پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٩٩
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: "Jungle primary" ( که با عناوین "blanket primary", "top - two primary", "nonpartisan primary" یا "majority - vote primary" نیز شناخته می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( کاری ) به دنبال پیشرفت بودن، در صدد ارتقا برآمدن • ( سیاسی ) به دنبال ترویج چیزی بودن، سعی در پیشبرد داشتن • ( استراتژیک ) قصد جل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( اداری/حقوقی ) سیاست مدارای صفر، سیاست عدم تحمل • ( آموزشی/نظامی ) برخورد بدون اغماض، قانون بدون استثنا • ( محاوره ) خط قرمز مطلق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) بدآموزی کردن، کمک نابجا کردن • با رفتار خود، اعتیاد یا عادت بد کسی را تقویت کردن • ( منفی ) وابسته کردن، تداوم بخشیدن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) اختلال مصرف مواد، اختلال سوءمصرف مواد • Substance Use Disorder ( اصطلاح کامل ) • اعتیاد ( در معنای تخصصی و بالینی ) 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( ارتباطات ) با چیزی شروع کردن، ابتدا به چیزی پرداختن • ( در مذاکره یا مصاحبه ) مهم ترین مسئله را اول مطرح کردن • ( سیاسی ) با یک ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( رسمی ) کار ضروری، امور فوری • ( اداری ) مشغله فوری، کاری که نباید معطل شود • ( مودبانه ) بهانه ای برای ترک جلسه ( کار فوری و غیرق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( محاوره ) خانه را از نو ساختن، بازسازی کلی خانه • نوسازی کامل، بازآفرینی فضای خانه • ( در بافت دکوراسیون ) خانه را عوض کردن، خانه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) منظور کسی را گرفتن، فهمیدن • ( محاوره ) متوجه شدن کنایه یا اشاره ( بدون اینکه صریح گفته شود ) • گرفتن منظور کسی، فهمید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) معلق بودن، شناور بودن ( در هوا ) • ( استعاری ) در حالت انتظار بودن، بلاتکلیف ماندن • ( رفتاری ) نزدیک کسی چرخیدن ( برای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • میز پهلویی، میز کنار ( مبل یا تخت ) • میز عسلی، میز لمپ دار ( در زبان عامیانه ) 🔸 تعریف ها: "End table" میز کوچکی است که در انته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( مبلمان ) کابینت یا کتابخانه برآمده، کمد دماغه دار • ( صفت ) برآمده، دماغه دار ( وسط آن جلوتر از دو طرف است ) • ( تحت اللفظی ) جل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خجالت زده شدن ( برای دیگران ) ، انگشت به دهان شدن • ( رفتاری ) از شدت خجالت قوز کردن، جمع شدن • ( در فضای مجازی ) سوچ ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) فرسوده، از هم گسیخته، شکننده ( برای توافق یا آتش بس ) • پاره پاره، کهنه ( برای لباس یا پرچم ) • ( مجازی ) ضعیف، در آس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) پهپاد تهاجمی یک طرفه، پهپاد انتحاری • هواپیمای بدون سرنشین kamikaze ( کامیکازه ) • پهپاد آتش افکن ( اصطلاح رایج در رسانه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) کوتاهی کردن، به هدف نرسیدن • ( در عملکرد ) ناامید کردن، انتظارات را برآورده نکردن • ( مالی/آماری ) کمتر بودن از حد انتظار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) یک عالمه، یک مشت، یک سری ( بسیاری از ) • ( گفتاری ) کلی، یه عالم • دسته ای از، انبوهی از 🔸 مثال ها: "The agency had ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تِر - ر - رایز ( تکیه روی "رایز" ) 🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی/اجتماعی ) به وحشت انداختن ( با خشونت ) • ارعاب کردن، وحشت پراکندن ( در میان مردم ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( در معنای تحویل گرفتن ) "The mother broke down in tears when she went to collect her son's body from the hospital morgue. " مادر زمانی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پوشک بزرگسال • شورت جاذب ( اصطلاح محترمانه تر ) • نواربهداشتی بزرگسال ( در متون پزشکی ) 🔸 تعریف ها: پوشک های یکبار مصرف یا پارچ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( بازداشتگاهی ) محروم کردن، دریغ کردن ( غذا و آب ) • ندادن، منع کردن ( از داشتن چیزی ) • بازداشتن، منع ( دسترسی به نیازهای اولیه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی/شکنجه ) اعدام نمایشی، اعدام ساختگی • شبیه سازی اعدام ( برای ارعاب یا شکنجه روانی ) • تظاهر به اعدام 🔸 مثال ها "Former det ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) گرفتار شدن، به دام افتادن ( در یک سرکوب گسترده ) • ( سیاسی ) در موج دستگیری ها قرار گرفتن • جمع شدن ( با زور ) ، برچید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 