پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٦٥)

بازدید
٣٠,٧٠٢
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چرک و کثافت / لایه ی چسبناک و کثیف • مواد زائد چسبناک و غلیظ • هر نوع آلودگی یا رسوب چسبنده و ناخوشایند 🔸 مثال ها: • "The pipes we ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • در این کاربرد، "Channel" اغلب با مفاهیمی مانند "Voices"، "Spirit"، "Energy" یا "Feelings" همراه می شود. • در روانشناسی، این واژه برای توص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از زبان کسی حرف زدن / بیان کردن افکار یا عقاید دیگری • به جای کسی صحبت کردن / واسطه بیان شدن • به عنوان مجرای بیان یا انتقال یک صدا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رِمنَنت 🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • بازمانده / باقی مانده • تکه پارچه باقی مانده ( در خیاطی ) • نشانه یا اثری از چیزی که از بین رفته است به عنوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ونتریلوکوئایز ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • به جای کسی حرف زدن / به زبان دیگری سخن گفتن • ( در معنای استعاری ) افکار یا عقاید خود را از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این واژه در متون ادبی، نقد سیاسی، و روانشناسی برای توصیف بیان غیرمستقیم افکار به کار می رود. • در علوم سیاسی، به موقعیت هایی اشاره دارد ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Don't be such a spoilsport! Come and play with us. " اینقدر ضد حال نباش! بیا و با ما بازی کن. • "He's a spoilsport who always critic ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "Don't be such a pooper; come and join the party!" اینقدر ضد حال نباش؛ بیا و به مهمانی بپیوند! • "He's a real party pooper; he never w ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جنجال بزرگ / بحران رسانه ای • طوفان انتقادات و واکنش های منفی • وضعیت بسیار آشفته و پرتنش ( در فضای عمومی یا رسانه ها ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جا زدن / در آخرین لحظه منصرف شدن • انجام ندادن ( کاری که قرار بود انجام شود ) • از زیر کاری در رفتن / فرار کردن از انجام وظیفه 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وظیفه ی تمیز کردن فضولات ( حیوانات یا کودکان ) • کاری کثیف و ناخوشایند ( به صورت استعاری ) • وظیفه ای که کسی نمی خواهد انجام دهد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به تصویر کشیدن / نشان دادن • ترسیم کردن / توصیف کردن • نشان دادن ( یک شخص یا چیز ) به یک شکل خاص 🔸 مثال ها: • "The artist used AI ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دور هم جمع شدن / تشکیل جلسه فوری • با یکدیگر مشورت کردن ( به صورت فشرده و محرمانه ) • گروهی جمع شدن برای تصمیم گیری سریع 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Grand" ( بزرگ و باشکوه ) • "Authoritative" ( توأم با اقتدار ) • "Commanding" ( فرماندهانه و تأثیرگذار ) • این واژه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَجیستیریال ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • بزرگ / با عظمت / باشکوه ( در مفهوم مسئولیت ) • حاوی قدرت و اختیار بالا • مهم و تأثیرگذار / ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Descend into" ( تنزل کردن به ) • "Deteriorate into" ( به وخامت گراییدن به ) • "Degenerate into" ( منحط شدن به )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنزل کردن به / تبدیل شدن به ( وضعیت بدتر ) • افت کردن به • سقوط کردن به ( یک وضعیت نامطلوب ) 🔸 مثال ها: • "The peaceful protest ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاخص فلاکت ( Misery Index ) یک معیار ساده و کلاسیک برای سنجش سطح فشار اقتصادی بر مردم است و به عنوان دماسنجی برای نشان دادن "احساس" عمومی نسبت به اقت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

• هم معنی های آن در این بافت عبارتند از: • "Exacerbate" ( تشدید کردن ) • "Intensify" ( افزایش دادن ) • "Aggravate" ( بدتر کردن ) • این فعل در متون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تشدید کردن / افزودن بر • بدتر کردن / پیچیده تر کردن ( یک وضعیت از قبل دشوار ) • بر وخامت اوضاع افزودن 🔸 مثال ها: • "The supply sh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The new tariffs stoked fears of a global trade war. " تعرفه های جدید، ترس از جنگ تجاری جهانی را دامن زد. • "Rising energy prices have ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن / ناکام ماندن • به گل نشستن / از کار افتادن • ( در مورد طرح یا تلاش ) به نتیجه نرسیدن و از بین رفتن 🔸 مثال ها: • "The p ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لاف و گزاف / فخرفروشی • تهدیدهای توخالی و پُر سروصدا • حرف های پرشور و تهی از عمل 🔸 مثال ها: • "The president's bluster about crus ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "She is always ahead of the rest of the class in math. " او همیشه در ریاضیات از بقیه کلاس جلوتر است. • "The company is ahead of its ri ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • خام / تصفیه