ابچر
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
۲. (اسم ) = علف چر
پیشنهاد کاربران
۱. معنی در کلیدر
در فضای روستایی و دامداری کلیدر، آبچر به محلی که دام ها برای نوشیدن آب به آنجا می روند گفته می شود؛ چیزی شبیه آبشخور. این محل می تواند چشمه، برکه، جوی، یا آبگیری باشد که گله در مسیر چرا به آن سر می زند.
... [مشاهده متن کامل]
۲. معنی در فارسی معیار
در فارسی معیار، آبچر واژه ای رایج نیست و معمولاً به جای آن از این واژه ها استفاده می شود:
آبشخور
آبگیر دام
محل آب خوردن دام
۳. کاربرد
بیشتر در گویش های خراسانی و برخی مناطق روستایی ایران دیده می شود.
حوزهٔ کاربرد: دامداری، چوپانی، کشاورزی و زندگی ایلی و عشایری.
در متون ادبی، به ویژه آثار دولت آبادی، برای حفظ رنگ و بوی محلی به کار رفته است.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
این واژه احتمالاً از دو جزء ساخته شده است:
آب ← فارسی میانه āp، از فارسی باستان āp - ، و در نهایت از ریشهٔ هندواروپایی *h₂ep - به معنی �آب�.
چر ← از ریشهٔ فعل چریدن ( چرا کردن دام ) .
در نتیجه، آبچر احتمالاً به معنای جایی که دام در هنگام چرا برای نوشیدن آب به آن مراجعه می کند بوده است.
۵. تحول تاریخی
�آبچر� از واژه هایی است که بیشتر در گویش های محلی باقی مانده و در فارسی معیار جای خود را به آبشخور داده است. بسیاری از این واژه های کهن در گویش های خراسانی حفظ شده اند و دولت آبادی آن ها را آگاهانه وارد نثر خود کرده تا زبان شخصیت ها طبیعی و بومی باشد.
۶. نکات فرهنگی
در زندگی دامداران، آبچر فقط یک محل آب خوردن نبود؛ بلکه:
محل توقف گله،
نقطه ای برای استراحت چوپان،
و گاهی محل دیدار یا گفت وگوی دامداران نیز محسوب می شد.
به همین دلیل در رمان های روستایی، این واژه بار فرهنگی و تصویری مهمی دارد.
۷. مثال
چوپان، گله را پیش از غروب به آبچر رساند.
پس از ساعتی چرا، بزها خودشان راه آبچر را پیش گرفتند.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
watering hole ⭐ ( دقیق ترین معادل )
watering place
watering point
watering site
watering trough ( اگر منظور آبشخور ساخته شده یا ظرف آب باشد )
۹. نکات زبانی
واژه های مرتبط:
آبشخور
چراگاه
چریدن
گله
چشمه
برکه
۱۰. واژه های هم خانواده
چریدن ( to graze )
چراگاه ( grazing land / pasture )
چرانیدن ( to herd, to graze animals )
در فضای روستایی و دامداری کلیدر، آبچر به محلی که دام ها برای نوشیدن آب به آنجا می روند گفته می شود؛ چیزی شبیه آبشخور. این محل می تواند چشمه، برکه، جوی، یا آبگیری باشد که گله در مسیر چرا به آن سر می زند.
... [مشاهده متن کامل]
۲. معنی در فارسی معیار
در فارسی معیار، آبچر واژه ای رایج نیست و معمولاً به جای آن از این واژه ها استفاده می شود:
آبشخور
آبگیر دام
محل آب خوردن دام
۳. کاربرد
بیشتر در گویش های خراسانی و برخی مناطق روستایی ایران دیده می شود.
حوزهٔ کاربرد: دامداری، چوپانی، کشاورزی و زندگی ایلی و عشایری.
در متون ادبی، به ویژه آثار دولت آبادی، برای حفظ رنگ و بوی محلی به کار رفته است.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
این واژه احتمالاً از دو جزء ساخته شده است:
آب ← فارسی میانه āp، از فارسی باستان āp - ، و در نهایت از ریشهٔ هندواروپایی *h₂ep - به معنی �آب�.
چر ← از ریشهٔ فعل چریدن ( چرا کردن دام ) .
در نتیجه، آبچر احتمالاً به معنای جایی که دام در هنگام چرا برای نوشیدن آب به آن مراجعه می کند بوده است.
۵. تحول تاریخی
�آبچر� از واژه هایی است که بیشتر در گویش های محلی باقی مانده و در فارسی معیار جای خود را به آبشخور داده است. بسیاری از این واژه های کهن در گویش های خراسانی حفظ شده اند و دولت آبادی آن ها را آگاهانه وارد نثر خود کرده تا زبان شخصیت ها طبیعی و بومی باشد.
۶. نکات فرهنگی
در زندگی دامداران، آبچر فقط یک محل آب خوردن نبود؛ بلکه:
محل توقف گله،
نقطه ای برای استراحت چوپان،
و گاهی محل دیدار یا گفت وگوی دامداران نیز محسوب می شد.
به همین دلیل در رمان های روستایی، این واژه بار فرهنگی و تصویری مهمی دارد.
۷. مثال
چوپان، گله را پیش از غروب به آبچر رساند.
پس از ساعتی چرا، بزها خودشان راه آبچر را پیش گرفتند.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
watering hole ⭐ ( دقیق ترین معادل )
watering trough ( اگر منظور آبشخور ساخته شده یا ظرف آب باشد )
۹. نکات زبانی
واژه های مرتبط:
آبشخور
چراگاه
چریدن
گله
چشمه
برکه
۱۰. واژه های هم خانواده
چریدن ( to graze )
چراگاه ( grazing land / pasture )
چرانیدن ( to herd, to graze animals )
گوسفندرادرزمین غیرچراندن وپولی به مالک دادن. علف چر
آبچر: صفت، چراغ کننده در آب.
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی معاصر )
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی معاصر )
آبچر:/ābčar، اسم/ چرای گله در زمین شخص دیگر با پرداخت حق علف چر.
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی معاصر )
( صدری افشار، غلامحسین، فرهنگ فارسی معاصر )
آبچَر: آبخورگاه گله.
نمونه: واز چپ به میدان مشاع پاوال گله و آبچر. ( کلیدر. ج۱۰ص۲۷۱۱ ) محمدجعفر نقوی
نمونه: واز چپ به میدان مشاع پاوال گله و آبچر. ( کلیدر. ج۱۰ص۲۷۱۱ ) محمدجعفر نقوی
آبچَر/ �bch�r :محل آبنوشی احشام
مانند: پس از آبچر، گوسفند سنگین می شود و میل خسبیدن دارد.
کلیدر
محمود دولت آبادی
واژه آبچر، جزء گویش مردمان دولت آباد سبزوار است.
مانند: پس از آبچر، گوسفند سنگین می شود و میل خسبیدن دارد.
کلیدر
محمود دولت آبادی
واژه آبچر، جزء گویش مردمان دولت آباد سبزوار است.
محل آبنوشی احشام
از واژه نامه ی رمان کلیدر اثر محمود دولت آبادی
از واژه نامه ی رمان کلیدر اثر محمود دولت آبادی
پرنده ای افسانه ای از خانواده درناها . پرنده افسانه ای نگهبان جشمه های آب .