پرسش خود را بپرسید

کلمات زیر را معنی و مواردی از کاربرد هرکدام بنویسید

تاریخ
٤ ماه پیش
بازدید
٨٨

مساق

 ‌شخول

 ملتوی

  غمر

 ریزیده

٦٥,٨٣٤
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,١٩٣
برنزی
٢,٥٨٨

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود فراوان و عرض ادب🌹🙏
مساق: این کلمه به چند واژه نزدیک است.‌ ساق پا بصورت مفرد و سوق بصورت جمع، که در قرآنم هر دوتاش هست (یَوْمَ یُکشَفُ عَنْ سَاقٍ/فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ) 
دوم سوق به معنی بازار که جمعش اسواق هست (یَأْکلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ) این کلام کافرین هست که میگن: این چه پیغمبری هستش که غذا میخورد و در بازارها راه میرود؟
سوم سوق و مَساق که هر دو از سَوْق گرفته شده، یعنی سوق دادن و مسیر و نشانه آوردن، چون می‌تونه معنوی یا مادی باشه، مانند سوق دادن گله گوسفندان، و میتونه مربوط به قیامت باشه (إِلَی رَبِّک یَوْمَئِذٍ الْمساق) در آن روز مسیر بسوی خداست. البته کلمات سیق، سائق، یساق، سقنا و نسوق همگی از ریشۀ همین سوق است.
گفت یزدان مر نبی را در مساق
یک نشانی سهل تر ز اهل نفاق/ مولوی 
پوزش از اینکه نکته سنج هستم و کلماتی مانند شمس الدین و مولانا رو فقط منحصراً در مورد امیرالمومنین علی علیه‌السلام بکار میبرم.
 ‌شخول: شخول یعنی صدا کردن ولی با چند معنی متفاوت بکار میره که جمله معنی اون رو مشخص میکند، مثلاً: اسب آب میخورد و صاحبش می شخولید، یعنی اصطلاحاً صاحب اسب سوت سوتک میزد تا اسب با آرامش آب بخورد. پیر شدم و شخولیدم، اینجا یعنی سست شدم و زهوارم در رفته. وقتی چیزی مثل یخ را میتراشند که خش خش میکند و یا حیوانی مثل کفتار که گوشت میخورد ملچ ملوچ میکند، به این صدا هم شخول گفته میشه. اینکه یهودیان به والدین فرزند مرده شخول میگویند بخاطر همین صدای زاری ممتد هست.
تو دعا را سخت گیر و می شخول
عاقبت برهاندت از دست غول/ مولوی 
اینجا مولوی میگه در دعا سفت و سخت باش و صدات در بیاد، تا خدا هم کمکت کنه از دست نفس اماره نجاتت بده.
 ملتوی: مُلتَوی بر وزن مولوی، این کلمه احتمالا فارسی ولی معادل کلمه عربی ملتهب هست، با معانی گونان، ملتوی نبض یعنی زدن و التهاب نبض. ملتوی کردن کاغذ یا نامه یعنی لوله کردن آن مانند طومار. نخ ملتوی یعنی نخی بهم پیچیده و گوریده. قالی یا پارچه ملتوی یعنی بافته شده، اینجا در شعر مولوی ملتوی اول به معنی آشفتگی و التهاب ذهنی: 
جمله گفتند ای شغالک حال چیست
که ترا در سر نشاطی ملتوی است؟
ذکر استثنا و جزم ملتوی
گفته شد در ابتدای مثنوی 
ملتوی دوم به معنی التهاب و دوگانگی هست که گاهی قانون استثنا قاعده شکنی میکند، و گاهی قانون جزم امور را طبق قاعده جاری میکند، میگه اول کتاب گفتم که همه چیز نسبی هست و مطلق نیست و ممکن است بداء حاصل شود.
