پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣٣١
پیشنهاد
٠

🔹 تعریف و نقش پزشک ارگونومی جامع: پزشک دارای مدرک پزشکی ( M. D یا D. O ) که علاوه بر درمان های رایج، آموزش های تخصصی در طب مکمل و سبک زندگی دریافت ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( زیست شناسی – اصلی ) : مولکولی که در بدن ساخته می شود و خود به تنهایی فعالیت هورمونی ندارد، اما در بافت های هدف به شکل فعال ( هورمو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پدیدارشناسی ( Phenomenology ) مکتب فلسفی است که بر مطالعه ساختارهای تجربه آگاهانه از دیدگاه اول شخص تمرکز دارد و پدیده ها را همان گونه که ظاهر می شون ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اراده گرایی ( Voluntarism ) نظریه ای فلسفی است که نقش برجسته تری به اراده ( voluntas ) نسبت به عقل نسبت می دهد و آن را عامل اصلی در جهان، رفتار انسان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عقل گرایی یا روشنفکری ( Intellectualism ) دیدگاهی ذهنی است که بر استفاده، توسعه و تمرین عقل و intellect تأکید دارد و با زندگی ذهنی روشنفکران شناسایی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرمانروا • حاکم مقتدر • در محاوره: سلطان یا پادشاه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تاریخی ) :** فردی با قدرت و اختیار مط ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هاریسا ( Harissa ) یک خمیر یا سس تند محبوب شمال آفریقا ( مانند تونس، الجزایر و مراکش ) است که از فلفل های قرمز بو داده، سیر، روغن زیتون و ادویه هایی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارگونومی علم طراحی محیط کار، ابزارها و سیستم ها برای تطبیق با قابلیت های انسانی است تا ایمنی، راحتی و بهره وری افزایش یابد. ## اهداف اصلی ارگونومی ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برنامه ی آرام سازی بدون استفاده از صفحه نمایش • روتین شبانه بدون موبایل و تلویزیون • در محاوره: خاموش کردن صفحه ها و آرام گرفتن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیدرَگلد 🔸 معادل فارسی: • ژولیده • خیس و کثیف • در محاوره: آشفته و به هم ریخته - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – ظاهری ) :** کسی یا چیزی که ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( محاوره ای – طنز ) : گاهی برای اشاره به کودک کوچک یا فرد تازه کار به کار می رود. مثال: Come here, you little tadpole! بیا اینجا، بچه قورباغه کوچول ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تایک - - - 🔸 معادل فارسی: • بچه فسقلی • کوچولو • در محاوره: شیطون کوچولو یا فسقلی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) :** کودک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بچه کوچولو • فسقلی • در محاوره: کوچولوی من یا فسقلی من - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( قدیمی – محاوره ای ) :** در انگلیسی بریتان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انتخاب گزینشی • برگزیده از میان بهترین ها • در محاوره: �گلچین کردن� یا �دست چین کردن� - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( اصلی – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باکَل - - - 🔸 معادل فارسی: • دهانی ( مربوط به دهان ) • گونه ای ( مربوط به سطح داخلی گونه ) • در محاوره: �داخل گونه� یا �کنار دهان� - - - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خالق محتوا فردی است که محتوای دیجیتال جذاب مانند ویدیوها، وبلاگ ها، گرافیک ها یا پادکست ها را برای پلتفرم هایی مانند یوتیوب، اینستاگرام یا تیک تاک تو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودآزادی یا اتو - امانسیپیشن به ایده رهایی خودجوش، به ویژه از طریق اقدام جمعی به جای انتظار برای کمک خارجی، اشاره دارد. ## ریشه تاریخی پانفلت خودآز ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روح هنری • جان هنرمندانه • در محاوره: �ذات هنری داشتن� یا �دلِ هنری داشتن� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – ادبی ) :** شخ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اصطلاحات ساده • زبان عامیانه و قابل فهم برای همه • در محاوره: �به زبان آدمیزاد� یا �به زبان ساده� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با زحمت گذشتن از میان چیزی • لُج بازی کردن در کار سخت - - - ## 🔹 تعریف ها 1. ** ( واقعی – فیزیکی ) :** با سختی راه رفتن در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منطقه زرد • بخش هشدار • در زبان محاوره ای: �منطقه ی احتیاط� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** در مدیریت بیماری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مراقبت حاد • درمان فوری • در زبان محاوره ای: �مراقبت اورژانسی کوتاه مدت� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** مرا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بخش نگهداری • منطقه ی انتظار • در زبان محاوره ای: �محوطه ی موقت� یا �محوطه ی توقف� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بخش پذیرش ( در بیمارستان یا سازمان ) • قسمت ورودی ( در دستگاه یا سیستم فنی ) • در زبان محاوره ای: �بخش ورود اطلاعات/افراد� - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Gerilact ( ژری لاکت ) یک مکمل پروبیوتیک است که برای بهبود سلامت دستگاه گوارش و تنظیم فلور روده استفاده می شود. این محصول معمولاً توسط شرکت های دارویی ...

