limp along

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با سختی و لنگ لنگان ادامه دادن / به زور سرپا ماندن
• ( در کاربرد اقتصادی و سازمانی ) با مشکلات جدی اما به سختی به کار ادامه دادن
• ( در کاربرد روزمره ) با ناتوانی و کندی پیش رفتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
The company has been limping along since the loss of its biggest client.
شرکت از زمان از دست دادن بزرگترین مشتری اش، لنگ لنگان ادامه می دهد.
The economy is limping along despite the government's efforts.
اقتصاد با وجود تلاش های دولت، به سختی سرپا مانده است.
They're limping along. They're in deep trouble.
آنها لنگ لنگان پیش می روند. آنها در دردسر عمیقی هستند.
The project limped along for months before it was finally cancelled.
پروژه ماه ها به سختی ادامه یافت تا اینکه سرانجام لغو شد.

لکّ ولک کردن
لنگ زدن
درجا زدن
حرکت لاکپشتی
به سختی و با مشقت پیشرفت کردن، جلو رفتن به کندی، موفق نبودن، به موفقیت نرسیدن، پیروز نشدن، توفیق نیافتن، نائل نشدن