تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

یکی از معانی پرکاربرد دیگه ی earn برای زمانی هستش که می خوایم بگیم فلانی حق داره چیزی رو کسب کنه و سزاوارش هستش که این ساختار رو داره. After everyth ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

یکی از معانی پرکاربردش: به ارمغان آوردن، سبب شدن، باعث شدن. رقم زدن You are Miles Upshur, an investigative reporter whose ambition is about to earn h ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

Has/have got ۱ - معنای مالکیت ( داشتن ) : که در این حالت همون معنی have وhas رو میده. ?Take a look, see if anyone s got what you need یه نگاه بنداز، ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که از یک حالت منفی، گیجی، غم و غصه، خیال پردازی یا. . . بیرون بیایم. به خود آمدن، از وضعیت بغرنجی درآمدن You need ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

You ve got ages for that تا دلت بخواد وقت هست= برای اون کار کلی وقت داری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این واژه صفت coquette هستش. عشوه گرانه، طنازانه، دلفریبانه She gave him a coquettish smile یک لبخند عشوه گرانه به او زد. Her coquettish behavior c ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عشوه گر، لاس زن، پرکشمه در جایگاه فعل: عشوه گری کر دن، لاسیدن، کرشمه گری کردن ( این لغت مترادف با flirt, tease, seduce هستش ) She gave him a coquet ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به تدریج ضعیف شدن، از بین رفتن، از کار افتادن Assuming the system doesn t fizzle out again. Stay sharp به شرطی که سیستم دوباره از کار نیفتد. هوشیار ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

معانی مختلفی داره بسته به متن: ۱ - کمک کردن در شرایط سخت، به داد کسی رسیدن She really came through for me when i was sick وقتی مریض بودم، واقعا به دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱ - اگه همراه با عدد بیاد معمولا به معنای رسیدن تا سقف، حداکثر تا فلان مقدار، تا حدود فلان چیز به دست آوردن He made up to 70'000 dollars last year او ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شامل بودن، حاوی بودن، دربرداشتن، دربرگرفتن, دارا بودن، متشکل بودن از، تشکیل دادن، ساختن Farmers comprise fifty percent of the population کشاورزان پنج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱ - جبران کردن، تلافی کردن ( make up for ) She tried to make up for her mistake تلاش کرد اشتباهش را جبران کند. I ll work extra hours to make up the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱ - به دست آوردن، کسب کردن، پیدا کردن، گیر انداختن، به چنگ آوردن، چنگ زدن، با دست گرفتن I need to get hold of a copy of that book باید یک نسخه از آن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تعمیم، کلیت، عمومیت، نتیجه ی کلی Making a generalization, she said that all children love sweets با یک تعمیم گیری ( نتیجه گیری کلی ) گفت که همه ی بچه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Until such time as=until the time when تا زمانی که/ تا وقتی که. Until the time when ساده تره و استعمالش بیشتره، در مقابل until such time as رسمی تره ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند معنی داره بسته به متن: ۱ - اثر گذاشتن، انتقال اثر یا نفوذ ( روی کسی یا چیزی ) ، مایده شدن بر روی چیزی که معمولا به صورت rub off on someone/rub of ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرستادن، اعزام کردن، ارسال کردن، راهی کردن، روانه کردن، گسیل کردن ( مترادف با dispatch=detach ) ***البته ship off بیشتر برای فرستادن و اعزام افراد ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کباده ی شعر و ادب می کشیدند یعنی ادعای شعر و فضیلت داشتند. داستان کباب غاز جمال زاده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱ - واگذاری مجدد، تخصیص دوباره The reassignment of duties among the staff improved efficiency تخصیص دوباره ( واگذاری مجدد ) وظایف میان کارمندان باعث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱ - به هوش آمدن She hasn t come around from the anesthetic yet هنوز به هوش نیامده. ۲ - سر زدن و به دیدار کسی رفتن Do come around and see us sometime ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچی نفهمیدن، بو نبردن، پی نبردن، نفهمیدن You ll be back at your post in a jiffy, with CEC none the wiser. Unless you don t trust me! خیلی زود دوبار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

Had had Had اول فعل کمکی برای ساختن زمان گذشته ی کامل است ( past perfect ) Had دوم در واقع شکل سوم فعل مدتظر هست که می تونه به معنای خوردن، داشتن و. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Going on sicck مرخصی استعلاجی به خاطر بیماری Several soldiers went on sick after the training exercise چندین سرباز بعد از تمرین نظامی مرخصی بیماری گر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرسه زدن، قدم زدن، گشتن، پلکیدن، چرخیدن I like to walk around the city دوست دارم در شهر قدم بزنم. She walked around the park twice او دوبار دور پارک ...

