یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
سلام معنی این رباعی مولانا میخواستم مائیم که بیقماش و بیسیم خوشیم در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم تا دور ابد از می تسلیم خوشیم تا ظن نبری که ما چو تونیم خوشیم
مفهوم کلی رباعی زیر را بنویسید. آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند
معنا و مفهوم رباعی شماره 1203 مولانا: تا میرود آن نگار ما میرانیم / پیمانه چو پر شود فرو گردانیم چون بگذرد این سر که درین آب و گلست / در صبح وصال دولتش خندانیم
سلام .دوستان در این شعر خیام "یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم /زان پیش که کوزهها کنند از گل ما" در این مصرع منظور از گل ما چیست ؟