paint a picture

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تصویری ارائه دادن / ترسیم کردن یک وضعیت
• ( در کاربرد خبری و تحلیلی ) نشان دهنده ی یک واقعیت یا وضعیت خاص بودن
• ( در کاربرد روزمره ) توصیف کردن یک موقعیت به شکلی واضح
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) :
...
[مشاهده متن کامل]

The latest economic data paints a bleak picture of the future.
آخرین داده های اقتصادی، تصویری تیره از آینده ترسیم می کند.
The military's recent actions paint a very different picture, and it'll come at a significant price.
اقدامات اخیر ارتش، تصویری کاملاً متفاوت ترسیم می کند و این امر هزینه ی سنگینی به همراه خواهد داشت.
These testimonies paint a picture of widespread corruption.
این شهادت ها تصویری از فساد گسترده ارائه می دهند.
The report paints a picture of a country in crisis.
این گزارش تصویری از یک کشور در بحران ترسیم می کند.

describe in detail با جزئیات توضیح دادن
Paint ( someone ) a picture:
To create an idea or understanding of ( something or someone ) through words, facts, etc
۱ ) بتصویر کشیدن، بیان موضوعی بطور خیلی روشن و کوتاه و ساده، واضیح ساختن ویا روشن ساختن موضوعی به کسی.
...
[مشاهده متن کامل]

۲ ) توضیح دادن واضیح و کوتاه ( بواسطه الفاظ و کلمات ) به کسی که آن شخص موضوع را طوری درک کند گویا که تصویر موضوع را برایش مجسم کردیم.
۱ ) مجسم و ترسیم کردن موضوعی بواسطه کلمات و واژه ها بشکل یک تصویر .
e. g. : Before deciding let me paint you a picture then make up your mind
قبل از تصمیم گرفتن اجازه بده تا موضوع را برایت بتصویر بکشم ( واضیح و آشکار کنم ) بعد تصمیم خودرا بگیر.

idiom. to describe or show something in a particular way: The statistics do not paint an optimistic picture.
به تصویر کشیدن - توضیح دادن ( به طور خاص )
Describe ( someone or something ) in a particular way
مثال :
the president painted a grim picture of life in the next century
رییس جمهور زندگی در قرن بعد رو به تصویر کشید. ( تصویری دلخراش یا ناراحت کننده )
...
[مشاهده متن کامل]

من رو توی اینستا دنبال کنیدبا آموزش زبان انگلیسی ممنون
languageyar@

کشیدن یک عکس که یعنی همان نقاشی کردن
نقاشی کردن
Describe someone or sth in order to give brief info generally