granted


معنی: مفروض
معانی دیگر: گیرم، فرض کنیم
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. granted (that)
گیرم،فرض کنیم

2. he was granted a respite
اعدام او را عقب انداختند.

3. he was granted a week's leave of absence
به او یک هفته مرخصی دادند.

4. she was granted a pardon
او مورد عفو قرار گرفت.

5. the king granted his boon
سلطان تمنای او را اجابت کرد.

6. the teacher granted the boy liberty to go out
معلم به پسر اجازه داد که بیرون برود.

7. they had granted him a franchise to open a college
به او امتیاز تاسیس یک مدرسه ی عالی را داده بودند.

8. her request was granted
درخواست او اجابت شد.

9. her wish was granted
آرزویش برآورده شد.

10. the thief was granted sanctuary in the temple
به دزد اجازه ی تحصن در معبد داده شد.

11. to take for granted
اثبات شده،فرض کردن،پذیرفتن،عادی فرض کردن،مسلم پنداشتن،قدر چیزی را ندانستن،بی اهمیت پنداشتن

12. his appeal was not granted
درخواست پژوهش او رد شد.

13. the central government has granted home rule to some swiss cities
دولت مرکزی به برخی شهرهای سوئیس خودفرمانی اعطا کرده است.

14. the blessing of a good health which most people blithely take for granted
موهبت سلامتی که بیشتر مردم با بی فکری قدر آن را نمی دانند

15. The town's charter was granted in 183
[ترجمه ترگمان]منشور شهر در ۱۸۳ کشور اعطا شد
[ترجمه گوگل]این منشور شهر در سال 183 به تصویب رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The court awarded/granted/gave custody of the child to the father.
[ترجمه ترگمان]این دادگاه حکم حضانت کودک را به پدر داد
[ترجمه گوگل]دادگاه اعطا کرد / اجازه داده شد / به کودک بازداشت پدر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Do not take it for granted that the board of the directors will approve of the plan.
[ترجمه ترگمان]قبول نکنید که هیات مدیره این طرح را تایید خواهد کرد
[ترجمه گوگل]این را قبول نکنید که هیئت مدیره این طرح را تصویب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. These lands had been granted to the family in perpetuity.
[ترجمه ترگمان]این سرزمین ها به طور ابدی به خانواده اعطا شده بود
[ترجمه گوگل]این سرزمین ها به طور دائم به خانواده اعطا شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. He has been granted his freedom on condition that he leaves the country.
[ترجمه ترگمان]او به آزادی خود در شرایطی که کشور را ترک می کند، اعطا شده است
[ترجمه گوگل]او آزادی خود را در شرایطی که کشور را ترک می کند، به او داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Granted that you are correct, you may find it hard to prove your point.
[ترجمه نوید] حتی با فرض اینکه درست بگویید، احتمالا متوجه می شوید سخت است حرفتان را ثابت کنید.
|
[ترجمه ترگمان]درست است که شما صحیح و سالم هستید و می توانید ثابت کنید که منظور شما چیست
[ترجمه گوگل]به شما اطمینان می دهم که شما صحیح هستید، ممکن است دشوار به اثبات نقطه ی خود دقت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مفروض (صفت)
assumed, supposed, granted

به انگلیسی

• admittedly, acknowledged as true

پیشنهاد کاربران

گیریم
Granted you are right
گیریم که شما راست میگی
بدیهی است که، واضح است که
Take sb for granted
از کسی توقع داشتن
بی چون و چرا پذیرفتن
پذیرفته شدن
محرز، مسلم، مسجل
. Okay granted
باشه قبوله. باشه درست است که. . . .
اعطا کردن
- بدیهی فرض کردن
WE SHALL TAKE THAT GRANTED
باید بپذیریم که. . .
مقبول واقع شده
با اینکه
پذیرش دادخواست حقوقی
to take someone for granted means to take advantage of, show no appreciation for, or undervalue them.

بدیهی فرض کردن

Take something for granted
بدیهی فرض کردن چیزی ( به معنی سو استفاده کردن و اینکه فکر کنی یه چیزی همیشه هست و خواهد بود و باید همیشه باشه، به طوری که ارزشی دیگر براش قائل نیستی و قدرشو نمیدونی )


Take someone for granted
بدیهی فرض کردن کسی
وقتی کاری را که کسی برات انجام میده را وظیفه فرض میکنی و انتظار داری همیشه انجام بده و نه سپاسگذار و نه قدردان کارش دیگر نیستی )
کسب شده
به حقیقت پیوست
I took you for granted
قدرتو ندونستم.
I took my marriege granted
قدر ازدواجم رو ندونستم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما