poop out on

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جا زدن / در آخرین لحظه منصرف شدن
• انجام ندادن ( کاری که قرار بود انجام شود )
• از زیر کاری در رفتن / فرار کردن از انجام وظیفه
🔸 مثال ها:
• "He said he would help with the move, but he pooped out on us at the last minute. "
...
[مشاهده متن کامل]

او گفت که در جابجایی کمک می کند، اما در آخرین لحظه ما را قال گذاشت.
• "I was supposed to go to the gym with her, but she pooped out on me again. "
قرار بود با او به باشگاه بروم، اما باز هم من و قال گذاشت.
• "Don't poop out on your responsibilities. "
از زیر مسئولیت هایت فرار نکن.

زیر قول زدن، جا زدن، به وعده ای عمل نکردن، قال گذاشتن