پیشنهاد
٠

شیاف گلیسیرین ناژو یک ملین رکتال است که برای درمان علامتی یبوست در کودکان بالای ۱ سال و بزرگسالان استفاده می شود. اثر آن معمولاً طی ۱۵ تا ۶۰ دقیقه ظا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسنی ها ( Essenes ) پیش از ظهور مسیح، در یهودیت گروه هایی با گرایش های عرفانی و زاهدانه وجود داشتند؛ مشهورترین آن ها اسنی ها ( Essenes ) بودند که در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • درگیری کوتاه • برخورد لفظی یا فیزیکی • کشمکش یا اختلاف کوچک • در زبان محاوره ای: جر و بحث، دعوا سرِ چیزی - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

• در زبان استعاری: چیزی بسیار خطرناک، داغ، یا ناخوشایند • در محاوره طنز: چیزی که خیلی وحشتناک یا غیرقابل تحمل است 🔸 مثال ها: • The chili tasted lik ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چراغ قرمز ( معنی اصلی ) • منطقه ی فحشا ( red light district ) • در زبان محاوره ای: محله ی فحشا، محله ی شبانه - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جوانه ی مرده • جوانه ی خشک شده • در زبان استعاری: امید از دست رفته، شروعی ناکام - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( گیاه شناسی – اص ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Fordo is both a village in Qom Province, Iran and the name commonly used for the Fordo Uranium Enrichment Facility, one of Iran’s most secure nuclear ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مِزه - - - 🔸 معادل فارسی: • مزه ( خوراک های کوچک متنوع ) • پیش غذاهای متنوع • در زبان محاوره ای: دست چین خوراکی های کوچیک - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( لجستیک – اصلی ) : مدلی برای حمل ونقل یا توزیع که در آن یک مرکز اصلی ( hub ) به نقاط فرعی ( spokes ) متصل است. مثال: Airlines oft ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • پسر ولخرج • پسر بازگشته ( در معنای استعاری ) • در زبان محاوره ای: بچه ی ولخرج که برگشت، فرزند گمشده ی برگشته - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • استخوان دفن شده • در زبان استعاری: راز پنهان، موضوع فراموش شده، چیزی که زیر خاک مانده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تحت اللفظی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( استعاری – ادبی ) : چیزی که هنوز دست نخورده، خام یا تغییرنیافته باقی مانده است. مثال: His unpulped thoughts remained raw and unexpressed. افکار ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چیزی که همه دوست دارند • مورد علاقه ی همه بودن • در زبان محاوره ای: چیزی که همه حال می کنن باهاش، سلیقه ی همه ست - - - 🔸 تع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پانتیفیکِیت - - - 🔸 معادل فارسی: • با حالت مرجعیت و خودبزرگ بینی سخن گفتن • اظهار نظر کردن با لحن تحکم آمیز • در زبان محاوره ای: مثل واعظ حرف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یاوه گویی کردن • نامفهوم حرف زدن • در زبان محاوره ای: چرت و پرت گفتن، من من کردن، وراجی بی معنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بشکه باروت ( معنی تحت اللفظی ) • وضعیت انفجاری یا بحرانی • در زبان محاوره ای: شرایطیه که هر لحظه ممکنه بترکه، مثل بشکه باروته __ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

• مخفف **Disclosure and Barring Service**. 🔸 معادل فارسی: • سرویس افشاسازی و منع • بررسی سوابق کیفری • در زبان محاوره ای: گواهی سوءپیشینه یا چک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • لباس ایمنی با دید بالا • تجهیزات شب نما یا فسفری • در زبان محاوره ای: لباس شب نما، لباس فسفری کار ______________________________ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روی اعصاب کسی رفتن • کسی را آزار دادن یا کلافه کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فعالیت پشت سرهم و بی وقفه • دوره ی شدید از یک رفتار ( مثبت یا منفی ) ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قتل های خشونت آمیز و بی وقفه • کشتار بی مهار ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جنایی – اصلی ) :** ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی احساس نسبت به دنیا • بی تفاوت شدن در برابر اطراف ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاملاً بی حس بودن • کرخت شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** توصیف فردی ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

__ 🔸 معادل فارسی: • ذهن خالی شدن، چیزی یاد نیامدن • پاک کردن یا محو کردن نوشته/تصویر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قرار گذاشتن یا ملاقات کردن ( محاوره ای ) • رابطه ی عاشقانه یا جنسی برقرار کردن ( محاوره ای – در جمله ی شما ) • در زبان محاوره ا ...