پرسش خود را بپرسید

کلمات زیر را با ذکر مثال معنی کنید

تاریخ
١٥ ساعت پیش
بازدید
٨

وسن

وجا

پلیته

عایل

هنو

عنیف

٣٢,٣٤٥
طلایی
٦
نقره‌ای
٩٧٤
برنزی
١,٨٧٤

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

ضمن تشکر از شما بابت سؤال‌های بسیار مفیدتان که باعث یادگیری می‌شود،

هوش مصنوعی پاسخ به سؤال شما را با ذکر مثال‌های گوناگون با یک شماره‌گذاری می‌دهد که بنظرم قابل اعتنا است. در ضمن، من از هوش مصنوعی خواستم تا ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات را در اشعار کلاسیک فارسی مثل سعدی، ناصر خسرو یا خاقانی بررسی کند که در پایان آمده است: 

معنی و مثال برای کلمات درخواستی:

  • وسن (Wasan - عربی): به معنی خواب‌آلودگی، چرت زدن یا سستی ناشی از خواب.
  • مثال: پس از ساعت‌ها مطالعه، وسن بر چشمانش غلبه کرد و کتاب از دستش افتاد.
  • وجا (Waja - عربی): درد، رنج یا ناراحتی جسمانی.
  • مثال: او از وجای شدید در ناحیه کمر شکایت داشت و به پزشک مراجعه کرد.
  • پلیته (Palita - فارسی/عربی): فتیله، تکه‌ای پارچه که برای سوختن در چراغ قرار می‌دهند.
  • مثال: پلیته چراغ نفتی را بالا کشید تا نور بیشتری داشته باشد.
  • عایل (Ail - فارسی/گویشی): ناتوان، درمانده، عاجز، کسی که نیاز به کمک دارد.
  • مثال: پس از ورشکستگی، او عایل و نیازمند کمک دوستانش شد.
  • هنو (Hano - فارسی/گویشی): هنوز، همچنان.
  • مثال: هنو نیامده است؟ منتظرش هستیم.
  • عنیف (Anif - عربی): تند، خشن، سخت‌گیر، بی‌رحم.
  • مثال: رفتار عنیف با کودکان می‌تواند به روان آن‌ها آسیب برساند. 
دسته بندی بعدی با ذکر مثا‌ل‌های متفاوت:

۱. وَسَن (Wasan)

معنا: شروع خواب، سنگینی چشم از خواب یا چرت زدن.

  • مثال: «او را وَسَن در ربود و از شنیدن باقی ماجرا بازماند.» (یعنی چرتش گرفت و خواب بر او غلبه کرد.)
  • ۲. وَجا (Waja)

    معنا: درد، رنج یا بیماری. (در عربی کلاسیک بیشتر به معنای درد فیزیکی به کار می‌رود.)

  • مثال: «پای او دچار وَجا شده بود و توان راه رفتن نداشت.» (یعنی در پای خود احساس درد و رنج می‌کرد.)
  • ۳. پَلیته (Paliteh)

    معنا: فتیله چراغ یا شمع. همچنین به تکه پارچه یا پنبه‌ای که در زخم می‌گذارند یا برای سوزاندن چیزی به کار می‌برند گفته می‌شود.

  • مثال: «او پَلیته چراغ را بالا کشید تا اتاق روشن‌تر شود.»
  • ۴. عایل (A'yel)

    معنا: عیال‌وار، کسی که خانواده پرجمعیتی دارد و هزینه آن‌ها بر دوش اوست. همچنین به معنای محتاج و فقیر نیز به کار رفته است.

  • مثال: «مردی عایل بود و با دشواری روزگار می‌گذراند.» (یعنی خانواده پرجمعیتی داشت و تامین معاش برایش سخت بود.)
  • ۵. هَنُّو (Hanno)

    معنا: این کلمه معمولاً در متون کهن یا برخی گویش‌ها به معنای «هنوز» یا «تاکنون» به کار می‌رود. (در برخی متون تخصصی ممکن است معانی نادری داشته باشد، اما رایج‌ترین ریشه آن مخفف هنوز است).

