پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) آتش ضدهوایی، توپ های ضدهوایی • ( عامیانه ) انتقاد شدید، حمله لفظی، سرزنش سنگین • واکنش منفی و خصمانه از سوی دیگران 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • عمل درمان کردن، درمان، بهبودی • خشک کردن / نمک زدن / دودی کردن ( غذا — مثل گوشت و ماهی ) • سخت شدن / پخت شدن ( مواد شیمیایی، بتن، ...
نِی پام 🔸 معادل فارسی: • ناپالم ( ماده آتش زای ژله ای جنگی ) • بمب ناپالم، ماده incendiary • آتش مایع، ژل آتش زا • ( استعاری ) چیزی بسیار ویرانگر و ...
تامی رآت 🔸 معادل فارسی: • مزخرف، چرند، یاوه • حرف بیهوده، nonsense • حرف پوچ و بی ارزش، چرت و پرت • ابلهانه، مسخره و بی معنی 🔸 مثال ها: � "That’s a ...
🔸 معادل فارسی: • دفتر/محیط کار داغ و عرق کرده ( از نظر فیزیکی ) • محیط کار پراسترس و سنگین ( که آدم عرق می کنه ) • اداره پرتنش و خفه کننده، جایی ک ...
🔸 **مثال ها:** � "She handled the whole crisis with finesse — no drama, no chaos. " اون بحران رو با کمال ظرافت مدیریت کرد — نه دراماتیک، نه هرج ومرج ...
🔸 معادل فارسی: • ساده و روشن بگم، رک و پوست کنده • به زبان ساده، خلاصه و واضح • بدون پیچوندن، صاف و پوست کنده • به عبارت ساده تر 🔸 مثال ها: � "Put ...
🔸 معادل فارسی: • عامل بازدارنده، بازدارنده • قدرت بازدارندگی، چیزی که مانع حمله یا اقدام می شود • وسیله جلوگیری از اقدام دشمن • ( در زمینه نظامی/سیا ...
🔸 معادل فارسی: • مقابله جویانه، رو در رو و چالش گر • پرخاشگرانه، مستقیم و بی پرده • مواجهه طلب، اهل تقابل • ( رفتار ) تهاجمی و روبه رو ( در بحث یا ا ...
🔸 معادل فارسی: • ( ورزشی/رقابتی ) بازی شروع شد، مسابقه آغاز گشت • ( محاوره ای ) بزن بریم!، آماده ای؟ شروع کنیم! • ( پذیرش چالش ) قبول!، باشه!، بیا ب ...
🔸 معادل فارسی: • فامیل و خویشاوندی از هر رابطه ای قوی تر است • خونی ها همیشه مقدم اند، خون غلیظ تر از آب است • وفاداری خانوادگی از دوستی و روابط دیگ ...
🔸 معادل فارسی: • ودیعه، پول پیش، سپرده تضمینی • سپرده امنیتی، ودیعه اجاره • مبلغ تضمینی ( برای پوشش خسارت یا اجاره پرداخت نشده ) • دیپوزیت امنیتی ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( زمانی/فرایندی ) در میانه ی راه، در نیمه ی مسیر ( به سمت بالا یا جلو ) • ( مجازی ) نیمه کاره، در میانه ی یک فرایند صعودی مثال؛ ( ...
🔸 معادل فارسی: • جلو زدن کسی، زودتر عمل کردن پیشی گرفتن، از دست کسی درآوردن • اول رسیدن به کار یا فرصت • سبقت گرفتن 🔸 مثال ها: � "I was going to s ...
🔸 معادل فارسی: • حرف کسی را باور کردن، به حرفش اعتماد کردن • بدون مدرک و سند قبول کردن حرف طرف • سر حرف کسی حساب کردن، جدی گرفتن قولش • بدون شک و تر ...
🔸 معادل فارسی: • با شلیک گلوله کشتن، به رگبار بستن • تیرباران کردن، از پا درآوردن با تیر • شلیک کردن و زخمی کردن/کشتن ( معمولاً به صورت ناگهانی ) • ...
