پیشنهادهای Master Shifu (٤١)
۱. معنی در فارسی در گویش دهکردی، پیش کردن یعنی: در را به حالت نیمه باز گذاشتن. در را کاملاً نبستن، به گونه ای که اندکی باز بماند. در را روی هم گذ ...
۱. معنی در فارسی خاکولی یعنی: خاکستری رنگ متمایل به رنگ خاک غبارآلود به رنگ قهوه ای روشن یا خاکی گاهی نیز برای توصیف اشخاص یا اشیایی که رنگی کدر و ...
۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �ولگردی کردم، کاری گیرم نیامد؛ کفشم پاره شد و نانی هم نصیبم نشد!� اما معنای کنایی آن: از بی کاری و ولگردی هیچ ...
۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �آن وقت معلوم می شد گرداب چند سرِ آب دارد!� اما معنای کنایی آن: آن وقت معلوم می شود که کار به این سادگی ها نی ...
۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �فاطمه آن قدر قشنگ بود که تازه توتولی هم درآورد!� اما معنای کنایی آن: انگار یک عیب بزرگ هم به عیب های قبلی اض ...
۱. معنی در فارسی این اصطلاح یعنی: به کسی خوبی کردیم، اما در نهایت همان کار به ضرر خودمان تمام شد. کسی را سر و سامان دادیم، ولی خودش باعث دردسر و گ ...
۱. معنی در فارسی این اصطلاح یعنی: طمع و میل شدید نسبت به چیزی یا کسی پیدا کردن. آن قدر مشتاق یا حریص شدن که آب از دهان راه بیفتد. با دیدن چیزی بس ...
۱. معنی در فارسی آبی به جان آمدن یعنی: جان گرفتن نیرو و نشاط پیدا کردن از بی حالی، خستگی یا بیماری بیرون آمدن سرحال و باطراوت شدن این اصطلاح برای ...
۱. معنی در فارسی این اصطلاح دربارهٔ یک خانواده یا دودمان به کار می رود که همهٔ اعضای آن دارای اخلاق یا رفتار نادرست، ناپسند یا ناسالم هستند. منظور ...
اصطلاح: آبِ چاهِ کسی را خوردن ( گویش دهکردی ) ۱. معنی در فارسی اصطلاح �آبِ چاهِ کسی را خوردن� به این معناست که: با کسی خو گرفته و به او یا محیط او ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، کِزخانه به معنی لانهٔ پرنده است؛ جایی که پرنده در آن آشیانه می سازد، تخم می گذارد و جوجه هایش را پرورش می دهد. ۲. معنی ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، قیماق به معنی سرشیر است؛ یعنی لایهٔ چرب و غلیظی که پس از جوشاندن یا ماندن شیر بر روی آن تشکیل می شود. این ماده از خوراک ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، قَرَه آت به معنی اسب سیاه است. این واژه نام خاص یک نژاد نیست، بلکه توصیفی برای اسبی با رنگ سیاه یا بسیار تیره است. در ر ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، غرشمال به کولی یا غربتی گفته می شود؛ یعنی فردی از گروه های دوره گرد که معمولاً از راه هایی مانند نوازندگی، آهنگری، غربال ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، سارغ به پارچه ای مربع شکل گفته می شود که برای بستن و حمل نان، لباس، وسایل یا خرده بار از آن استفاده می کنند. این پارچه ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، ساج به نان نازکی گفته می شود که خمیر آن را روی سینی یا صفحه ای فلزی ( حلبی یا ورق فلز ) پهن کرده و روی آتش اجاق می پزند. ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، دستکوله نام ابزاری برای چیدن یا درو کردن علف است. این ابزار در کارهای کشاورزی، علوفه چینی و جمع آوری گیاهان به کار می ر ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، دستار به معنی شال یا مندیل ( پارچه ای که بر سر می بندند ) است. دستار بخشی از پوشش سنتی مردان روستایی و عشایری است و برا ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، خَلاشه به معنی سیخ چوبی است؛ چوبی باریک، بلند و نوک تیز که برای سوراخ کردن، نگه داشتن یا به سیخ کشیدن چیزها به کار می رود ...