  • مثال: «هنو از راه نرسیده، بار سفر بست.» (یعنی هنوز نرسیده، دوباره قصد رفتن کرد.)
  • ۶. عَنِیف (Anif)

    معنا: تندخو، خشن، سخت‌گیر و کسی که با درشتی رفتار می‌کند (متضاد رفیق و ملایم).

  • مثال: «حاکمی عنیف بود که با زیردستان خود به تندی و خشونت برخورد می‌کرد.»
  • پاسخ هوش مصنوعی به درخواست من برای بررسی ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات در اشعار کلاسیک فارسی مانند سعدی، ناصر خسرو و خاقانی 

    ۱. وَسَن (خواب و سنگینی چشم)

    این واژه ریشه عربی دارد و در اشعار فارسی برای نشان دادن حالت میان بیداری و خواب (تغافل معشوق یا غفلت انسان) به کار می‌رود.

  • سعدی:

    «مستی خمر برفت و وسن خواب پرید / مستی عشق تو را نیست نهایت پدید»

  • در اینجا سعدی می‌گوید حتی اگر سنگینی خواب از چشم بپرد، مستی عشق هرگز تمام نمی‌شود.
  • ۲. وَجا (درد و رنج)

    این کلمه در عربی به معنای درد است. در متون کهن فارسی (به‌ویژه متون عرفانی و طب قدیم) برای توصیف دردهای درونی یا جسمی استفاده شده است.

  • ناصرخسرو:

    «ز دانش شود جانت را تندرستی / ز نادانی آید به جانت وجاها»

  • ناصرخسرو نادانی را ریشه تمامی دردهای جان می‌داند.
  • ۳. پَلیته (فتیله)

    این واژه در اصل «فتیله» عربی است که در فارسی به صورت «پلیته» درآمده است. در ادبیات، نمادی از سوختن و تمام شدن است.

  • خاقانی:

    «چون پلیته به شبستان بقا یافته‌ام / روغن از خون جگر، آتش از افغان دارم»

  • شاعر خود را به فتیله‌ای تشبیه کرده که با خون جگر می‌سوزد تا نوری بدهد.
  • ۴. عایل (عیال‌وار و محتاج)

    ریشه آن «عَیل» به معنای فقر یا کثرت نان‌خور است. در اشعار اخلاقی، به صبر و قناعت عایل اشاره شده است.

  • سعدی (در گلستان):

    «درویشی را شنیدم که به غایت مختل بود و عایل...»

  • سعدی در اینجا از کسی دم می‌زند که هم فقیر است و هم خانواده پرجمعیتی دارد.
  • ۵. هَنُّو (هنوز)

    این واژه در برخی نسخه‌های قدیمی یا گویش‌های شرقی ایران (خراسان بزرگ) به جای «هنوز» استفاده می‌شده است. ناصرخسرو که خود اهل قبادیان (بلخ) بود، از این دست واژگان در اشعارش دارد.

  • کاربرد: معمولاً برای تأکید بر استمرار یک وضعیت از گذشته تا حال به کار می‌رود.
  • ۶. عَنِیف (تندخو)

    این واژه در مقابل «رفیق» (نرم‌خو) قرار می‌گیرد. در سیاست‌نامه‌ها و اشعار پندآموز، شاهان را از رفتار عنیف برحذر داشته‌اند.

  • سعدی:

    «رفق با دشمنان کن و با دوستان، مروت / که با عنیف، جهان بر تو تنگ گرداند»

  • سعدی توصیه می‌کند که تندی و خشونت (عنف) باعث می‌شود دنیا بر انسان سخت و تنگ شود.




