پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٣٤
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Foliation" بسته به رشته علمی، معانی متفاوتی دارد: ۱. زمین شناسی ( Geology ) : به فرایند تشکیل لایه های موازی و صفحه مانند در سنگ های د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در دستور زبان ) تعیین کننده / وابسته اسم • ( در زبان شناسی ) شناسه نما / معرف ساز • کلمه ای که اسم را از نظر معرفگی، تعداد یا مال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زایمان کاذب / دردهای کاذب زایمان • انقباضات براکستون هیکس ( نام پزشکی ) • دردهای تمرینی قبل از زایمان 🔸 معنی دقیق: "False labor" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هم آفرینی • مشارکت در آفرینش • خلق مشترک • تولید مشارکتی ( ارزش، دانش یا راه حل ) 🔸 معنی دقیق: "Co - creation" به فرایندی گفته می ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرارشته ای • فراتر از مرزهای رشته ای • یکپارچه سازی شده دانش ها • تلفیقی با عبور از چارچوب های دانشگاهی 🔸 معنی دقیق: "Transdiscipl ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چندرشته ای • متشکل از چند رشته علمی • با مشارکت چند حوزهٔ دانش • ترکیبی از تخصص های گوناگون 🔸 معنی دقیق: "Multidisciplinary" به رو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • میان رشته ای • بین رشته ای • چندرشته ای ( با تأکید بر تلفیق ) • فرارشته ای ( در برخی بافت ها ) 🔸 معنی دقیق: "Interdisciplinary" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Interdisciplinary 🔸 معنی دقیق: "میان رشته ای" به رویکردی علمی، آموزشی یا پژوهشی گفته می شود که در آن از روش ها، مفاهیم و دانشِ دو یا چند رشته علمی م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روان تنی شناسی • پزشکی روان تنی • مطالعه ارتباط ذهن و بدن در بیماری ها • شاخه ای از پزشکی که به تأثیر عوامل روانی بر بیماری های جسم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Psychosomatic 🔸 معادل فارسی: • روان تنی • جسمی–روانی • ناشی از عوامل روانی با علائم جسمی • اختلالاتی که ریشه روانی دارند اما به صورت علائم فیزیکی بر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

سو - دُو - سای - ای - سیس 🔸 معادل فارسی: • آبستنی کاذب / حاملگی خیالی • بارداری روان تنی ( سایکوسوماتیک ) • باردارپنداری ( با علائم جسمی بدون جنین ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مؤنث بودن / زن بودن ( در مفهوم زیست شناختی یا اجتماعی ) • جنس مؤنث / ویژگی های زنانه • هویت جنسی زنانه • زن بودگی ( در تقابل با مر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

Feminism 🔸 معادل فارسی: • فمنیسم / جنبش زنان • برابری خواهی جنسیتی • طرفداری از حقوق زنان • جنبش آزادی بخش زنان 🔸 معنی دقیق: فمنیسم، جنبشی اجتماعی، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The car was damaged beyond repair in the accident. " ماشین در تصادف به حدی آسیب دید که دیگر قابل تعمیر نبود. • "Their relationship w ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The streets were awash with floodwater after the heavy rain. " ( تحت اللفظی ) خیابان ها بعد از باران سنگین، غرق در آب سیل بود. • "T ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به مرحلهٔ توقف یا ثبات رسیدن ( پس از رشد ) • روی یک سطح ثابت ماندن ( پس از پیشرفت ) • متوقف شدن در مسیر رشد • به اوج موقت رسیدن و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸Foreign Affairs نام یک مجله معتبر و تأثیرگذار آمریکایی در زمینه روابط بین الملل و سیاست خارجی ایالات متحده است . این مجله از سپتامبر ۱۹۲۲ توسط شورا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The new smartphone surpasses its predecessor in both speed and camera quality. " گوشی هوشمند جدید از نظر سرعت و کیفیت دوربین از نسخه ق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وحشت مطلق / ترس بی نهایت • هراس عمیق و تحقیرآمیز ( که فرد را کاملاً فلج می کند ) • ترسی شدید که با احساس بی پناهی و حقارت همراه اس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وحشت کور / هراس بی چون وچرا • ترس شدید و غیرمنطقی که فرد را از تصمیم گیری درست بازمی دارد • وحشت بی هدف و بی برنامه ( که معمولاً نت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چشم پوشی کردن از ( خطا یا کاستی ) • در نظر گرفتن ( شرایط خاص، محدودیت ها یا ضعف های کسی ) • مدارا کردن / مماشات کردن با کسی • با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The soup was served piping hot, with steam rising from the bowl. سوپ داغِ داغ سرو شد، به طوری که از کاسه بخار بلند می شد. • I love ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف مفهومی: analysis paralysis وضعیتی است که در آن �تحلیل و سبک سنگین کردن گزینه ها� آن قدر طولانی و افراطی می شود که روند تصمیم گیری و اقدام، ع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چاقوی فنری / چاقوی اتوماتیک • چاقوی ضامن دار • چاقوی تیغه بازکن با دکمه 🔸 مثال ها: • He pulled out a switchblade and threatened ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • جذب شدن ( از نظر عاطفی یا ذهنی ) • کشش درونی داشتن به سمت چیزی یا کسی • حس نزدیکی یا علاقه شدید ( بدون دلیل منطقی مشخص ) • مجذوب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( در حوزه روانشناسی و جرم شناسی ) : • شکار عاطفی / فریب عاطفی ( فرایند آماده سازی قربانی برای سوءاستفاده ) • اعتمادسازی فریبنده ( برا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 مثال ها: • There is a strange doubling in his character – he's both kind and cruel. در شخصیت او دوگانگی عجیبی وجود دارد – هم مهربان است و هم بیر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گروه پشتیبانی سرزمینی ( Territorial Support Group ) • یگان ویژه پلیس لندن برای مقابله با ناآرامی ها و اغتشاشات 🔸 معرفی کامل: TSG ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • سگ بو یاب انسان / سگ ردیاب انسان • سگ آموزش دیده برای یافتن رد بوی انسان • سگ جستجو و نجات ( که مخصوص ردیابی بوی انسان است ) 🔸 م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد گسترده شدن / بیش از حد پراکنده شدن • کمبود منابع داشتن ( زمان، انرژی، نیرو، پول ) • تحت فشار زیاد بودن به دلیل حجم بالای ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرتب شدن / سروسامان گرفتن • حل شدن ( مشکل یا کار ) • آماده و منظم شدن • ( در مورد شخص ) به سامان شدن، زندگی را منظم کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی هدف و بی برنامه حرکت کردن • سرسری و بدون نظم انجام دادن • بی ترتیب، هرجور شده، بدون توجه به منطق • ( به صورت استعاری ) بدون اراد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی که کمتر از توانایی واقعی اش عملکرد دارد • دانش آموز یا کارمندی که انتظارات را برآورده نمی کند • فردی با استعداد بالقوه اما عملک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The organization has a quasi - governmental status. این سازمان وضعیتی شبه دولتی دارد ( تا حدی شبیه دولت است، اما کاملاً دولتی نیست ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ورزشکاری، قهرمانی ( به عنوان یک ویژگی یا مهارت ) • توانایی های بدنی و ورزشی ( چابکی، قدرت، استقامت، هماهنگی ) • روحیه ورزشی / است ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

