تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

۱. معنی در فارسی در گویش دهکردی، پیش کردن یعنی: در را به حالت نیمه باز گذاشتن. در را کاملاً نبستن، به گونه ای که اندکی باز بماند. در را روی هم گذ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی خاکولی یعنی: خاکستری رنگ متمایل به رنگ خاک غبارآلود به رنگ قهوه ای روشن یا خاکی گاهی نیز برای توصیف اشخاص یا اشیایی که رنگی کدر و ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �ولگردی کردم، کاری گیرم نیامد؛ کفشم پاره شد و نانی هم نصیبم نشد!� اما معنای کنایی آن: از بی کاری و ولگردی هیچ ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �آن وقت معلوم می شد گرداب چند سرِ آب دارد!� اما معنای کنایی آن: آن وقت معلوم می شود که کار به این سادگی ها نی ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی ترجمهٔ تحت اللفظی: �فاطمه آن قدر قشنگ بود که تازه توتولی هم درآورد!� اما معنای کنایی آن: انگار یک عیب بزرگ هم به عیب های قبلی اض ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی این اصطلاح یعنی: به کسی خوبی کردیم، اما در نهایت همان کار به ضرر خودمان تمام شد. کسی را سر و سامان دادیم، ولی خودش باعث دردسر و گ ...

پیشنهاد
١

۱. معنی در فارسی این اصطلاح یعنی: طمع و میل شدید نسبت به چیزی یا کسی پیدا کردن. آن قدر مشتاق یا حریص شدن که آب از دهان راه بیفتد. با دیدن چیزی بس ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی آبی به جان آمدن یعنی: جان گرفتن نیرو و نشاط پیدا کردن از بی حالی، خستگی یا بیماری بیرون آمدن سرحال و باطراوت شدن این اصطلاح برای ...

پیشنهاد
٠

۱. معنی در فارسی این اصطلاح دربارهٔ یک خانواده یا دودمان به کار می رود که همهٔ اعضای آن دارای اخلاق یا رفتار نادرست، ناپسند یا ناسالم هستند. منظور ...

پیشنهاد
٠

اصطلاح: آبِ چاهِ کسی را خوردن ( گویش دهکردی ) ۱. معنی در فارسی اصطلاح �آبِ چاهِ کسی را خوردن� به این معناست که: با کسی خو گرفته و به او یا محیط او ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، کِزخانه به معنی لانهٔ پرنده است؛ جایی که پرنده در آن آشیانه می سازد، تخم می گذارد و جوجه هایش را پرورش می دهد. ۲. معنی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، قیماق به معنی سرشیر است؛ یعنی لایهٔ چرب و غلیظی که پس از جوشاندن یا ماندن شیر بر روی آن تشکیل می شود. این ماده از خوراک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، قَرَه آت به معنی اسب سیاه است. این واژه نام خاص یک نژاد نیست، بلکه توصیفی برای اسبی با رنگ سیاه یا بسیار تیره است. در ر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، غرشمال به کولی یا غربتی گفته می شود؛ یعنی فردی از گروه های دوره گرد که معمولاً از راه هایی مانند نوازندگی، آهنگری، غربال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، سارغ به پارچه ای مربع شکل گفته می شود که برای بستن و حمل نان، لباس، وسایل یا خرده بار از آن استفاده می کنند. این پارچه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، ساج به نان نازکی گفته می شود که خمیر آن را روی سینی یا صفحه ای فلزی ( حلبی یا ورق فلز ) پهن کرده و روی آتش اجاق می پزند. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، دستکوله نام ابزاری برای چیدن یا درو کردن علف است. این ابزار در کارهای کشاورزی، علوفه چینی و جمع آوری گیاهان به کار می ر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، دستار به معنی شال یا مندیل ( پارچه ای که بر سر می بندند ) است. دستار بخشی از پوشش سنتی مردان روستایی و عشایری است و برا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پیشتاو نام نوعی تفنگ قدیمی است؛ تفنگی که در میان شکارچیان، سواران و افراد مسلح محلی رواج داشته است. این واژه به یک گونه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پلشت معمولاً برای توصیف آدم یا چیزی که ناپاک، چرک، آلوده یا زشت خوی است به کار می رود. این واژه هم به آلودگی ظاهری اشار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، پتیاره واژه ای تحقیرآمیز است که معمولاً برای زنی به کار می رود که او را بدذات، بدکردار، فتنه انگیز، زبان دراز یا نفرین شد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، بایتی نام ابزار درو است؛ ابزاری که کشاورزان برای بریدن غلات و علوفه از آن استفاده می کنند. در این کاربرد، �بایتی� هیچ ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، بادیه معمولاً به معنی کاسه یا ظرف بزرگ است؛ ظرفی که برای خوردن غذا، دوشیدن شیر، درست کردن خمیر یا نگهداری مواد غذایی استف ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، الفچ به یال و موی ژولیده، درهم پیچیده و نامرتب گفته می شود؛ به ویژه موی انسان یا یال حیوان که بر اثر باد، گردوغبار یا بی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، الدنگ به فردی گفته می شود که بی عرضه، دست وپاچلفتی، کودن، یا نالایق است. این واژه معمولاً لحنی تحقیرآمیز یا سرزنش آمیز دا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر اَرونه به معنی شتر ماده است. در زندگی ایلی و روستایی خراسان، برای شترها بسته به جنس، سن و حتی توان کاری واژه های جداگانه ای وجود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در کلیدر، آوسنه به معنی افسانه، قصه، حکایت کهن یا روایت عامیانه است؛ داستانی که سینه به سینه نقل شده و لزوماً واقعی نیست. وقتی شخ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

۱. معنی در کلیدر در فضای روستایی و دامداری کلیدر، آبچر به محلی که دام ها برای نوشیدن آب به آنجا می روند گفته می شود؛ چیزی شبیه آبشخور. این محل می تو ...