🔸 معادل فارسی:
• جمع کردن / دسته بندی کردن ( چند چیز را با هم )
• ( در کاربرد روزمره ) با هم بستن / بسته بندی کردن
• ( در کاربرد مجازی ) چند ایده، مفهوم، یا فرد را در یک گروه قرار دادن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
فیزیکی:
She bundled together the old newspapers and took them to the recycling centre.
او روزنامه های قدیمی را دسته بندی کرد ( با هم بست ) و به مرکز بازیافت برد.
The kids bundled together their toys to share with others.
بچه ها اسباب بازی های خود را جمع کردند تا با دیگران به اشتراک بگذارند.
مجازی ( انتزاعی ) :
The contract bundles together several different services into one package.
این قرارداد چندین خدمت مختلف را در یک بسته جمع آوری می کند.
The report bundles together unrelated issues as if they were connected.
این گزارش مسائل بی ربط را طوری در کنار هم قرار داده که گویی به یکدیگر مرتبط هستند.
• جمع کردن / دسته بندی کردن ( چند چیز را با هم )
• ( در کاربرد روزمره ) با هم بستن / بسته بندی کردن
• ( در کاربرد مجازی ) چند ایده، مفهوم، یا فرد را در یک گروه قرار دادن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
فیزیکی:
او روزنامه های قدیمی را دسته بندی کرد ( با هم بست ) و به مرکز بازیافت برد.
بچه ها اسباب بازی های خود را جمع کردند تا با دیگران به اشتراک بگذارند.
مجازی ( انتزاعی ) :
این قرارداد چندین خدمت مختلف را در یک بسته جمع آوری می کند.
این گزارش مسائل بی ربط را طوری در کنار هم قرار داده که گویی به یکدیگر مرتبط هستند.