مفهوم کلی رباعی زیر را بنویسید.
مفهوم کلی رباعی زیر را بنویسید.
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
١٧ پاسخ
حتّی آنان که بر همۀ آداب و علوم احاطه یافتند و صاحب فضل و ادب شدند، راز و حقیقت این جهان را، چنانکه باید، درک نکردند و سخنانی که در بارۀ این شب تاریک گفتند، تنها مشتی افسانه بود؛ افسانههایی که به کار خواباندن کودکان میآمد و شگفتانگیز اینکه این افسانهها خودِ آن فاضلان و ادیبان را به خواب(مرگ) فروبرد؛ چراکه گویا آنان افسانۀ (کودکانه)خود را باور کرده بودند!
امروزه غزل در اصطلاح شعری به قالبی مشخص از شعر، متشکل از چند بیت (معمولاً هفت بیت) متحد الوزن اطلاق میشود که مصراع اول بیت نخست آن با مصراعهای زوج هم قافیه است. در قرون ۷ و ۸ ، جای قصیده را غزل میگیرد. غزل که در قرن ششم با شاعرانی چون سنایی، انوری، ظهیر، خاقانی و امثال آنان، در میان قالبهای شعر پارسی تشخص پیدا کرد، در قرن هفتم و هشتم در شمار یکی از قالبهای مهم شعر پارسی درآمد، آن چنان که برای بیان موضوعاتی متنوع غیر از موضوع اصلی خود که عشق بود نیز به کار رفت و مضامینی چون عرفان، وعظ، مدح و مرثیه را نیز شاعران در این قالب شعری بیان کردند. تا قبل از قرن ششم هجری، به جای غزل، تغزل رواج داشت که هویتی مستقل نداشت و غزلی بود که در ابتدای قصیده میآمد. شاعر در تغزل، به وصف معشوق یا طبیعت و ابراز عشق میپرداخت و سپس با استفاده از یکی دو بیت، موضوع را عوض میکرد و به موضوع اصلی؛ یعنی مدح گریز میزد. به یکی دو بیتی که شاعر برای رهایی از موضوع تغزل و وارد شدن به مدح استفاده میکرد، تخلّص گفته میشد و این معنای ضمنی را در برداشت که شاعر با استفاده از آن، از موضوع حاشیه ای خلاصی مییابد. تغزل به ابتدای قصیده اضافه میشد تا شعر را لطیف تر کند و ممدوح به شعر توجه بیشتری نشان دهد. در ادبیات عربی نیز به تشبیب، نسیب و تغزل، که معمولاً در ابتدای قصیدهها میآمد، غزل اطلاق میشد. غزلهای اولیه در شعر فارسی، زبانی ساده دارند و به سبک خراسانی سروده شده اند. در قرن ششم، در ابتدا شاعرانی مانند خاقانی، انوری و ظهیر، که در اصل قصیده سرا بودند، تعداد قابل توجهی شعر در قالب غزل نیز سرودند. اما بعد، شاعرانی مانند سنایی و عطار ظهور کردند که توجه اصلیشان به غزل بود. در این قرن، سبک خراسانی افول کرد و شاعران به سبک عراقی روی آوردند. در این دوره، عطار از غزل برای بیان مفاهیم عرفانی استفاده کرد.
کیست حق را و پیمبر را ولی؟
آن حسن سیرت، حسین بن علی
آفتاب آسمان را معرفت
آن محمد صورت و حیدر صفت
نُه فلک را تا ابد مخدوم بود
زان که او سلطان ده معصوم بود/ عطار نیشابوری
مفهوم رباعی اینه که برخی از دانشمندان و ادیبان وفیلسوفان، با وجود کسب دانش و قرار گرفتن در میان بزرگان دانا، نتوانستند راه حقیقتو پیدا کنند. اینان فقط سخنان حکیمانهای زدند، اما بدون یافتن حقیقت، مانند افرادی که در خوابند ، از دنیا رفتند. دانش آنها سطحی و به اصل حقیقت عمل نکردند
بانو شاعره بیجه منجمه: امیر علی شیر نوائی در مجالس النفايس مینویسد: این زن خواهر مولانا علاء الدین کرمانی وهم زمان سلطان حسین بایقرا ومولانا جامی بوده و در جوار منزل جامی مسجد جامعی بنا کرده و توقع داشت مولانا جامی در آن مسجد نماز گذارد. جامی این توقع را اجابت نکرده و بیتی که ذکر آن در متن نامناسب است گفته و در محراب مسجد نوشته (جامی در محراب مسجد نوشته بود: نگذارم بمسجد تو نماز / زانکه محراب... نیازی نیست)
بیجه بیتی در جواب گفته است که:
جاميا زين سان خری چندی که در گرد تو اند
گر تو خر کردی تخلص سازی از جامی بهست
امیر علی شیر که مردی دانشمند و فاضل شناس بوده درباره بیجه مینویسد: فضل بیجه غایت و نهایت ندارد، و این مطلع را از او نقل میکند:
گر نه هر دم ز سر کوی توام اشك برد
عاشقىها كنم آنجا كه فلك رشك برد
