معنی کلمات زیر را با ذکر مثال از نثر و نظم بنویسید
٣ پاسخ
- میانه
- کسی که میان دو نفر میانجیگری میکند؛ میانجی
- واسطه
- شخصی را گویند که مابین دو خصم ازبرای اصلاح ذاتالبین توسط نماید
... و میان من و ملک وسیطی عدل و شفیقی مشفق باشی.
(ترجمهی تاریخ یمینی)
این چنین رخصت بخواندی در وسیط / یا بدست این مساله اندر محیط
(مولانا، کتاب مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۵۰)
فَلیو
- بیهوده
- بیفایده
جام می هستی شیخست ای فلیو / کاندرو اندر نگنجد بول دیو
(مولانا، کتاب مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش 98)
تا به پای خویش باشند آمده / آن فلیوان جانب آتشکده
(مولانا، کتاب مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش 54)
قَتول
- از ریشه قتل
- بسیار کشنده
- بسیار قتل و کشتن
- قاتل
- صفتی است برای چیزی که بسیار باعث مرگ میشود
اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا / قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
(مولانا، کتاب دیوان شمس، بخش غزلیات، غزل شمارهی ۱۲۲۳)
عابِث
- از ریشه عبث
- بازیچه
- سرگرمی
- به معنی کسی که به بطالت و لهو مشغول است
... یعنی قایلا کذا خلافست میان علما که از بهر چه ایشان را عابث خواند بدان بناها که می کردند قومی گفتند اسراف میکردند در آن فوق الحاجة قصرهای عظیم و منظرهای بلند و هر چه اسراف باشد و فوق الحاجة همه عبث بود ...
(ابوالفضل رشیدالدین میبدی، کتاب تفسیر کشفالاسرار و عدةالابرار، سوره ۲۶- سورة الشعرا- مکیة، بخش ۴ - النوبة الثانیة)
بده ساقیا می که بیبهره از وی / بود در همه شغل لاهی و عابث
(جامی، کتاب دیوان اشعار، بخش واسطة العقد، قسمت غزلیات، غزل شمارهی ۱۳۳)
مُغرِس
- از ریشه غرس
- غرسکننده
- نهالکار
- کسی که درخت میکارد
و از لوازمِ استعدادِ پادشاهی اول نسبی طاهر ست که اگر ندارد ، هرچ ازو آید ، بنوعی از نقصان آلوده باشد، چه هرگز از منبتِ سیر و راسن سرو و یاسمن نروید و از مغرسِ خیزران خیری و ضمیران برنیاید، وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخرُجُ اِلَّا نَکِدا ، کبوتر گفت: ازین خیالاتِ محال در گذر.
(سعدالدین وراوینی، کتاب مرزباننامه، باب ششم، داستانِ زن دیبا فروش و کفشگر)
ز رازش چو آگاهی آمد به کوش / مرتو روی آورد مغرس بجوش
(ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابیالخیر، کتاب کوشنامه، بخش ۱۲۹)
وسیط= واسطه
این چنین رخصت بخواندی در وسیط
یا بدست این مساله اندر محیط
فلیو= بیفایده
جام می هستی شیخست ای فلیو
کاندرو اندر نگنجد بول دیو
قتول = کشنده
قند بیند خود شود زهر قتول
راه بیند خود بود آن بانگ غول
عابث = بیهوده
آدمی داند که خانه حادثست
عنکبوتی نه که در وی عابثست
مغرس= محل نشاندن نهالها
عقل را من آزمودم هم بسی
زین سپس جویم جنون را مغرسی
درود بر شما
بسیار عالی
۱️⃣ وسیط
معنی:
میانجی، واسطه میان دو چیز یا دو نفر
پیامبر اکرم(ص) وسیط میان خلق و خالق است.
منبع نثر:
📘 کلیله و دمنه، نصرالله منشی (نثر فنی)
تویی وسیط فیضِ حق بر آدمی
ز تو روشن شود راه هر عالمی
منبع نظم:
📕 اشعار عرفانی منسوب به سنایی (حدیقهالحقیقه)
۲️⃣ فِلیو
معنی:
بیهوده، بیفایده، بیثمر
سخن فِلیو گفتن، خردمندان را خوش نیاید.
منبع نثر:
📘 قابوسنامه، عنصرالمعالی کیکاووس
مکن عمر خویش صرفِ کارِ فِلیو
که بیثمر بود رنجِ جان و نیو
منبع نظم:
📕 بوستان سعدی (باب قناعت)
۳️⃣ قتول
معنی:
بسیار کشنده، خونریز (صیغه مبالغه)
آن بیماریِ قتول جان بسیاری را گرفت.
منبع نثر:
📘 تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
چو تیغِ قتولش برآمد ز نیام
نماند از دل دشمن نشان و پیام
منبع نظم:
📕 شاهنامه فردوسی
۴️⃣ عابث
معنی:
شوخطبع، بازیگوش، شوخیکننده
جوانی عابث بود و کار را جدی نمیگرفت.
منبع نثر:
📘 گلستان سعدی (باب اخلاق درویشان)
گهی عابث و گه اهلِ وقار
جوانی چنین است در روزگار
منبع نظم:
📕 بوستان سعدی
۵️⃣ مغرس
معنی:
جای کاشت درخت؛ نهالستان
آن زمین را مغرس درختان پربار ساختند.
منبع نثر:
📘 سفرنامه ناصرخسرو
دل پاک را کن مغرسِ مهر
که نیکی دهد میوه در هر سپهر
منبع نظم:
📕 اشعار تعلیمی منسوب به ناصرخسرو
درود بر شما
بسیار عالی
درود بر شما
بسیار عالی