پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)
🔸 معادل فارسی: • از تعادل خارج شدن • به هم ریخته بودن • درست کار نکردن • در زبان محاوره ای: �همه چی قاطی شده�، �از ریتم افتاده�، �خراب شده� ___ ...
🔸 معادل فارسی: • بی اشتها شدن • غذا نخوردن یا کم اشتها بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دامپزشکی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • درد جمجمه ای • درد ناشی از اعصاب جمجمه یا ساختارهای سر • در زبان عمومی: �درد سر�، �درد ناحیه ی جمجمه� _________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - دهن خود را بستن - سکوت کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** خودداری از صحبت کردن یا افشا کردن چیزی. - ...
🔸 معادل فارسی: - زبان خود را گاز گرفتن - جلوی گفتن چیزی را گرفتن - در زبان محاوره ای: �حرفمو خوردم�، �خودمو نگه داشتم� - - - 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: - حرف خود را پس گرفتن - اعتراف به اشتباه در گفته ها - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** پذیرفتن اینکه گفته های ...
🔸 معادل فارسی: - فروتنی تحقیرآمیز داشتن - با خجالت اعتراف کردن به اشتباه - در زبان محاوره ای: حرفمو با خجالت پس می گیرم، شرمنده شدن - - - ...
🔸 معادل فارسی: - تحقیر شدن و پذیرفتن اشتباه - به زور اعتراف کردن به خطا - در زبان محاوره ای: خاک خوردن، حرفمو پس گرفتن با خجالت، شرمنده شدن ...
مَلیگَن 🔸 معادل فارسی: - دوباره امتحان کردن - فرصت دوباره داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – گلف ) :** در گلف، �mulligan� یعنی اجازه ...
1. ( زبانی – استعاری ) : پس گرفتن حرف یا قولی که گفته شده. مثال: I take back what I said. حرفم را پس می گیرم. 2. ( احساسی – ادبی ) : یادآوری یا ...
🔸 معادل فارسی: - بی انگیزه - بی عرضه - تنبل و بی هدف - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** فردی که فاقد انگیزه، جاه طلبی یا ا ...
اسلاوچ پُتِیتو - - - 🔸 معادل فارسی: - آدم تنبل و بی حال - کسی که بی هدف و شُل نشسته یا دراز کشیده - در زبان محاوره ای: �شل و ول�، �تنبلِ ب ...
🔸 معادل فارسی: - بی هدف وقت گذراندن - پرسه زدن بدون کار مشخص - در زبان محاوره ای: �ول گشتن�، �الکی چرخیدن�، �وقت تلف کردن� - - - 🔸 تعریف ...
دریپی 🔸 معادل فارسی: - آویخته و شُل - رها و افتاده ( در مورد پارچه یا لباس ) - در زبان محاوره ای: لباس شُل و ول، پارچه افتاده - - - 🔸 تعر ...
پساساختارگرایی، به مجموعه ای از افکار روشنفکران فیلسوفان اروپای غربی و جامعه شناسانی گفته می شود که با گرایش فرانسوی، مطلب نوشته اند. تعریف دقیق این ...
ساختگرایی یا ساختارگرایی ( استراکچرالیزم ) یکی از نظریه های رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این روش فکری، تعدادی ساختار ناپیدا و ناملموس، چارچوب اص ...
نوگرایی یا مدرنیسم که از آن به نام های نوین گرایی یا تجددگرایی نیز یاد می شود، یک جنبش فلسفی و هنری است که از دگرگونی های گسترده در جامعه غربی در اوا ...
پسامدرنیسم، پسانوگرایی یا پُست مدرنیسم ( همچنین: پساتجدد، مابعد تجدد ) به سیر تحولات گسترده ای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ می ...
اَکت ماچو 🔸 معادل فارسی: - مردانه نمایی کردن - رفتار اغراق آمیز مردانه داشتن - در زبان محاوره ای: �ادای مردها رو درآوردن�، �زورکی مردونه رفتار ...
🔸 معادل فارسی: - مردانه تر رفتار کردن - قوی و محکم بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – عمومی ) :** ...
🔸 مثال ها: She experienced a midlife crisis and started painting. او دچار بحران میانسالی شد و شروع به نقاشی کرد. Many people face a midlife cri ...
🔸 معادل فارسی: - غم تولد - احساس افسردگی یا ناراحتی در روز تولد - در زبان محاوره ای: �حال گیری تولد�، �افسردگی روز تولد� ____________________ ...
🔸 مثال ها: I will cat sit for my neighbor this weekend. این آخر هفته برای همسایه ام از گربه اش مراقبت می کنم. She cat sits to earn extra money. ...
🔸 معادل فارسی: - پست ترول - محتوای تحریک آمیز آنلاین - نوشته ای برای اذیت یا تحریک دیگران - در زبان محاوره ای: �پست دعوا راه انداز�، �پست اع ...
