معنی کلمات زیر را با آوردن در متون ادبی بنویسید
٢ پاسخ
درود🌺
دلقی: گاهی برای جامه بکار میرود مانند:
روز باشد كه صد شكوفه پاك
از غبار حسد فتد بر خاك
من كه چون گل سلاح ريخته ام
هم ز خار حسد گريخته ام
تا مگر دلق پوشی جسدم
طلق ريزد بر آتش حسدم / نظامی
که منظور لباس نیمدار و مندرس هست و گاهی بعنوان مخفف دلقکی بکار میره، بستگی به جمله دارد:
جمع گشته بر سرای شاه خلق
تا چرا آمد چنین اشتاب دلق / مولوی
پس میتونه مخفف دلقکی باشه.
دلقی میتونه اشاره به شخصی پست و حقیر و بی قدر باشه و حتی بجای صفت بکار بره.
در نفحات الانس میگه:
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
تو بر تخت سلطانی خویش باش
به اخلاق پاکیزه درویش باش
پروین اعتصامی رخشنده، گفته:
به درويشی، بزرگی جامه ای داد
كه اين خلقان بنه، كز دوشت افتاد
چرا بر خويش پيچی ژنده و دلق
چو ميبخشند كفش و جامه ات خلق
چو خود عوری، چرا بخشی قبا را
چو رنجوری، چرا ريزی دوا را
كسی را قدرت بذل و كرم بود
كه ديناريش در جای درم بود
چقدر پروین کلامش مردمی و گرم هست، عجیبه🤔
غیژ: صدای صغیر گلوله یا سنگ یا شی پرتاب شده.
لَنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب
البته من وقتی به دوستان میگم دمت غیژژژ یعنی دمت گرم😀
خباط: واژه عربی هست به معنی تاری و مبهمی، برای همین به گرد و غبار هم گفته میشه، به حالت حیرت و سرگشتگی و یا شوریدگی مغز گفته میشه، پریشانی، خواب آلودگی، لغزش، کژروی
مولوی میگه:
لرزلرزان وبترس و احتیاط
می نهد پا تا نیفتد در خباط
در اینجا منظور افتادن در اشتباه و هچل (هشل) هست. اغلب بیشتر به معنی: خبط کننده، خطا کار، گناهکار، اشتباه کار، بکار میره.
در قرآن بمعنی تباه کردن عقل اومده. ناقص کردن عقل. الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ: مانند کسی که شیطان زدگان و دیوانگان عقل او را تباه کرده اند (رباخوار بر میخیزد)
سعدی جان میگه:
پايمردم عقل بود آنگه كه عشقم دست داد
پشت دستی بر دهان عقل سودايی زدم
ديو ناری را سر از سودای مايی شد به باد
پس من خاكی به حكمت گردن مايی زدم
تاب خوردم رشته وار اندر كف خياط صنع
پس گره بر خبط خود بينی و خود رايی زدم
به به 👏
یاسه: در شعر سعدی بمعنی دستور، فرمان:
يرليغ ده ای خسرو خوبان جهان
تا پيش قدت چنگ زند سرو روان
تا كی برم از دست جفای تو قلان
نی شرع محمدست نی ياسهٔ خان
که منظورش دستور و فرمان خان هستش.
و یا
یاسه این بد که نبیند هیچ اسیر
در گه و بیگه لقای آن امیر
گاهی بمعنی راه و رسم و قاعده/گاهی بمعنی یاس و ناامیدی /گاهی بمعنی خواهش و آرزو و تمنا/ اگر در کنار تنگ بیاد یعنی تنگ و یاسه یعنی تسمه ی کمربندی که پالان را از زیر شکم به بدن حیوان بارکش محکم میکند.
تفتیق: واژه عربی از ریشه فتق که گاهی بمعنای تجزیه و تحلیل کردن یا تفکیک کردن، ولی اغلب در جمله به معنی رتق و فتق باشه یعنی: شکافتن، پاره کردن، دریدن، جر دادن
جهد فرعونی چو بی توفیق بود
هرچه او می دوخت آن تفتیق بود
چون واژه فَتق عربی و بمعنی گشادگی در یک چیز. در قرآن هم داریم: ففتناهُما: آن دو را از هم گشودیم و جدا کردیم. ولی معانی دیگر هم دارد مثلاً: آشوب کردن، فتنه انداختن، دو بهم زنی..
سپاسمند🙏
دلقی=
لباس درویشان
خرقه
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
غیژ=
صدای غژغژ جسمی که بسرعت در هوا پرتاب شود
لَنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب
خباط=
اشتباه کردن
گناه کردن
کار بیهوده کردن
سر بریدندش که اینست احتیاط
تا نروید خصم و نفزاید خباط
یاسه= دستور
فرمان
یاسه این بد که نبیند هیچ اسیر
در گه و بیگه لقای آن امیر
تفتیق=
پاره کردن
دریدن
جر دادن
جهد فرعونی چو بی توفیق بود
هرچه او می دوخت آن تفتیق بود
درود بر شما
آفرین
معنی دیگر یاسه را هم بنویسید
یاسه=_یاس.
نومیدی.
_آرزو
هوس
گر فتادندی به ره در پیش او
بهر آن یاسه بخفتندی برو
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
هزار آفرین