back into the swing

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
• این عبارت معمولاً با عبارت "Things" همراه می شود و به صورت "Back into the swing of things" رایج است.
• هم معنی های آن عبارتند از:
• "Get back into the rhythm" ( به ریتم عادی برگشتن )
• "Get back into the groove" ( به شیوه معمول برگشتن )
🔸 معادل فارسی:
• به روال عادی بازگشتن
• دوباره به فعالیت اصلی ( کاری یا روزمره ) برگشتن
• به سرعت هماهنگ شدن با یک روند یا فعالیت
🔸 مثال ها:
• "After the holidays, it took me a few days to get back into the swing of things. "
...
[مشاهده متن کامل]

پس از تعطیلات، چند روز طول کشید تا دوباره به روال عادی برگردم.
• "She's back into the swing of her job after returning from maternity leave. "
او پس از بازگشت از مرخصی زایمان، دوباره به فعالیت کاری خود بازگشته است.
• "It’s good to be back into the swing of training after the injury. "
پس از مصدومیت، خوب است که دوباره به روال تمرینات برگشتم.

به روال قبل/سابق برگشتن
To return to and become reaccustomed to something that hasn't been done for sometime