احساس ناامیدی کردن، احساس این که کسی تو را دست کم گرفته یا به انتظارت عمل نکرده، احساس بدِ بی وفایی یا بی توجهی از طرف کسی
مثال:
1. “She really felt let down when her friends canceled the plan at the last minute. ”
... [مشاهده متن کامل]
وقتی دوستانش دقیقهٔ آخر برنامه را کنسل کردند، واقعاً احساس ناامیدی کرد.
2. “I felt let down by the company after they didn’t keep their promise. ”
پس از اینکه شرکت به قولش عمل نکرد، احساس کردم ناامیدم کردند.
3. “He tried not to feel let down, but he expected more support. ”
سعی کرد احساس سرخورده بودن نکند، اما انتظار حمایت بیشتری داشت.
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
وقتی دوستانش دقیقهٔ آخر برنامه را کنسل کردند، واقعاً احساس ناامیدی کرد.
پس از اینکه شرکت به قولش عمل نکرد، احساس کردم ناامیدم کردند.
سعی کرد احساس سرخورده بودن نکند، اما انتظار حمایت بیشتری داشت.