🔸 معادل فارسی: • مشروط به • منوط به • وابسته به ( شرط یا اتفاقی ) 🔸 مثال ها: “The job offer is contingent upon passing a background check. ” پیشنه ...
🔸 معادل فارسی: • رسیدن به رقم چشمگیر… • ثبت کردن عدد قابل توجه… • بالاخره رسیدن به ( مبلغ/مقدار ) جالب… 🔸 مثال ها: “The final cost clocked in at ...
🔸 معادل فارسی: • رسوندن، تحویل دادن ( چیزی یا کسی به جایی ) • پیاده کردن ( کسی را در مقصد ) • ترک کردن و رفتن ( در بافت خیابانی ) 🔸 مثال ها: “ ...
🔸 معادل فارسی: • اگر ناراحت نشی / اگر بد برداشت نشه • با عرض پوزش اگر… به نظر برسم • ببخشید اگر… به نظر میام • هرچند ممکنه… به نظر بیاد 🔸 مثال ها: ...
🔸 مثال ها: “The company has no plans to lay off employees for the foreseeable future. ” شرکت تا آینده ی قابل پیش بینی برنامه ای برای اخراج کارمندان ...
🔸 معادل فارسی: • صرف نظرنامه، برائت نامه، رضایت نامه • چشم پوشی ( از حق یا ادعا ) • معافیت، بخشودگی 🔸 مثال ها: “I had to sign a waiver before join ...
Byword دو معنی اصلی داره: ۱. ضرب المثل / زبانزد ( معنای رایج تر ) چیزی که به عنوان مثال معروف یا نمادین شناخته می شه. His name is a byword for hone ...
مو دَلِتی 🔸 معادل فارسی: • شیوه، روش، modality • حالت، صورت، نوع وجود یا انجام • ( زبان شناسی ) وجهیت، حالت فعل ( امکان، ضرورت، اجبار ) • ( پزشکی/ر ...
🔸 معادل فارسی: • لباس دست دوم، لباس کهنه و ارزان • تاناکورا ( بازار یا مغازه لباس های کارکرده و وارداتی ) • لباس های vintage و ثانویه ( معمولاً ارز ...
🔹 معانی و کاربردها: معنای تحت اللفظی ( فنی ) : تنظیم مجدد یک دستگاه یا ابزار اندازه گیری برای اطمینان از دقتش. The technician recalibrated the scal ...
🔸 معادل فارسی: • آدم بدجنس، آدم حقه باز و خطرناک • موجود ناخوشایند، آدم کثیف و بی انصاف • آدم شرور، آدم مزخرف و بدذات • فرد بداخلاق و مکار ( معمولاً ...
🔸 مثال: Finding a first edition of that book is my white whale. پیدا کردن چاپ اول اون کتاب شده آرزوی دست نیافتنی من. For many filmmakers, winnin ...
مثال: The leaked emails pulled the company’s pants down, showing how they cheated customers. ایمیل های لو رفته شرکت رو رسوا کرد و نشون داد چطور مشت ...
🔸 معادل فارسی: • اگر بخوام خیلی ملایم بگم / اگر خیلی آروم بگم • به قول معروف، کم گفته باشم • اگر خیلی خوش بینانه نگاه کنم 🔸 نکته: این عبارت رو وقت ...
🔸 معادل فارسی: • خط تیره گذاشتن / با خط تیره نوشتن • با خط فاصله ( - ) به هم وصل کردن 🔸 نکته: این فعل یعنی بین دو یا چند کلمه، خط تیره ( hyphen ) ...
دِسِکریت 🔸 مثال ها: • “Vandals desecrated the cemetery by knocking over headstones. ” خرابکاران با انداختن سنگ قبرها، به قبرستان بی حرمتی کردن • “T ...
🔸 معادل فارسی: • پیش آگهی / پیش بینی ( به ویژه در پزشکی ) • پیش بینی روند و نتیجهٔ یک بیماری • ( به صورت کلی ) پیش بینی آیندهٔ یک وضعیت 🔸 نکته: ا ...