نشده ( در مورد مواد یا اطلاعات ) • ناهنجار / بی پروا ( در مورد رفتار ) • ساده و ابتدایی ( در مورد طراحی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کشور عبوری / کشور ترانزیت • کشوری که کالا، انرژی، یا مهاجران از خاک آن عبور می کنند • کشوری که به عنوان مسیر عبور برای اهداف مختلف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خط تغذیه ( در شبکه های حمل ونقل ) • خطوط جمع آوری و توزیع ( در حمل ونقل شهری و دریایی ) • مسیر فرعی که بار/مسافر را به خطوط اصلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوربین گذر / دوربین عبور ( در نجوم ) • دوربین نقشه برداری ( در مهندسی ) • ابزاری برای اندازه گیری زوایای افقی و قائم ( در نقشه بر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اردوگاه موقت / کمپ ترانزیت • محل اسکان موقت ( برای پناهندگان، سربازان، یا آوارگان ) • اردوگاه عبوری ( برای افرادی که در مسیر مقصد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عوارض عبوری / عوارض ترانزیتی • مالیات بر کالاهای عبوری ( که در کشور مقصد مصرف نمی شوند ) • هزینه ای که یک کشور بر کالاهای در حال ع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با عبارت "Things" همراه می شود و به صورت "Back into the swing of things" رایج است. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Get ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به روال عادی بازگشتن • دوباره به فعالیت اصلی ( کاری یا روزمره ) برگشتن • به سرعت هماهنگ شدن با یک روند یا فعالیت 🔸 مثال ها: • "Aft ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با دنده عقب وارد شدن ( به مکان ) • ( در معنای استعاری ) به تدریج به چیزی رسیدن • دوباره وارد یک وضعیت یا موقعیت شدن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • در کاربرد استعاری، این عبارت معمولاً با مفاهیمی مانند "قرارداد"، "توافق"، "ایده"، یا "تصمیم" همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گالن ( واحد حجم مایعات ) • معادل حدود ۳. ۷۸۵ لیتر ( در آمریکا ) • معادل حدود ۴. ۵۴۶ لیتر ( در بریتانیا ) 🔸 معنی دقیق: یک واحد ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسئول تدارکات ( در ارتش ) • افسر پشتیبانی و لجستیک • ( در نیروی دریایی ) افسر ناوبری و سیگنال دهی 🔸 مثال ها: • "The quartermaster ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به نیکی از کسی یا چیزی یاد کردن • با تحسین و احترام درباره کسی یا چیزی صحبت کردن • تعریف کردن از کسی 🔸 مثال ها: • "My former boss ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از بالا با کسی حرف زدن / تحقیر کردن • با لحنی برتر و متکبرانه صحبت کردن • با کسی طوری حرف زدن که انگار از او برتر هستی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "He's not afraid to speak his mind, even if it offends people. " او از گفتن نظر خود نمی ترسد، حتی اگر باعث ناراحتی دیگران شود. • "I ap ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Could you speak up? I can't hear you. " می توانی بلندتر صحبت کنی؟ صدایت را نمی شنوم. • "If you don't speak up, your voice won't be he ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از چیزی سخن گفتن / اشاره کردن به • بیان کردن / توصیف کردن • ( در معنای منفی ) اهمیت دادن یا در نظر گرفتن 🔸 مثال ها: • "The book sp ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت برای بیان یک نظر، دیدگاه، یا قضاوت بر اساس تجربه، موقعیت، یا هویت شخصی گوینده به کار می رود. وقتی کسی از این عبارت استفاده می کند، نشان می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به عنوان کسی که. . . • از منظر کسی که. . . • با توجه به تجربه یا موقعیت شخصی 🔸 مثال ها: • "Speaking as someone who has worked in ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از کار افتاده / بی حرکت ( در مورد پروژه یا برنامه ) • بدون پیشرفت / متوقف شده • ( در مورد کشتی ) متوقف و بدون حرکت ( معنای اصلی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی، تجاری، و خبری برای اشاره به شکست یا توقف کامل یک طرح یا تلاش به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Doom ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's the king of the house, so to speak. " او به اصطلاح، پادشاه خانه است. • "The project is dead in the water, so to speak. " این پرو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در ابتدای جمله یا به عنوان یک عبارت مستقل استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Approximately" ( تقریباً ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور تقریبی / حدوداً • اگر بخواهیم ساده اش کنیم / در یک کلام • به صورت کلی و بدون جزئیات دقیق 🔸 مثال ها: • "Roughly speaking, th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به گروهی از میوه های ریز، آبدار، و بدون هسته ی سخت گفته می شود که معمولاً روی بوته ها یا گیاهان کوتاه رشد می کنند و به دلیل بافت نرم و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رونمایی / پرده برداری ( از یک محصول، طرح، یا اثر هنری ) • معرفی رسمی ( یک پروژه، سیاست، یا فناوری جدید ) • ( در مراسم ) برطرف کرد ...