معنی و مفهوم کلمات و ترکیبات زیر را با ذکر مثال بنویسید
جارحه
حاربه
حذیر
طاحون
فاضح
رماح
کلمه حراب را به اشتباه حاربه نوشتم که تصحیح میشود
٦ پاسخ
درود بر شما🙏🌺
جارحه: مؤنث جارح و جمع جوارح، جراح، جراحت زننده، چاقو هم جارحه است، عضوى از اعضاى بدن بويژه دست كه با آن كار كنند، اسب ماده، زخم نیز آمده است. حیوان شکاری را هم از این جهت جارحه میگویند که زخمی میکند. حتی بمعنی جوان و بچه آور هم آمده و این جمله هست که مشخص میکند کدام معنی مقصود است. مولوی:
در مروت ابر موسیی بتیه
کآمد از وی خوان و نان بی شبیه
صانع بی آلت و بی جارحه
واهب این هدیه های رابحه
حاربه: مونث از ریشه حَرْب، اقامه جنگ علیه دیگری، اغلب به معنی جنگیدن، پرخاش، پیکار، و همچنین جرمی است در فقه و حقوق اسلامی به معنای سلاح کشیدن به روی مردم، به قصد ترساندن آنان و ...
حذیر: حذرکننده، ترساننده، کسی که از چیزی بسیار میترسد، بقول مولوی:
حق همی خواهد که هر میر و اسیر
با رجاء و خوف باشند و حذیر.
طاحون: مفرد طَوَاحِين: آسياب، سنگ آسیاب، دست آس، كارخانه آردسازى. مولوی میگه:
بر در یاران تهیدست آمدن
هست بی گندم سوی طاحون شدن
بقول حسن زاده آملی: چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار میروم و مسافتی نمی پیمایم. وایِ من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی.
فاضح: آشکار کننده، عیان کننده، واضح کننده، رسواگر، صبح را هم گفته اند چون همه چیز را ظاهر میکند، به آدم پرده دری کننده هم میگن و مولوی میگه:
ناطقه چون فاضح آمد عیب را
می دراند پرده های غیب را
رماح: رِماح به کسر راء، جمع رمح به معنای نیزهها است، نیزه گر، استاد در نیزه اندازی، نیزه ساز و سازنده نیزه، پرتاب کننده نیزه، نیزه پران، مولوی:
لاجرم کفار را شد خون مباح
همچو وحشی پیش نشاب و رماح
شاگرد شما🙏
درود بر شما
بسیار عالی
درود بر شما آقای دکتر معینی، گفتم اینجا پاسخ شما را بدهم ، بله درسته ، این واژگان از بسیاری از چکامه نویسان بزرگ ایرانی در نوشتار های آنها سرچشمه میگرند ، در این شکی نیست ، گرچه این واژگان به گونه فراگیر در گفتگو روزمره پرکاربرد نیستند ، با آنکه به اندیشه من زمانی که واژگان پارسی زیبایی جایگزین آن ها داریم چرا باید از واژگان بیگانه بهره ببریم ، من بر این باور نیستم آنها را نابود کنیم وانگه چرا که سدِ ها سال در ایرانیان فراگیر شده است و میتوانیم بخشی از پارسی نو آن را به شمار ببریم ، دیدگاه من تنها بر این بود که بتوانیم همراه بر این واژگان بدانیم واژگان پارسی و بهتر آنها چیست و در روزمره از واژگان ریشه ای مان بهره ببریم
و اینکه گفتید از موارد کاربرد آن هم نام ببرید ، همانگونه که گفتم من در گفتگو روزمره نشنیده که از این واژگان بهره ببرند ، گرچه خوشنود شدم که شما همین واژگان که در چکامه های مولانا بزرگ است را نمایش میدهید ، اگر چنین چیزی هم برای واژگان پارسی هم باشد بسیار ارجمند میشود.
پیروز باشید ، بدرود.
درود بر شما
انگیزه اصلی من برای معرفی این کلمات این بود که آثار بزرگان ادبیات فارسی مانندمثنوی مولانا و هفت پیکر نظامی و حتی کتاب جامع و مفیدی مانند کلیله و دمنه کمتر مورد استفاده نسل جوان صورت میگیرد و در کنار دلایل بیشمار وجود کلمات دشوار در این گونه از متن هاست و از طرفی کشورهای همجوار در حال مصادره بزرگان علم و فرهنگ ما هستند بدون اینکه یک بیت از اشعار آنها را بتوانند بخوانند.
درود بر شما ، بسیار گیراست ، خوب میشود در گوشه ای از این واژگان بیگانه از واژگان پارسی هم که جایگزین بیگانه آن بسیار فراگیر شده چنین پرسش های بسیازید به اندیشه من خوب میشود تا با واژگان پارسی و کم تر شناخته شده آشنا شویم
پیروز باشید بدرود.
درود بر شما
پیشنهاد بسیار خوبی است
در زمان مناسبی انجام خواهد شد
ضمنا این واژگان به فرمایش شما بیگانه بارها و بارها در نوشتارهای با ارزش و باستانی ما توسط نامداران فرهنگ این مرز و بوم بکار رفته و بهتر است تا دانسته و یاد گرفته شوند
جارحه=زخم زننده.جمع.جوارح
حاربه=جنگجو.رزمنده میدان جنگ
حذیر=حذرکننده.پرهیزدهنده
طاحون=آسیاب آبی یابادی
فاضح=ازمصدرفضح .آشکارکننده.رسواگر
رماح=نیزه ساز.رمح.نیزه..
درود.چندتا جدیدبود.جستجوکردم یادگرفتم
درود بر شما
بسیار عالی
مواردی از کاربرد این کلمات را بنویسید
جارحه= جراحت کننده
در مروت ابر موسیی بتیه
کآمد از وی خوان و نان بی شبیه
صانع بی آلت و بی جارحه
واهب این هدیه های رابحه
حذیر= برحذر
حق همی خواهد که هر میر و اسیر
با رجا و خوف باشند و حذیر
طاحون= آسیاب
چون شما را حاجت طاحون نماند
آب را در جوی اصلی باز راند
فاضح= عیان
ناطقه چون فاضح آمد عیب را
می دراند پرده های غیب را
رماح= نیزه ساز یا نیزه پران
لاجرم کفار را شد خون مباح
همچو وحشی پیش نشاب و رماح
درود بر شما
بسیار عالی
درود بر شما ،
جارحه : جراحت کننده (پارسی : زخمی کننده ، آسیب دهنده )
حاربه را نشنیده ام شاید نادرستی در نوشتار است واژه محاربه به چم ناراستی است که کسی بر روی مردم جنگ افزار میکشد
حذیر : ترسناننده ، بیمناک ، بیم دهنده
طاحون : آسیا
فاضح : نمایان کننده ، آشکار کننده
رماح : نیزه ها ، زبردست در کار با نیزه
پیروز باشید بدرود.
درود جناب پارسی. . . فکرکنم از ریشه حرب باشه. . همان محاربه. . . اگر اشتباه گفتم تصحیح فرمایید
درود بر شما
بسیار عالی
مواردی از کاربرد این کلمات را هم بنویسید
درود بر شما
بسیار عالی
مواردی از کاربرد این کلمات را هم بنویسید
کلمه حراب را به اشتباه حاربه نوشتم که تصحیح میشود
عرض ادب دارم
کلمه حاربه را در ابادیس نیافتم
پس ننوشتم