پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٣٤٤)

بازدید
٢٣,٣٣١
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سندروم واکنش افراطی به سیاستمدار • واکنش غیرمنطقی و هیجانی به یک فرد یا سیاست • در زبان محاوره ای: دیوانه شدن از دست فلانی، جنون ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به خواب رفتن ناخواسته چرت زدن در زبان محاوره ای: چشمام سنگین شد، غرق خواب شدم، سرخود خوابم برد 🔸 تعریف ها: ( محاوره ای – اصلی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Australian Security Intelligence Organisation ( Asio ) سازمان اطلاعات امنیت استرالیا ( ASIO ) آژانس اصلی اطلاعات امنیتی داخلی این کشور است. این سازم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

این عبارت do unto others خلاصه همان قاعده طلایی در اخلاق است. به زبان ساده یعنی با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو همان طور رفتار شود. با دی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: Her gut reaction was to run away. واکنش غریزی او این بود که فرار کند. • I had a gut reaction that he was lying. یک حس درونی داشتم ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Get - out - the - vote ( GOTV ) 🔸 معادل فارسی: • بسیج رأی دهندگان • تشویق به مشارکت انتخاباتی • در محاوره: مردم رو پای صندوق آوردن - - - 🔸 ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فقط زبانی حمایت کردن • در عمل کاری نکردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** ابراز حمایت یا موافقت فقط در کلام ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحویل درب منزل • رساندن کالا تا خانه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( بازرگانی – اصلی ) :** خدماتی که کالا یا سفارش را مستقیماً به ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با تکان های ناگهانی • بریده بریده، غیر یکنواخت - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** حرکت کردن یا انجام کاری به صور ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گهگاهی و ناگهانی • به طور مقطعی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** کاری که به طور ناگهانی و در بازه های کوتاه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کم کم و پراکنده • قطره قطره • در محاوره: تیکه تیکه، جسته گریخته، یواش یواش - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

## معنی score در موسیقی/سینما - در فیلم و بازی، score یعنی موسیقیِ اورجینال و عمدتاً سازی که مخصوص همان اثر ساخته شده تا روی صحنه ها و احساسات بنشی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Carve هم یک معنی لغویِ حک کردن/کَندن دارد، هم در موسیقی و دنیای واینل به صورت تصویری استفاده می شود. ## carve و صدای ضبط شده روی واینل - در مورد و ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Slice خودش یک واژه ی عمومی است، ولی در موسیقی و DJ و همین طور در زبان روزمره چند کاربرد مهم دارد. ## slice در موسیقی و DJ - در فضای DJ و تولید، sl ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Vinyl هم به خودِ صفحه های موسیقی گفته می شود، هم به جنس پلاستیکی آن ها ( PVC ) . امروزه وقتی کسی می گوید واینل، معمولاً منظورش صفحه ی موسیقی آنالوگ ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Scratch چند معنی مهم دارد؛ رایج ترینشان یا زبان برنامه نویسی تصویری MIT است، یا تکنیک DJ برای کشیدن صفحه ی وینیل، یا همان معنای عمومی خراش دادن / از ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Mashup یعنی ترکیب خلاقانه ی چند چیز مختلف در یک خروجی واحد، معمولاً در موسیقی یا ویدئو. کاربردش الان فراتر از موسیقی هم رفته و در وب اپ ها و هنر هم ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استخراج کردن داده ( از CD/DVD یا رسانه ) • کپی کردن فایل ها به کامپیوتر - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فنی – اصلی ) :** کپی کردن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( فعل – کاربردی ) : ضبط کردن صدا یا تصویر روی نوار یا رسانه. مثال: I taped that concert last night. دیشب آن کنسرت را ضبط کردم. 2. ( محاوره ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( فنی – اصلی ) : ضبط یا کپی کردن صدا/تصویر از یک رسانه به رسانه ی دیگر. مثال: I’m going to dub this cassette onto a CD. می خواهم این کاست را روی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

