنان
مندیل=
دستار
دستمال
عمامه
طاس و مندیل و گل از التون بگیر
تابه گرمابه رویم ای ناگزیر
التون=
کلفت
پیشخدمت زن
طاس و مندیل و گل از التون بگیر
تابه گرمابه رویم ای ناگزیر
مغیث=
فریاد رس
یاری دهنده
هوادار
ناگهانی آن مغیث هر دو کون
مصطفی پیدا شد از ره بهر عون
منقی=
پاک شده
تمیز شده
قوم گفتند ای صحابی عزیز
چون نسوزید و منقی گشت نیز
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین