take the blame

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
He took the blame for the project's failure to protect his team.
او برای محافظت از تیمش، تقصیر شکست پروژه را به گردن گرفت.
She refused to take the blame for something she didn't do.
...
[مشاهده متن کامل]

او از پذیرفتن تقصیر کاری که انجام نداده بود، خودداری کرد.
The manager took the blame and resigned.
مدیر تقصیر را به گردن گرفت و استعفا داد.
🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Accept responsibility و Shift blame:
Accept responsibility ( پذیرش مسئولیت ) به معنای پذیرش عمومی تر مسئولیت ( چه مثبت و چه منفی ) است.
Shift blame ( تقصیر را به گردن دیگری انداختن ) دقیقاً نقطه ی مقابل take the blame است.
Take the blame اما خاص ترین گزینه است که به پذیرش مسئولیت یک اشتباه یا شکست ( اغلب به عنوان یک فداکاری یا برای حفظ دیگران ) اشاره دارد و بر جنبه های شخصی و احساسی تأکید می کند.

accept responsibility for sth
مسئولیت چیزی را پذیرفتن
مثال :The team's season was terrible, and someone had to take the blame. So the head coach was fired
ترجمه :فصلِ تیم فاجعه بار بود و کسی باید مسئولیت آن را بر عهده می گرفت؛ بنابراین سرمربی اخراج شد.
take the blame
تقصیر را گردن دیگران انداختن
مورد سرزنش قرار گرفتن
مسئولیتش را به عهده گرفتن
shoulder the blame
Accept responsibility
تقصیر را گردن گرفتن
گردن گرفتن
: ( take the blame ( for doing sth
to acknowledge that one is to blame for doing sth
سرزنش شدن برای
بر عهده گرفتن مسئولیت
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)