J - Alert سیستم هشدار سراسری ژاپن است که برای اطلاع رسانی سریع تهدیدها مانند زلزله، سونامی، فوران آتشفشان و حملات موشکی به مردم استفاده می شود. این س ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دمپرها دستگاه هایی هستند که انرژی لرزه ای را در ساختمان ها جذب و اتلاف می کنند تا آسیب زلزله را کاهش دهند. این سیستم ها مانند کمک فنرهای هیدرولیکی عم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عایق سازی پایه روشی برای محافظت از ساختمان ها در برابر زلزله است که با جدا کردن سازه از حرکت زمین عمل می کند. این تکنیک از عناصر انعطاف پذیر مانند یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صوتی، مربوط به صدا • آکوستیک ( در موسیقی: ساز بدون تقویت الکتریکی ) • علم آکوستیک ( مطالعه ی صدا و ارتعاش ) - - - 🔸 تعریف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفاقت، دوستی، همبستگی • انجمن یا گروه هم فکران • بورسیه یا کمک هزینه ی تحصیلی/پژوهشی ( در آکادمیک ) - - - 🔸 تعریف ها: 1. * ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • حسابی خندیدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و پرخنده. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی زمان بسیار سرگرم کننده و خنده دار. - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی خوش گذراندن • لذت بردن فراوان - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** داشتن زمان بسیار خوش و سرگرم کننده. - ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم بی ارزش، بی عرضه • آدم مزاحم یا بی خود • در محاوره: آدم بی مصرف یا آدم آشغال - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( توهین آمیز – ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنبیه کردن ( اغلب به صورت نمادین یا ملایم ) • تذکر دادن • در محاوره: یه گوشمالی دادن یا اخطار گرفتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خراب کردن نقشه ها • به هم زدن اوضاع • در محاوره: آب رو ریختن روی نقشه ها یا همه چیز رو به هم زدن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( ادبی – اصلی ) : ویژگی یا خصلتی که در نگاه یا ارزیابی دیگران به عنوان فضیلت شناخته می شود. مثال: Patience is a virtue in estimation. صبر در ن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فراتر از جایگاه خود رفتن • خارج از حد و حدود بودن • در محاوره: پا از گلیم خود درازتر کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اجتماع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( استعاری – کاربردی ) : آماده شدن برای شروع یک کار یا ماجراجویی. مثال: It’s time to saddle and ride into the new project. وقتش رسیده آماده بشی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاملاً کور • مطلقاً ناآگاه - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( فیزیکی – اصلی ) :** کاملاً نابینا بودن، بدون هیچ توانایی دیدن. - مثا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفتار کردن ( با وقار یا مطابق شرایط ) • سازگار بودن، هماهنگ بودن • در محاوره: جور بودن یا مطابق بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • از بالا حرف زدن • تحقیر کردن در گفتار • با لحن سرزنش آمیز یا کوچک کننده صحبت کردن • در محاوره: مثل بچه با کسی حرف زدن یا تحقیرآ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – ادبی ) : برچسب زنی یا طبقه بندی افراد، گاهی با بار منفی ( یعنی محدود کردن هویت فرد به یک دسته ) . مثال: I didn’t want to be catalogued. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دچار غم و اندوه شدن • افسرده بودن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** تجربه ی احساس غم، اندوه یا افسردگی موقت. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1 - ( حقوقی – اصلی ) : استفاده یا رجوع به یک مرجع قانونی یا نهادی برای حل مشکل. مثال: He had recourse to the courts to settle the dis ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آسیب پذیر • حساس • مستعد ( برای بیماری یا تأثیرپذیری ) • در محاوره: زود تحت تأثیر قرار می گیره - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: 1. ( فنی – اصلی ) : توقف یا قطع موقت خدمات یا تأمین انرژی ( برق، اینترنت، آب، سیستم ها ) . مثال: The city experienced a power outage ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درخواست همراهی کردن • پرسیدن برای پیوستن به کسی • در محاوره: می تونم باهات بیام؟ یا اجازه هست همراه بشم؟ - - - 🔸 تعریف ها: ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از پا افتاده • خسته و بی جان • در محاوره: �له شدم� یا �از خستگی بی هوش شدم� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( محاوره ای – عمومی ) : دست کشیدن از کاری سخت یا غیرممکن. مثال: I tapped out after working 12 hours straight. بعد از ۱۲ ساعت کار مداوم، بی خیا ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گیر افتادن بی چاره • در مخمصه بودن • در محاوره: افتادن تو هچل یا بی راه حل موندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – تصویری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

S. O. L. 🔸 معادل فارسی: • بی چاره • گیر افتاده • در محاوره: هیچ راهی نداره یا موندی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – عامیانه ) :** مخفف ع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درمانده • بی چاره • گیج و سردرگم • در محاوره: نمی دونم چیکار کنم یا موندن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( اصلی – محاوره ای ) : ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Kbler - Ross model مدل الیزابت کوبلر - راس ( Kbler - Ross model ) نظریه ای روانشناختی است که در سال ۱۹۶۹ در کتاب درباره مرگ و مردن معرفی شد و پنج مرح ...

پیشنهاد
١١

مدل الیزابت کوبلر - راس ( Kbler - Ross model ) نظریه ای روانشناختی است که در سال ۱۹۶۹ در کتاب درباره مرگ و مردن معرفی شد و پنج مرحله غم و اندوه را تو ...