  •  

    ٥١,٧٧٨
    طلایی
    ٥٨
    نقره‌ای
    ١,١٠٧
    برنزی
    ٣٦٦
    تاریخ
    ٥ ساعت پیش

    ضمن تشکر از شما بابت سؤال‌های بسیار مفیدتان که باعث یادگیری می‌شود،

    هوش مصنوعی پاسخ به سؤال شما را با ذکر مثال‌های گوناگون با یک شماره‌گذاری می‌دهد که بنظرم قابل اعتنا است. در ضمن، من از هوش مصنوعی خواستم تا ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات را در اشعار کلاسیک فارسی مثل سعدی، ناصر خسرو یا خاقانی بررسی کند که در پایان آمده است: 

    معنی و مثال برای کلمات درخواستی:

    • وسن (Wasan - عربی): به معنی خواب‌آلودگی، چرت زدن یا سستی ناشی از خواب.
    • مثال: پس از ساعت‌ها مطالعه، وسن بر چشمانش غلبه کرد و کتاب از دستش افتاد.
    • وجا (Waja - عربی): درد، رنج یا ناراحتی جسمانی.
    • مثال: او از وجای شدید در ناحیه کمر شکایت داشت و به پزشک مراجعه کرد.
    • پلیته (Palita - فارسی/عربی): فتیله، تکه‌ای پارچه که برای سوختن در چراغ قرار می‌دهند.
    • مثال: پلیته چراغ نفتی را بالا کشید تا نور بیشتری داشته باشد.
    • عایل (Ail - فارسی/گویشی): ناتوان، درمانده، عاجز، کسی که نیاز به کمک دارد.
    • مثال: پس از ورشکستگی، او عایل و نیازمند کمک دوستانش شد.
    • هنو (Hano - فارسی/گویشی): هنوز، همچنان.
    • مثال: هنو نیامده است؟ منتظرش هستیم.
    • عنیف (Anif - عربی): تند، خشن، سخت‌گیر، بی‌رحم.
    • مثال: رفتار عنیف با کودکان می‌تواند به روان آن‌ها آسیب برساند. 
    دسته بندی بعدی با ذکر مثا‌ل‌های متفاوت:

    ۱. وَسَن (Wasan)

    معنا: شروع خواب، سنگینی چشم از خواب یا چرت زدن.

  • مثال: «او را وَسَن در ربود و از شنیدن باقی ماجرا بازماند.» (یعنی چرتش گرفت و خواب بر او غلبه کرد.)
  • ۲. وَجا (Waja)

    معنا: درد، رنج یا بیماری. (در عربی کلاسیک بیشتر به معنای درد فیزیکی به کار می‌رود.)

  • مثال: «پای او دچار وَجا شده بود و توان راه رفتن نداشت.» (یعنی در پای خود احساس درد و رنج می‌کرد.)
  • ۳. پَلیته (Paliteh)

    معنا: فتیله چراغ یا شمع. همچنین به تکه پارچه یا پنبه‌ای که در زخم می‌گذارند یا برای سوزاندن چیزی به کار می‌برند گفته می‌شود.

  • مثال: «او پَلیته چراغ را بالا کشید تا اتاق روشن‌تر شود.»
  • ۴. عایل (A'yel)

    معنا: عیال‌وار، کسی که خانواده پرجمعیتی دارد و هزینه آن‌ها بر دوش اوست. همچنین به معنای محتاج و فقیر نیز به کار رفته است.

  • مثال: «مردی عایل بود و با دشواری روزگار می‌گذراند.» (یعنی خانواده پرجمعیتی داشت و تامین معاش برایش سخت بود.)
  • ۵. هَنُّو (Hanno)

    معنا: این کلمه معمولاً در متون کهن یا برخی گویش‌ها به معنای «هنوز» یا «تاکنون» به کار می‌رود. (در برخی متون تخصصی ممکن است معانی نادری داشته باشد، اما رایج‌ترین ریشه آن مخفف هنوز است).

