به تدریج ترک کردن یا کم کردن وابستگی به چیزی
مثال:
He’s trying to wean himself off sugar.
او سعی می کند کم کم مصرف شکر را ترک کند.
I’m weaning myself off caffeine.
من دارم به تدریج مصرف کافئین را کاهش می دهم.
... [مشاهده متن کامل]
She plans to wean herself off social media.
او برنامه دارد کم کم استفاده از شبکه های اجتماعی را کنار بگذارد.
مثال:
او سعی می کند کم کم مصرف شکر را ترک کند.
من دارم به تدریج مصرف کافئین را کاهش می دهم.
... [مشاهده متن کامل]
او برنامه دارد کم کم استفاده از شبکه های اجتماعی را کنار بگذارد.