۱. معنی در کلیدر
در کلیدر، پیلیدن یعنی لولیدن، خزیدن یا به آهستگی و با زحمت حرکت کردن.
این فعل معمولاً حرکتی را توصیف می کند که:
آرام و کند است،
بدن به زمین نزدیک است،
یا شخص از خستگی، پیری، بیماری یا ترس، به سختی پیش می رود.
... [مشاهده متن کامل]
گاهی نیز برای حرکت برخی جانوران به کار می رود.
۲. معنی در فارسی معیار
نزدیک ترین معادل ها:
لولیدن ⭐
خزیدن
کشان کشان رفتن
به سختی حرکت کردن
۳. کاربرد
واژه ای گویشی، به ویژه در خراسان.
برای انسان، حیوان و گاهی اشیایی که آرام روی زمین حرکت می کنند.
در نثر ادبی، تصویری بسیار زنده و ملموس ایجاد می کند.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
ریشهٔ دقیق پیلیدن به طور قطعی مشخص نیست و در منابع زبان شناسی اختلاف نظر وجود دارد.
با این حال، این فعل از واژه های کهن گویش های شرقی فارسی است و از دیرباز با مفهوم حرکت آرام، خزنده و لولنده به کار رفته است.
۵. تحول تاریخی
�پیلیدن� در فارسی معیار تقریباً از میان رفته، اما در گویش های خراسانی و در آثار نویسندگانی مانند دولت آبادی حفظ شده است.
۶. نکات فرهنگی
دولت آبادی از �پیلیدن� فقط برای توصیف حرکت فیزیکی استفاده نمی کند. این فعل اغلب سنگینی، فرسودگی، خستگی یا درماندگی را نیز به خواننده منتقل می کند؛ به همین دلیل از �راه رفتن� یا �خزیدن� رساتر است.
۷. مثال
پیرمرد از درد، روی زمین پیلید تا خود را به دیوار رساند.
مار آرام آرام میان علف ها می پیلید.
کودک خسته، به سوی مادر پیلید.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
بسته به بافت:
to crawl ⭐ ( دقیق ترین )
to creep
to wriggle ( اگر حرکت مارگونه باشد )
to drag oneself along ( اگر با زحمت حرکت کند )
to slither ( اگر برای مار یا جانوران مشابه باشد )
۹. واژه های مرتبط
لولیدن
خزیدن
کشیدنِ خود روی زمین
غلتیدن
خرامیدن ( متضاد از نظر لطافت حرکت )
در کلیدر، پیلیدن یعنی لولیدن، خزیدن یا به آهستگی و با زحمت حرکت کردن.
این فعل معمولاً حرکتی را توصیف می کند که:
آرام و کند است،
بدن به زمین نزدیک است،
یا شخص از خستگی، پیری، بیماری یا ترس، به سختی پیش می رود.
... [مشاهده متن کامل]
گاهی نیز برای حرکت برخی جانوران به کار می رود.
۲. معنی در فارسی معیار
نزدیک ترین معادل ها:
لولیدن ⭐
خزیدن
کشان کشان رفتن
به سختی حرکت کردن
۳. کاربرد
واژه ای گویشی، به ویژه در خراسان.
برای انسان، حیوان و گاهی اشیایی که آرام روی زمین حرکت می کنند.
در نثر ادبی، تصویری بسیار زنده و ملموس ایجاد می کند.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
ریشهٔ دقیق پیلیدن به طور قطعی مشخص نیست و در منابع زبان شناسی اختلاف نظر وجود دارد.
با این حال، این فعل از واژه های کهن گویش های شرقی فارسی است و از دیرباز با مفهوم حرکت آرام، خزنده و لولنده به کار رفته است.
۵. تحول تاریخی
�پیلیدن� در فارسی معیار تقریباً از میان رفته، اما در گویش های خراسانی و در آثار نویسندگانی مانند دولت آبادی حفظ شده است.
۶. نکات فرهنگی
دولت آبادی از �پیلیدن� فقط برای توصیف حرکت فیزیکی استفاده نمی کند. این فعل اغلب سنگینی، فرسودگی، خستگی یا درماندگی را نیز به خواننده منتقل می کند؛ به همین دلیل از �راه رفتن� یا �خزیدن� رساتر است.
۷. مثال
پیرمرد از درد، روی زمین پیلید تا خود را به دیوار رساند.
مار آرام آرام میان علف ها می پیلید.
کودک خسته، به سوی مادر پیلید.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
بسته به بافت:
to crawl ⭐ ( دقیق ترین )
to wriggle ( اگر حرکت مارگونه باشد )
to drag oneself along ( اگر با زحمت حرکت کند )
to slither ( اگر برای مار یا جانوران مشابه باشد )
۹. واژه های مرتبط
لولیدن
خزیدن
کشیدنِ خود روی زمین
غلتیدن
خرامیدن ( متضاد از نظر لطافت حرکت )
پیلیدن/ pilidăn : لولیدن، پیلی پیلی رفتن.
مانند: پراکنده از هم در کوچه می پیلیدند.
کلیدر
محمود دولت آبادی
مانند: پراکنده از هم در کوچه می پیلیدند.
کلیدر
محمود دولت آبادی
پیلیدن مصدری است به معنی ورم کردن، عفونت کردن و . . . از ریشه "پیله" که این واژه در ترکیب "پیله کردن" در بسیاری از نقاط ایران کاربرد دارد. از این مصدر می توان واژه "پیلیده" به معنای ملتهب و پس از جا افتادن در زبان، مشتقات دیگری را نیز گرفت.