مثال ها: • "The boxer targeted his opponent's temple with a quick jab. " *بوکسور با یک جب سریع، شقیقه حریف را هدف گرفت. • "She massaged her temp ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) زبان باز بودن، فوق العاده در قانع کردن دیگران مهارت داشتن • قدرت متقاعدسازی خارق العاده داشتن • ( طنزآمیز ) حتی از خسیس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دو سوی اقیانوس اطلس ( اشاره به آمریکا و بریتانیا ) • آمریکا و بریتانیا ( در مقابل هم ) 🔸 تعریف ها: "Sides of the pon ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای مجازی – ارزان، کم ارزش، ناچیز: این معنی در زبان امروزی بسیار نادر است و عمدتاً در متون ادبی قدیمی دیده می شود. مثال: "It was a threepenny aff ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) پرخاشگرانه برخورد کردن، تند برخورد کردن ( با کسی ) • کم حوصله بودن، بی حوصله حرف زدن • تحکم آمیز و خلاصه جواب دادن ( به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( شخصیت ) خودپسند، مغرور، خودشیفته ( و به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهد ) • ( تلاش یا اقدام ) بی نتیجه، بیهوده، عبث • ( قدیمی ) احمق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) دور زدن، کنار زدن ( قانون، ممنوعیت ) • ( مجازی ) پرهیز از، طفره رفتن از ( رعایت یک قانون ) • از زیر چیزی در رفتن ( با ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لیت - مَس ( تکیه روی "لیت" ) 🔸 معادل فارسی: • ( مجازی، سیاسی ) محک، آزمون، معیار سنجش • شاخص تعیین موضع 🔸 مثال ها: "For hardline conservatives, ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی ) افشای اخلاقی کنگره، گزارش های شفافیت اخلاقی • اسناد ثبت شده هزینه های سفر قانونگذاران ( برای رعایت اصول اخلاقی ) • فرم ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بنیاد آموزشی آمریکا - اسرائیل ( American Israel Education Foundation ) • بازوی خیریه و آموزشی AIPAC • نهاد تأمین کننده سفرهای قانو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ایپک ( مخفف American Israel Public Affairs Committee ) • کمیته امور عمومی آمریکا - اسرائیل • لابی قدرتمند حامی اسرائیل در آمریکا � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( علوم اجتماعی ) جمعیت شناسی، آمار حیاتی • مطالعه ساختار و تغییرات جمعیت ( باروری، مرگ ومیر، مهاجرت، سالخوردگی ) • ترکیب جمعیتی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 به مکانی گفته می شود که تولیدکنندگان غیرقانونی مواد مخدر، پسماندهای شیمیایی سمی، مواد اولیه مصرف شده، تجهیزات آزمایشگاهی ( مانند راکتورها، ظروف شی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( داروشناسی ) اپیوئید مصنوعی، مخدر مصنوعی • ماده شبه تریاک سنتتیک ( تولید شده در آزمایشگاه ) • داروی مسکن سنتتیک ( در کاربرد قانون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 BMK مخفف Benzyl Methyl Ketone ( بنزیل متیل کتون ) است که با نام فنیل استون ( Phenylacetone ) یا P - 2 - P نیز شناخته می شود. این ماده یک پیش ماده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( قاچاق مواد ) محل ترکیب و بسته بندی ( هروئین ) • کارگاه ترکیب و بسته بندی ( مواد مخدر ) • سایت برش و بسته بندی ( اصطلاح تخصصی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) روی چیزی پا گذاشتن، رد شدن • ( مجازی ) نادیده گرفتن، از کنار چیزی گذشتن ( به عمد یا از روی بی توجهی ) • ( در روابط ) رد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: تشکیل یخ، فرایند یخ زدگی ایجاد و شکل گیری بلورهای یخ در آب، هوا، یا سطوح مختلف ( در اتمسفر، سطح زمین، دریا، سازه ها و… ) 🔸 توضیح کو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) انزال مهارشده، انزال بازداشته شده • اختلال در رسیدن به انزال ( با وجود تحریک کافی ) • ( مترادف ) انزال تأخیری ( delayed ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) انزال تأخیری، دیرانزالی • اختلال تأخیر در انزال ( از نظر بالینی ) • انزال دیررس 🔸"Retarded ejaculation" یک اصطلاح پزشکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ری - سو - پاین ( تکیه روی "سو" و "پاین" ) 🔸 معادل فارسی: • ( نادر ) به پشت خوابیده، طاقباز • ( تشریحی/گیاه شناسی ) برگشته، واژگون ( با سطح زیرین رو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رِت - ی - سِن - سی ( تکیه روی "رِت" ) 🔸 معادل فارسی: • ( کهن ) سکوت، خاموشی • ( رفتاری ) کم حرفی، کم گویی، اهل سکوت بودن • ( شخصیتی ) درونگرایی، مح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) بازگرداندن، مسترد کردن ( مال، حق، اموال غصب شده ) • ( مالی ) جبران کردن، غرامت دادن • ( عمومی ) احیا کردن، بازسازی کردن، ...