 غمر: غَمر و غُمر هر دو عربی به معنی احاطه هستش، چون کاملترین زبان عربی هست ناچارم از قرآن استناد بیارم برای کلمات عربی. وقتی در قرآن میگه: إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ: یعنی وقتی که ظالمان در احاطه سکرات موت گرفتار هستند. البته لغت نامه دهخدا هم بی ربط نمیگه و در معنی این واژه گفته: پوشیدن آب چیزی را. که باز همون احاطه هست. گاهی این کلمه در مورد کسی بکار میره که توسط جهل و نادانی احاطه شده، مثلاً ربیع در دیوان علی نامه، در مورد شورش علیه عثمان خطاب به امیرالمومنین علی علیه‌السلام میگه:
چو ما طالب خون عثمان كنیم 
روان‌ها به پیش تو قربان كنیم 
تو سالار مایی و ما چاكریم 
تو فرماندهی مات فرمان بریم (مات مخفف ماتورا)
چو از شامیان غمر و جاهل بدید 
ز غمری سوی كفر مایل بدید
که اشاره به احاطه شدن توسط جهل و حماقت هست.
 ریزیده: هم ریخته و ریزان معنی میده و هم ریز شده و خورد شده، این واژه فارسی میتونه معانی متفاوت داشته باشه، مثلاً: 
چون گزیدی پیر نازک دل مباش
سست و ریزیده چو آب و گل مباش 
معنی: ریزریز شونده یا خرد و خاکشیر شده، پراکنده یا منتشر شده. ولی موی ریزیده، یعنی موی ریخته، حتی در مورد موی مژه هم بکار میرود، مثلاً نظامی در زفاف خسرو و شیرین میگه: 
عجوزی بود مادر خوانده او را 
ز نسل مادران وا مانده او را 
چگويم راست چون گرگی به تقدير 
نه چون گرگ جوان چون روبه پير 
دو پستان چون دو خيك آب رفته 
ز زانو زور و از تن تاب رفته 
تنی چون خركمان از كوژپشتی 
برو پشتی چو كيمخت از درشتی 
دو رخ چون جوز هندی ريشه ريشه 
چو حنظل هر يكی زهری به شيشه 
دهان و لفجنش از شاخ شاخی 
به گوری تنگ ميمانْد از فراخی  
شكنج ابرويش بر لب فتاده 
دهانش را شكنجه بر نهاده 
نه بينی! خرگهی بر روی بسته 
نه دندان! يك دو زرنيخ شكسته 
مژه ريزيده چشم آشفته مانده 👉🌹
ز خوردن دست و دندان سفته مانده 
به عمدا زيوری بر بستش آن ماه 
عروسانه فرستادش بر شاه 
بدان تا مستيش را آزمايد 
كه مه را ز ابر فرقی می نمايد؟
واقعاً ادبیات فارسی سلول های منو به لرزه میندازه، عجب نابغه ای بوده نظامی، سپاسمند🙏

٢١٧,١٦٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨١
تاریخ
٣ ماه پیش
عکس پرسش

درود بر شما
آفرین

مساق= راه

روش

اثبات چیزی

نشانه آوردن برای چیزی

گفت یزدان مر نبی را در مساق

یک نشانی سهل تر ز اهل نفاق

شخول= 

فریاد زدن

نالیدن

آه و ناله کردن

زار زدن

تو دعا را سخت گیر و می شخول

عاقبت برهاندت از دست غول

ملتوی= پیچ درپیچ

خرق عادت

جمله گفتند ای شغالک حال چیست

که ترا در سر نشاطی ملتویست

غمر= 

احمق

کار نابلد

بی تجربه

تو شب و روز از پی این قوم غمر

چون شب و روزی مدد بخشای عمر

ریزیده= 

ریزریز شده

خرد و خاکشیر شده

پراکنده گشته

منتشر شده

چون گزیدی پیر نازک دل مباش

سست و ریزیده چو آب و گل مباش

١٠٥,٣٠٠
طلایی
١٠٢
نقره‌ای
٧١٠
برنزی
١,٥٤٣
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما