مثال:
۱. Stop snitching on your classmates.
( خبرچینی کردن برای هم کلاسی هایت را متوقف کن. )
۲. He was accused of snitching to the police.
( او متهم شد که به پلیس لو داده است. )
... [مشاهده متن کامل]
۳. Nobody likes a person who is always snitching.
( هیچ کس کسی را دوست نداره که همیشه داره زیرآب زنی می کنه. )
( خبرچینی کردن برای هم کلاسی هایت را متوقف کن. )
( او متهم شد که به پلیس لو داده است. )
... [مشاهده متن کامل]
( هیچ کس کسی را دوست نداره که همیشه داره زیرآب زنی می کنه. )
قاپ زدن، دله دزدی، خبرچینی، مخبر بودن برای پلیس
خبرچینی، فضولی ، لو دادن