get shaky

پیشنهاد کاربران

لرزیدن، سست شدن، بی ثبات شدن.
این عبارت می تواند هم به لرزش فیزیکی بدن ( مثلاً از ترس یا سرما ) و هم به بی ثبات شدن وضعیت یا موقعیتی اشاره داشته باشد.
مثال ها:
1. After running the marathon, his legs started to get shaky.
...
[مشاهده متن کامل]

بعد از دویدن ماراتن، پاهای او شروع به لرزیدن کردند.
2. The stock market began to get shaky as rumors of recession spread.
بازار سهام با پخش شدن شایعه رکود، شروع به بی ثبات شدن کرد.
3. When he saw the snake, he got shaky all over.
وقتی مار را دید، تمام بدنش شروع به لرزیدن کرد.