• "Contract phone" یعنی گوشی ای که به همراه یک قرارداد مخابراتی خریداری می شود و شما معمولاً هزینه کمتری برای خود گوشی پرداخت می کنید ( یا حتی رایگان ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حمایت کردن از ( یک عقیده، نظریه یا باور ) • تأیید کردن / موافق بودن با • باور داشتن به ( چیزی ) • پایبند بودن به ( یک اصل یا ایده ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • We found a reliable childminder who looks after our son while we're at work. یک مراقب کودک قابل اعتماد پیدا کردیم که وقتی سر کار هستی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها • The mouse slipped through the gap under the door. موش از شکاف زیر در رد شد. • A few mistakes slipped through the editing process. چ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • The villain in the movie had a sadistic personality and enjoyed torturing his victims. شرور فیلم شخصیتی بیمارگونه داشت و از شکنجه قرب ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد عصبی نشو / از کوره در نرو • احساساتی و بی کنترل نشو • آرام باش / خونسرد باش 🔸 مثال ها: • Don't get hysterical – it's j ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نزدیک ترین خویشاوند / نزدیک ترین بستگان • وارث قانونی ( در امور حقوقی و پزشکی ) • شخصی که مسئولیت تصمیم گیری برای فرد بیمار یا فوت ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • انتخاب های بسیار زیاد داشتن به حدی که انتخاب کردن سخت شود • دست باز برای انتخاب • غرق در گزینه های متعدد بودن 🔸 مثال ها: • With s ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت پلیسی و پزشکی قانونی ) : • لباس یکسرهٔمحافظ • روپوش محافظ صحنه جرم • لباس کامل یکبارمصرف ( برای جلوگیری از آلودگی صحنه ) 🔸 ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 در پلیس و عملیات انتظامی، "house - to - house" به بازرسی، جستجو، یا پرسش گری در تمام خانه های یک منطقه یا محله گفته می شود. این کار معمولاً برای ج ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چهره نگاری / نقاشی چهره ( بر اساس توصیف شاهدان ) • طرح اولیه از صحنه جرم • یادداشت برداری سریع از جزئیات صحنه • تصویرسازی جنایی / ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فریب دادن / اغوا کردن • وسوسه کردن / به دام انداختن ( با پیشنهاد جذاب ) • ترغیب کردن ( با ایجاد میل شدید ) • دلبردن / جلب کردن ( ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: ( اسم ) صدای قدقد مرغ ( فعل ) قدقد کردن، صدای مرغ درآوردن ( در مفهوم استعاری ) غرغر کردن، اظهار نگرانی افراطی کردن 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 مثال ها: • "I've told you often enough not to leave your shoes in the hallway. " به دفعات کافی بهت گفتم کفش هات رو تو راهرو نذار. • "The same pr ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

آر - کایو به عنوان اسم مثال ها: • "The archive contains letters from the 18th century. " این آرشیو شامل نامه هایی از قرن هجدهم است. • "You can acces ...