🔸 معادل فارسی: • در جریان / در حال انجام • در حال وقوع / در راه بودن • ( قدیمی ) پیاده 🔸 نکته: این کلمه دو معنی داره: ۱. معنی رایج: وقتی می گن چی ...
🔸 معادل فارسی: • به زیرزمین کشاندن / مخفی کردن • وادار کردن به فعالیت پنهانی • سرکوب کردن و به حاشیه راندن 🔸 نکته: این عبارت معمولاً در مورد فعالیت ...
🔸 معادل فارسی: • خارج از تابلوی اعلانات / خارج از لیست • ( در بورس ) خارج از تابلو / معاملهٔ خارج از بورس • ( عامیانه ) دیگه جزو گزینه ها نیست / حذف ...
🔸 معادل فارسی: • سطحی خوندن / یه نگاه سریع انداختن • چربی یا کف از روی چیزی برداشتن • ( در کلاهبرداری ) کپی کردن اطلاعات کارت بانکی 🔸 نکته: این کلم ...
🔸 مثال ها: • “There was a drive - by last night in that neighborhood. ” دیشب تو اون محله یه تیراندازی از ماشین شد • “He was killed in a drive - by. ...
🔸 معادل فارسی: • تخفیف ( اسم ) • تخفیف دادن ( فعل ) • نادیده گرفتن / بی اهمیت شمردن ( فعل – معنی دوم ) 🔸 نکته: این کلمه دو کاربرد اصلی داره: ۱ ...
🔸 معادل فارسی: • سوخت دزد / کسی که سوخت می دزدد • دستگاهی که سوخت را از سطح آب جمع می کند ( در صنعت ) • ( عامیانه ) کسی که از بنزین یا سوخت دیگران ...
🔸 معادل فارسی: • جان ستان / جان گیر • قاتل / کُشنده • چیزی که زندگی رو میگیره ( تحت اللفظی ) 🔸 نکته: این عبارت معمولاً در دو بافت استفاده میشه: ۱ ...
🔸 معادل فارسی: • تأیید / اجازه درست رو گرفتن • از مسیر درست مجوز گرفتن • ( در بافت مذهبی ) برکت / دعای خیر مناسب رو دریافت کردن 🔸 نکته: این عبارت ...
🔸 معادل فارسی: • با پول خود را خلاص کردن / با رشوه یا پرداخت وجه از چیزی دررفتن • با پول از موقعیتی خارج شدن ( مثل خدمت سربازی، زندان، قرارداد ) � ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) با یه وضعیت افتضاح و بدبختی بیرون رفتن • ( طنز ) با یه ظاهر خیلی بد و نامرتب بیرون زدن 🔸 نکته: این عبارت خیلی رایج نی ...
رایند 🔸 معادل فارسی: • پوست ( میوه هایی مثل پرتقال، لیمو، هندوانه، خربزه ) • پوسته ( پنیر ) 🔸 نکته: این کلمه مخصوص پوست ضخیم و سفت مرکبات و خربز ...
🔸 نکته: این اصطلاح معمولاً به صورت طنز یا اغراق آمیز استفاده میشه. وقتی کسی میگه “I had to twist his arm” یعنی مجبور شدم کلی خواهش کنم یا فشار بیارم ...
🔸 معادل فارسی: • انجامش دادیم / درستش کردیم • تحت پوششه / شاملش میشه • دیگه نگران نباش / حل شده • ( در بیمه ) تحت پوشش بیمه ست 🔸 نکته: این عبارت ب ...
🔸 معادل فارسی: • ایجاد رویه کردن، رویه سازی کردن • سابقه ایجاد کردن ( برای موارد مشابه آینده ) • پیشینه قانونی یا اداری درست کردن • الگو یا نمونه ش ...
🔸 مثال ها: • “We’ve been running for an hour. Time for a hydration break. ” یک ساعته داریم میدویم. وقت استراحت برای آب خوردنه • “The coach called a ...
وی سی سی تیود 🔸 معادل فارسی: • فراز و نشیب ها ( معمولاً در زندگی یا سرنوشت ) • دگرگونی ها و تغییرات ناگهانی ( به ویژه تغییرات ناخوشایند ) • نوسانا ...