۱. معنی در کلیدر خَپ یعنی: فروخفتن نهفته شدن پنهان شدن و خَپ کردن یعنی: پنهان کردن نهفتن مخفی کردن در کلیدر این واژه با همین معنا آمده است، نه ب ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، چوخا نوعی بالاپوش یا کت بلندِ پشمی است که مردان روستایی، عشایر و سوارکاران می پوشیدند. این لباس از پشم ضخیم بافته می شد ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، چَگور نام یک ساز زهیِ دسته بلند است که در بسیاری از موارد به دوتار اطلاق می شود. در فضای رمان، چگور ساز نوازندگان محلی، ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، چغر به معنی سخت، سفت، زمخت و دشوار است. این واژه هم برای اشیا و هم برای انسان به کار می رود: زمین چغر = زمین سفت و سخت ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جیران دو معنی دارد: آهو، به ویژه آهوی زیبا و تیزپا. عروسک یا زنگولهٔ تزیینی که نوازندگان چَگور یا دوتار بالای دستهٔ ساز ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جهاز به معنی جل، پالان یا سازوبرگ شتر است؛ یعنی مجموعه وسایلی که روی پشت شتر قرار می دهند تا بتوان بار حمل کرد یا بر آن س ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جورا واژه ای است با چند معنای نزدیک به هم که همگی به مفهوم رسیدن به پایان مطلوب مربوط می شوند. بسته به بافت، می تواند به ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جَماز به معنی شترِ سواری است؛ شتری که برای سوار شدن، سفرهای طولانی و حرکت سریع پرورش داده می شود، نه برای بارکشی. این ش ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جل جل به معنی نرم و آهسته جنبیدن، شل و بی رمق حرکت کردن است. این واژه اغلب کنایه از کندکاری، تنبلی، بی دست وپایی یا حرک ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، جُغنه به معنی جغد است. این واژه شکل گویشیِ �جغد� در برخی گویش های خراسانی است. در صحنه های شبانه یا توصیف طبیعت، دولت آ ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، تیار به معنی آماده، مهیا، حاضر و درست است. فعل تیار کردن نیز یعنی: آماده کردن مهیا کردن درست کردن فراهم کردن بسته به ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پیلیدن یعنی لولیدن، خزیدن یا به آهستگی و با زحمت حرکت کردن. این فعل معمولاً حرکتی را توصیف می کند که: آرام و کند است، ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پیشتاو نام نوعی تفنگ قدیمی است؛ تفنگی که در میان شکارچیان، سواران و افراد مسلح محلی رواج داشته است. این واژه به یک گونه ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پلشت معمولاً برای توصیف آدم یا چیزی که ناپاک، چرک، آلوده یا زشت خوی است به کار می رود. این واژه هم به آلودگی ظاهری اشار ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پتیاره واژه ای تحقیرآمیز است که معمولاً برای زنی به کار می رود که او را بدذات، بدکردار، فتنه انگیز، زبان دراز یا نفرین شد ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، بایتی نام ابزار درو است؛ ابزاری که کشاورزان برای بریدن غلات و علوفه از آن استفاده می کنند. در این کاربرد، �بایتی� هیچ ا ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، بادیه معمولاً به معنی کاسه یا ظرف بزرگ است؛ ظرفی که برای خوردن غذا، دوشیدن شیر، درست کردن خمیر یا نگهداری مواد غذایی استف ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، الفچ به یال و موی ژولیده، درهم پیچیده و نامرتب گفته می شود؛ به ویژه موی انسان یا یال حیوان که بر اثر باد، گردوغبار یا بی ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، الدنگ به فردی گفته می شود که بی عرضه، دست وپاچلفتی، کودن، یا نالایق است. این واژه معمولاً لحنی تحقیرآمیز یا سرزنش آمیز دا ...
۱. معنی در کلیدر اَرونه به معنی شتر ماده است. در زندگی ایلی و روستایی خراسان، برای شترها بسته به جنس، سن و حتی توان کاری واژه های جداگانه ای وجود ...
۱. معنی در کلیدر در کلیدر، آوسنه به معنی افسانه، قصه، حکایت کهن یا روایت عامیانه است؛ داستانی که سینه به سینه نقل شده و لزوماً واقعی نیست. وقتی شخ ...
۱. معنی در کلیدر در فضای روستایی و دامداری کلیدر، آبچر به محلی که دام ها برای نوشیدن آب به آنجا می روند گفته می شود؛ چیزی شبیه آبشخور. این محل می تو ...