صاحب تذكره جراهر العجایب مینویسد میان جامی و بیجه اختلافی بود، بیجه گفت جامی چه میگوید هر چه ایشان از مسجد و مدرسه و امثال آن ساخته اند منهم ساختهام و فضائلی که او دارد من هم دارم اگر ایشان شعر میگویند من هم میگویم پس ایشان چه چیز دارند که من ندارم جامی جواب داد چیزی که ما داریم او ندارد، بیجه پاسخ داد من هم چیزی دارم که جامی ندارد و او را بدان احتیاج زیادتر است، جامی را این گفتگو خوش آمد و با بزرگان و برجستگان بمنزل بیجه بمهمانی رفت و میان آنها الفت و دوستی دست داد. واضافه میکند که بیجه ظريفه و عارفه و نادره ایام بوده خصوصا در علم نجوم که مانند او نبوده و این مطلع را که بمناسبت در گذشت همسر خود گفته ضبط کرده است:
کوکب بختم که بود از وی منور آسمان
بنگر ای مه کز فراقت در زمین است این زمان
برای فهمیدن شعر خوب باید هویت شعر را تحلیل نمود. شعر نتیجه عواطف و انفعالات و احساسات رقیق یک انسان حساس متفکر است. شعر خوب آن چیزی است که از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحی صاحب خود، از فکر دقیق پر هیجان و نگاه گرم تحریک شده یک مغز پر جوش و یک خون پر حرارت حکایت کند!
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقل
شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و شعر نیست
ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لب
باز بر دل ها نشیند هر کجا گوشی شنفت
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساخت
وی بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
ملک الشعرا بهار
هزار سال قبل فردوسی حکیم، تاریخ ۱۷۰۰ سال ایران را طی ۳۵ سال در شاهنامه جمع آوری و تدوین میکند، این اثر تاریخی، فرهنگی، هویتی، حماسی و هنریست. این اثر جهانیان را شگفت زده کرده ولی افسوس ایرانیان در حفظ این گنجینه کوتاهی کردند و امیدوارم روزی بیاد که مدیریتی باشه در پاس داشت فرهنگ ملی، و این شاهنامه های جعلی جمع آوری بشه و فقط نسخه های اصلی و بدون جعل و الحاق بازنشر بشه. تمام منابع شاهنامه حقیقی و تاریخی هست، فقط فردوسی با نبوغ و فرهیختگی، آنرا شاخ و برگ داده و آراسته کرده است، اما در مورد کاردانی زنان و مقام زن در شاهنامه. یکی از ویژگیهای بارز در شاهنامه در معرفی فرهنگ ملی، علاوه بر موارد قبلی، این است که بسیاری از زنان به پادشاهی برگزیده میشوند و شایستگی خود را نیز اثبات میکنند، یکی از این زنان پوران دخت است که در عهد ساسانیان به پادشاهی میرسد:
یکی دختری بود پوران بنام
چو زن شاه شد کارها گشت خام
بران تخت شاهیش بنشاندند
بزرگان برو گوهر افشاندند
چنین گفت پس دخت پوران که من
نخواهم پراگندن انجمن
کسی راکه درویش باشد ز گنج
توانگر کنم تانماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند
که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را
بر آیین شاهان کنم گاه را
ای کمند تار مویت عروة الوثقی دين
ای به وصفت گفته در قرآن خدا حبل المتین
ای قیامت قامتت قد قامت ما را دوام
ای ثنا خوان قعودت مد قرآن مبین
ای غبار خاک پایت سرمه چشم ملک
ای خدا را دست قدرت در میان آستین
برسر بازار حسنت دیدهها چشم انتظار
ای خریدار جمالت یوسف زیبا جبین
صلی الله علیک یا صاحب الزمان (عج)
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست
منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان
سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست
نه همين از غم او سينۀ ما صد چاك است
داغ او لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست
موسی اى نيست كه دعوى انا الحق شنود
ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
چشم ما ديدۀ خفّاش بود ورنه تو را
پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
گوش اسرارشنو نيست وگرنه اسرار
بَرش از عالم معنی خبرى نيست كه نيست
ملا هادی سبزواری
گل باش که همنشین عطّار شوی
زان پیش که همدم خس و خار شوی
زحمت متراش و جمله رحمت می باش
پل باش بجای آنکه دیوار شوی
دلم اسیر غم است و نشسته ام نگران
چنین که دیده دلم خون و دیده ام گریان
کجاست همدم و یاری که گویمش این راز؟
به من چه میگذرد روز و شب در این زندان
چو مَحبَسی است جهانم در این همه وسعت
اسیر گشته خلایق در این قفس حیران
خوش آن کسان که شناسند مکر دنیا را
نبسته دل به سرایی موقّت و ویران
بله آفرین، درود بر شما🌹🙏