این شعر از کدام شاعر معروف است؟
این شعر از کدام شاعر معروف است؟
داستان پسر هند مگر نشنیدی؟
که از او و سه کسِ او به پیمبر چه رسید؟
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
او به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین شخص کسی لعنت و نفرین نکند؟
لعنت الله یزیداً و علی آل یزید
اَللَّهُمَّ العَن قَتَلَهَ الحُسَينِ عليه السّلام. خداوندا بر قاتلان حسين عليه السّلام لعنت فرست.
٧ پاسخ
مولوی در یکی از اشعار خویش، سرزمین اصلی خود را که آرزومند بازگشت به آنجاست باغ ملکوت خوانده است:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجا آمدهام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
در شعر بلند و لطیف دیگری گفته است که او، نه شرقی، نه غربی، نه بری، نه بحری، نه هندی، نه چینی، نه بلغاری، نه عراقی، و نه خراسانی است، بلکه وابسته به لامکان یا بی جا است: از آنجا آمده و به آنجا خواهد شد (ما ز بی جاییم بی جا میرویم) چند بیت آن غزل را باز مینویسم:
چند تدبیر ای مسلمانان، که من خود را نمیدانم
نه ترسا نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم
نه شرقیم نه غربیم، نه بریم نه بحریم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم
نه از هندم نه از چینم، نه از بلغار و سقسینم
نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم
مکانم لامکان باشد، نشانم بی نشان باشد
نه تن باشم نه جان باشم، که من از جان جانانم
معرفی کتاب موش و گربه شیخ بهایی/ در زمینه ساختار محتوایی این اثر توجه به پیوستگی و آمیختگی جدّی مسایل مطرح شده باهزل و طنز زیبایی که بصورت گفتار نمایشی تصویر شده است، لازم به نظر میرسد، جوانب طنز اثر را از چند زاویه مورد بررسی قرار دهم. اول اینکه دو شخصیت اصلی داستان، موش و گربه ای هستند که باهم سخن میگویند و حالات و روحیات انسانی دارند. گربه علم آموخته و موش در تصوف دست دارد، خود این انسان نمایی دو حیوان، در این کتاب مایه اصلی طنز را تشکیل میدهد. موش و گربه، هریک خود را روزه دار معرفی میکندو هر کدام زبان به پند و نصیحت دیگری میگشاید. هرکدام اشعار و ابیات و احادیثی از بر دارند که در ضمن مناظره از آنها استفاده میکنند. موش دیوان حافظ میخواند و در موسیقی و حتی علم نحو مهارت دارد و گربه نیز صرف و نحو آموخته است. نکته دوم، عنصر دیگری که در این اثر مایههای طنز را افزایش میدهد، جدای از انسان نمایی موش و گربه و رفتار و سخنان آنها، مثلها و حکایاتی است که به تنهایی و جدا از پیکرۀ داستان نیز شیرین و دلنشین و حاوی جوانب بسیاری از طنز است. سه: شیوه تنظیم سخنان هریک از شخصیتها نیز به مایههای داستان افزوده است، بعنوان نمونه موش در وصف فواید گردکان (گردو) به گربه چنین میگوید: پوست گردکان خشک را یک جفت چکمه است لایق پاهای مبارک شهریار که در روز برف و باران از منزل خود که اراده مطبخ و گوشه و کنارخانه کنی، در پای مبارک کنی که اقدام شما از رطوبت محفوظ مانده گل الود نشود. چهار: نوع توصیف راوی به جذابیت و مایههای طنز داستان افزوده است راوی در بعضی موارد آنچنان ماوقع را به تصویر میکشد که گویی واقعا روی داده است تا جایی که جریان را بگونه ای ملموس و عینی مینماید: گربه از بیم آنکه مبادا موش از چنگش خلاصی یابد، چنان جست و خیز کرد که در حالت گرفتن موش سه معلّق زده، به روی یکدیگر رفت و بغلتید و موش را به چنگال و دندان و دست و پا فرو گرفت و نفس میزد و عرق بر جبین مردانه او نشسته. نکته پنجم: آخرین موردی که درزمینه طنزداستانی به نظر میرسد این است که تقابل دو شخصیت در جریان داستان که یکی از خود چابکی و زیرکی نشان میدهد و به مکر و حیله میخواهد طرف مقابل را فریب دهد و نادانی آن طرف دیگر که به مکر او فریفته شده به دام میافتد، مضمون مناسبی برای طنز است. بطوری که نادانی و زیرکی دو عنصر همیشگی سازنده طنز است تاجایی که دیده نشده که در جریانی که از شخصیت های عادی شکل گرفته مایه طنز آن چنانی وجود داشته باشد/ نقد کتاب نثر موش و گربه شیخ بهایی.
