do in a pinch

پیشنهاد کاربران

pinch : یک معنی : ( وضع ) فوق العاده، ابر روال، ( وضع ) اضطراری، ناچاری، درماندگی، دست تنگی، مشقت، سختی، کمبود، در مضیقه بودن، در تنگنا بودن، کمبود داشتن، دست تنگ بودن، دست به گریبان بودن با
in a pinch : در هنگام نیاز شدید، در مواقع اضطراری، در هنگام درماندگی، در تنگنا
در شرایط اضطراری کارساز بودن، در تنگنا جواب دادن یا به عنوان آخرین راه حل مناسب بودن.
این عبارت زمانی استفاده می شود که چیزی شاید بهترین گزینه نباشد، اما اگر چاره ای نباشد و مجبور باشید، می توانید از آن استفاده کنید و کارتان راه می افتد.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال:
۱. This old car will do in a pinch if we need to go somewhere quickly.
( اگر نیاز داشته باشیم سریعاً به جایی برویم، این ماشین قدیمی در شرایط اضطراری کارساز است. )
۲. I am not a great cook, but my skills will do in a pinch.
( من آشپز خوبی نیستم، اما مهارت هایم در تنگنا و شرایط سخت جواب می دهد. )
۳. We can use this box as a table; it will do in a pinch.
( می توانیم از این جعبه به عنوان میز استفاده کنیم؛ در شرایط کمبود جواب می دهد. )