خلاشه

لغت نامه دهخدا

خلاشه. [ خ َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) خار و خاشاک. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) :
دست بگشاده چو برقی جسته ای
وز خلاشه پیش ورغی بسته ای.
شیخ عطار ( از انجمن آرای ناصری ).
|| سکان کشتی. || جهاز. || چوب باریکی که بدان دندان را پاک کنند. ( ناظم الاطباء ). خلال دندان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خاشاک .

فرهنگ معین

(خَ ش ) (اِ. ) خاشاک .

فرهنگ عمید

خار و خاشاک.

پیشنهاد کاربران

۱. معنی در کلیدر
در کلیدر، خَلاشه به معنی سیخ چوبی است؛ چوبی باریک، بلند و نوک تیز که برای سوراخ کردن، نگه داشتن یا به سیخ کشیدن چیزها به کار می رود.
۲. معنی در فارسی معیار
معادل های نزدیک:
...
[مشاهده متن کامل]

سیخ چوبی ⭐
چوب نوک تیز
سیخ
میلهٔ چوبی باریک
۳. کاربرد
واژه ای گویشی در خراسان.
در زندگی روستایی برای:
کباب کردن یا به سیخ کشیدن گوشت،
نگه داشتن اجزای وسایل،
یا کارهای کشاورزی و دامداری.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
ریشهٔ دقیق خَلاشه در منابع زبان شناسی به طور قطعی مشخص نشده است. این واژه از اصطلاحات بومی گویش های خراسان به شمار می آید و در فارسی معیار جای خود را به �سیخ� یا �سیخ چوبی� داده است.
۵. تحول تاریخی
با کمرنگ شدن بسیاری از ابزارهای سنتی و واژگان محلی، �خلاشه� نیز بیشتر در گویش ها و آثاری مانند کلیدر باقی مانده است.
۶. نکات فرهنگی
در زندگی روستایی، برای هر نوع چوب یا ابزار چوبی، نام ویژه ای وجود داشت. �خلاشه� صرفاً هر تکه چوبی نیست، بلکه چوبی باریک و کاربردی است که برای انجام کارهای مشخص ساخته یا انتخاب می شود. این دقت در نام گذاری، یکی از ویژگی های فرهنگ مادی روستاهای خراسان است.
۷. مثال
گوشت را به خَلاشه کشید و روی آتش گرفت.
پیرمرد با خَلاشه آتش را زیرورو کرد.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
بسته به کاربرد:
wooden skewer ⭐ ( اگر برای به سیخ کشیدن باشد )
wooden peg ( اگر برای نگه داشتن یا اتصال باشد )
pointed wooden stick
wooden spike
۹. واژه های مرتبط
سیخ
چوب
میخ چوبی
سیخ کباب
خلال

چوب های نازک و باریک از سرشاخه های درختان را خلاشه گویند. اما چوب های قطورِ پایینی که معمولا به قطعات کوچک بریده می شوند را هیزم گویند.
آتش بر افروخته شده از خلاشه کم دوام، اما از آنِ هیزم، پایاتر است.
خَلاشه: خاروخاشاک. خلنگ. تکه پاره های کوچک سرشاخه های درختان. نمونه: بیخ دندان ها را به خلاشه ای خلال می کرد. ( کلیدر ج۸ص ۲۲۱۶ ) //آدمیزاد است دیگر، هیزم وخلاشه که نمی تواند بخورد. ( کلیدر ج۸ص۲۲۸۲ ) .
محمدجعفر نقوی
خلاشه/ kh'lăshă : سیخ چوب
مانند: بلقیس، کبریت و فانوس آورد، به یک خلاشه چراغ و هیزم را گیراند. . .
کلیدر
محمود دولت آبادی
خَلَاشَ/ xalāša ( ا. ) : هیزم و خار و خاشاک. علوفه حیوان
...
[مشاهده متن کامل]

واژه نامه ی گویش تون ( فردوس )
تالیف:
محمد جعفر یاحقی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی

خلاشه/ Khlăshă : سیخ چوب
مانند: لای دست ها و سینه ی حیوان را مالش داد؛ کپلش را نوازش داد و پاره - خلاشه ای را که به موی دمش چسبیده بود، . . .
کلیدر
محمود دولت آبادی
در گویش تون:
...
[مشاهده متن کامل]

خَلَاشَ/ xalāša : هیزم و خار و خاشاک، علوفه ی حیوان
واژه نامه ی گویش تون ( فردوس )
محمد جعفر یاحقی