سید احمد طالقانی را به تعبدی خشک میشناختند. بعد خانهنشین شدند، این روحیه در او بالا گرفت. او تاب آزمونوخطاهای جلال را نداشت. بعد از شهادت پسر بزرگترش به دست. وهابیان درصدد بود از جلال محمدتقی دیگری بسازد، اما پسر وسطی او به هیچ صراطی هدایت نمیشد مگر اینکه آن را موردسنجش قرار دهد. جلال در ۱۷ سالگی از این خانه رفت و در مسیر زندگی پر از حادثهاش قرار گرفت؛ اما نوشتههایش سندی هستند که نشان میدهد او هیچگاه به مردم سادهای که در این خانه پای زیارت عاشورا مینشستند و پدرش را به دلیل لباس محترمی که داشت تکریم میکردند، پشت نکرد. زنانی که در اندرونی خانهها برای تحکیم خانواده و فرزند پروری شبانهروز مشغول کار بودند همواره در داستانهای او صاحب ارج و احترام هستند. جهانبینی مهمترین نویسنده معاصر ما در همین خانهپا گرفت و سر آخر همین دیدهها و شنیدههای این خانه قدیمی بود که او را در واپسین روزهای حیات پرتلاطمش به روحانیت و انقلاب گره زد/ زندگینامه جلال آل احمد.
درود بر شما
این شعر از سروده های سنایی غزنوی است
این شعر معمولاً به حکیم سنایی غزنوی نسبت داده میشود؛ همان شاعر و عارف مشهور قرن ششم هجری، خالقِ حدیقة الحقیقه. در بسیاری از منابع ادبی و مذهبی، این ابیات با نام سنایی نقل شدهاند.
صورت مشهور شعر چنین آمده است:
> داستان پسر هند مگر نشنیدی؟
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم؟
لعنة الله یزیداً و علی حب یزید
البته در برخی نسخهها و نقلها، تفاوتهای جزئی در واژهها و مصراعها دیده میشود، اما انتساب رایج آن به سنایی غزنوی است.
درود بر شما، خیر از سنایی نیست🌹🙏
حکیم سنایی مروزی با زبان تند به نقد بنی امیه پرداخت واز وقایع عاشورا گفت
درود بر محمد جان گلم🙏🌹
خیر از سنایی نیست دورت بگردم💐
درود و وقت بخیر
سنایی فرمودند و چه خاطراتی زنده شد
درود بر شما ارسلان عزیز و وقت بخیر🙏🌹
شما فرمودید سنایی و مابقی دوستان نیز همین پاسخ را تکرار کردند ولیکن از سنایی نیست و شاعر معروفی معاصر سنایی است، اینم راهنمایی🙏🌹
وقت بخیر علیرضا جان 🙏💐
شاید شاعر مسعود سعد سلمان باشه ولی در حال حاضر با نام سنایی غزنوی آمیخته شده.
پدر بزرگم همیشه ایام محرم و صفر زمزمه میکرد و برامون میخوند
درود بر شما و وقت عالی بخیر🙏🌹
شاعر بسیار معروفی است و شعر با آل یزید ( مانند زیارت عاشورا ) لعن نموده، ولی در شعر سنایی با حب یزید خاتمه داده شده، مطمئنم بزودی یکی از دوستان پاسخ را میابد💐
درود بر شما🌹🙏
این شعر در اشعار سنایی آمده که با حب یزید تمام میشود، در شعر شاعر معاصر ایشون هم آمده که با آل یزید تمام میشود، حال اینکه کدومشون تقلب کرده اند مشخص نیست.