🔸 معادل فارسی: - محتوای خشم انگیز - تحریک به عصبانیت - دام خشم - در زبان محاوره ای: �پست اعصاب خردکن�، �محتوای جنجالی برای دعوا� _________ ...
🔸 معادل فارسی: - زینت دادن، آراستن - تزئین کردن ( فیزیکی یا معنوی ) - اغراق کردن یا بزرگ نمایی در روایت ____________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - توجه طلبیدن - نیاز شدید به جلب توجه ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – عمومی ) :** دا ...
🔸 معادل فارسی: - از خود درآوردن - داستان سازی کردن - دروغ گفتن / چرت گفتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محا ...
## 🔹 تعریف ها 1. ** ( اسکاتلندی – محاوره ای ) :** شکل کوتاه شده ی *must not* در انگلیسی معیار. - مثال: *I mustna tell you the secret. * من **نب ...
🔸 معادل فارسی: - مدعی بودن - کسی که می خواهد بشود ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( عمومی – توصیفی ) :** کسی که آ ...
🔸 معادل فارسی: - متهم بودن - در مظان اتهام قرار داشتن - رسماً یا علناً متهم شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ...
کلیسای متدیست در سال ۱۷۳۸ منشعب از کلیسای پروتستان انگلستان به دست چارلز وزلی و جان وزلی بنا نهاده شد و در ۱۷۸۴ در شهر بالتیمور ایالت مریلند ایالات م ...
🔸 معادل فارسی: - لذت بردن از چیزی - کیف کردن از چیزی - خوشش آمدن از کاری ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاو ...
🔸 معادل فارسی: - بار دورریخته شده ( از کشتی ) - کالا یا محموله ی رهاشده در دریا - استعاری: چیزهای بی ارزش یا دورریختنی _____________________ ...
🔸 معادل فارسی: - **Pilot ( noun – project/study ) :** پایلوت، پروژه آزمایشی، مطالعه آزمایشی، طرح آزمایشی - **Pilot ( verb – piloted ) :** هدایت ...
🔸 معادل فارسی: - به صورت غیرنقدی ( مثلاً کالا یا خدمات به جای پول ) ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اقتصادی – مال ...
🔸 معادل فارسی: - شرایط سنجی کردن - امتحان کردن اوضاع - واکنش سنجی کردن - پیش دستی در بررسی موقعیت ________________________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - خبر گرفتن درباره ی چیزی - زمینه سنجی کردن - واکنش سنجی کردن - پیش دستی در پرس وجو در زبان محاوره ای: �یه سر و گوشی آب دا ...
🔸 معادل فارسی: بررسی کردن / تحقیق کردن / کنکاش کردن / رسیدگی به ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رسمی – حقوقی/سیاس ...
🔸 معادل فارسی: نفرین آشیل / لعنت آشیل / نفرین پاشنه ی آشیل ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اسطوره ای – یونان باستا ...
اَکیلیز تِندِن ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: زردپی آشیل / زردپی پاشنه / تاندون پاشنه _______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: پردازش دسته ای / پردازش گروهی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( رایانه ای – داده ای ) :** اجرای خودکا ...
TPM – Total Productive Maintenance 🔸 معادل فارسی: نگهداری بهره ور جامع / مدیریت جامع نگهداری در زبان محاوره ای: سیستم نگهداری همه جانبه، نگهداری ...
MRP – Material Requirements Planning 🔸 معادل فارسی: برنامه ریزی نیازمندی های مواد در زبان محاوره ای: سیستم برنامه ریزی مواد، نرم افزار کنترل موجو ...
________________________________________ 🔹 واژه: **Depravity** ( اسم – رسمی، منفی، اخلاقی ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /dɪˈpr�v. ə. ti/ دی پْرَویتی ...
🔸 معادل های فارسی پیشنهادی: - **پذیرش** ( وقتی تأکید بر پذیرفتن یک فرد یا کشور در جمع باشد ) - **گنجاندن** ( وقتی تأکید بر وارد کردن در یک مجموع ...
معادل فارسی - آندون ( سیستم هشدار بصری/شنیداری در تولید ) - چراغ هشدار خط تولید - سیستم اعلام وضعیت تولید مترادف ها visual control system – pro ...
SMED ( Single - Minute Exchange of Die ) معادل فارسی - تعویض قالب در کمتر از ده دقیقه - روش کاهش زمان تنظیمات ماشین آلات - سیستم تغییر سریع خط ...
معادل فارسی فهمیدن منظور کسی گرفتن پیام یا نکته ی پنهان می گیرم چی می گی / منظورت رو گرفتم - مترادف ها catch your drift get the message understand ...
ضیافت، مهمانی یا سمپوزیوم یکی از گفتگوهای فلسفی افلاطون است، که تاریخ آن ۳۸۵–۳۷۰ پیش از میلاد است. این گفتگو یک مکالمه دوستانه از سخنرانی هایی را به ...