  • مثال: «هنو از راه نرسیده، بار سفر بست.» (یعنی هنوز نرسیده، دوباره قصد رفتن کرد.)
  • ۶. عَنِیف (Anif)

    معنا: تندخو، خشن، سخت‌گیر و کسی که با درشتی رفتار می‌کند (متضاد رفیق و ملایم).

  • مثال: «حاکمی عنیف بود که با زیردستان خود به تندی و خشونت برخورد می‌کرد.»
  • پاسخ هوش مصنوعی به درخواست من برای بررسی ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات در اشعار کلاسیک فارسی مانند سعدی، ناصر خسرو و خاقانی 

    ۱. وَسَن (خواب و سنگینی چشم)

    این واژه ریشه عربی دارد و در اشعار فارسی برای نشان دادن حالت میان بیداری و خواب (تغافل معشوق یا غفلت انسان) به کار می‌رود.

  • سعدی:

    «مستی خمر برفت و وسن خواب پرید / مستی عشق تو را نیست نهایت پدید»

  • در اینجا سعدی می‌گوید حتی اگر سنگینی خواب از چشم بپرد، مستی عشق هرگز تمام نمی‌شود.
  • ۲. وَجا (درد و رنج)

    این کلمه در عربی به معنای درد است. در متون کهن فارسی (به‌ویژه متون عرفانی و طب قدیم) برای توصیف دردهای درونی یا جسمی استفاده شده است.

  • ناصرخسرو:

    «ز دانش شود جانت را تندرستی / ز نادانی آید به جانت وجاها»

  • ناصرخسرو نادانی را ریشه تمامی دردهای جان می‌داند.
  • ۳. پَلیته (فتیله)

    این واژه در اصل «فتیله» عربی است که در فارسی به صورت «پلیته» درآمده است. در ادبیات، نمادی از سوختن و تمام شدن است.

  • خاقانی:

    «چون پلیته به شبستان بقا یافته‌ام / روغن از خون جگر، آتش از افغان دارم»

  • شاعر خود را به فتیله‌ای تشبیه کرده که با خون جگر می‌سوزد تا نوری بدهد.
  • ۴. عایل (عیال‌وار و محتاج)

    ریشه آن «عَیل» به معنای فقر یا کثرت نان‌خور است. در اشعار اخلاقی، به صبر و قناعت عایل اشاره شده است.

  • سعدی (در گلستان):

    «درویشی را شنیدم که به غایت مختل بود و عایل...»

  • سعدی در اینجا از کسی دم می‌زند که هم فقیر است و هم خانواده پرجمعیتی دارد.
  • ۵. هَنُّو (هنوز)

    این واژه در برخی نسخه‌های قدیمی یا گویش‌های شرقی ایران (خراسان بزرگ) به جای «هنوز» استفاده می‌شده است. ناصرخسرو که خود اهل قبادیان (بلخ) بود، از این دست واژگان در اشعارش دارد.

  • کاربرد: معمولاً برای تأکید بر استمرار یک وضعیت از گذشته تا حال به کار می‌رود.
  • ۶. عَنِیف (تندخو)

    این واژه در مقابل «رفیق» (نرم‌خو) قرار می‌گیرد. در سیاست‌نامه‌ها و اشعار پندآموز، شاهان را از رفتار عنیف برحذر داشته‌اند.

  • سعدی:

    «رفق با دشمنان کن و با دوستان، مروت / که با عنیف، جهان بر تو تنگ گرداند»

  • سعدی توصیه می‌کند که تندی و خشونت (عنف) باعث می‌شود دنیا بر انسان سخت و تنگ شود.




  •  

    ٥١,٧٧٨
    طلایی
    ٥٨
    نقره‌ای
    ١,١٠٧
    برنزی
    ٣٦٦
    تاریخ
    ٥ ساعت پیش

    پاسخ شما