پیشنهاد
٠

احتیاط کردن، جانب احتیاط را گرفتن Kyne is erring on the side of caution. His faith has been shaken by seeing these bloody scenes Kyne جانب احتیاط را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Be born to someone وقتی می خواهیم بگوییم ( فرزند کسی بودن ) یا ( از پدر و مادری متولد شدن ) ، از این ساختار استفاده می کنیم. She was born to a famou ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی پروا، جسورانه، بدون تعارف و رودربایستی Early reviews emphasize that House of Ashur deliberately mirrors the sex - and - violence spectacle that m ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به همان اندازه، با همان سرعت که The diagnoses are stacking up as fast as l can File them تشخیص های پزشکی به قدری سریع دارند روی هم انباشته می شوند که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مواجه شدن، آشنا شدن، رودر رو شدن During my travels, i came in contact with many different cultures در طول سفرهام، با فرهنگ های بسیار گوناگونی مواجه ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رضایت، کامیابی، شادکامی She suffered from depression and personal anguish until doctors encouraged her to find fulfillment by working with charitable ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Evoke احضار کردن، فراخواندن ( مترادف با summon ) تداعی کردن، زنده کردن، به یاد آوردن، برانگیختن، باعث شدن، موجب شدن That smell always evokes memorie ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمان طولانی Poul Clarke was an award - winning ship architect employed by tht Galactic Union Merchant Marine Corp. His records show extended time off ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعضی جاها به معنی سریع و تنده "Shit - shit! We're coming in too hot. This spaceship is gonna smash us into the hull. " لعنتی، لعنتی! داریم خیلی تند و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزئی از چیزی یا کاری بودن. لازمه ی چیزی بودن Computer analyst. Comes with the job تحلیل گر کامپیوتر. جزئی از کار است. Stress. comes with the job است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Crawl one s way یعنی به سختی و با زحمت جلو رفتن. سخت تلاش کردن و به جایی رسیدن. She crawled her way out of poverty او با سختی و تلاش بسیار زیاد از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

جوش و خروش، سر و صدا، آشوب، بلوا، هیایو، ولوله، غلغله، قیل و قال، تکاپو، شلوغی، هرج و مرج. مترادف با: commotion=uproar=tumult=clamor=bustle There was ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا وقتشه، بالاخره About time we got a fucking break. I love you. Please be careful down here حالا وقتشه یه نفس راحت بکشیم. دوست دارم. لطفا اون پایی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به جایی رسیدن، پیشرفت حاصل کردن Finally getting somewhere with the mining deck systems. got the sos beacon? بالاخره با استفاده از سیستم های عرشه مع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

آسیب زدن، صدمه رساندن I'd rather take a small calculated risk, than have dozens of miners and engineers impaired around heavy machinery. ترجیح می دم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تایید رسمی یا موافقت با چیزی؛ به ویژه در تصمیمات اداری Look, Mercer. Things are complicated enough already. I can't sign off on this ببین، مرسر. اوضا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استعداد، توانایی، قوه، درک، پولاب، حس، قدرت ذهنی، توانایی ذهنی و شناختی. اساتید، هیئت علمی، دانشگاه "I hear the tests on patient Harris were inconcl ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Tightly paced این اصطلاح معمولا به سرعت و ریتم پیشرفت چیزی اشاره داره. A tightly paced horror game یک بازی ترسناک با ریتم سریع و منسجم. "It’s a tig ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خارج از به جز، علاوه بر ( یعنی هم معنی با in addition to= as an extra These materials are, obviously, no longer in existence, and even if they still ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یکی از معانیش: قرارداد بستن These materials are, obviously, no longer in existence, and even if they still existed, outside of being a member of the ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آشوب، هرج و مرج، هیایو، غوغا، آشفتگی However, in the chaos of the witch hunts, some details were said to have slipped out, including knowledge of the ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پنهان کردن، مخفی کردن چیزی That also served as the key to locking something away from public view should the clans feel the need for secrecy ان همچنی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اهمیت داشتن، معنی دار بودن The statues appeared to hold some sort of special significance به نظر می رسید که مجسمه ها نوعی اهمیت خاصی داشته باشند. Th ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دست به دست شدن، منتقل شدن از شخصی به شخص دیگر، چرخیدن بین اشخاص مختلف The stone passes around the halls of power for hundreds of years, vanishes, and ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Go straight for each other s throat به جون هم افتادن Heavon and hell are gonna go straight for each other s throat بهشت و جهنم قراره به جون هم دیگه ...