پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 معادل فارسی: • آغاز ( یک رویداد یا محصول ) را گرامی داشتند / جشن گرفتند • ( در کاربرد خبری و تجاری ) به مناسبت رونمایی یا شروع چیزی، مراسمی برگزار ...
🔸 مثال ها: The government released a toolkit to help schools address bullying. دولت یک بسته ی آموزشی برای کمک به مدارس در مقابله با قلدری منتشر کر ...
heir - to - the - throne 🔸 مثال ها: The heir to the throne will attend the ceremony on behalf of the king. ولیعهد به نمایندگی از پادشاه در این مرا ...
🔸 مثال ها: The effects of the war are most pronounced in the border regions. اثرات جنگ در مناطق مرزی بارزتر ( چشمگیرتر ) است. She has a pronounc ...
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) : The reinstated sanctions have crippled the economy. تحریم های بازگردانده شده، اقتصاد را فلج کرده اند. The reinstat ...
🔸 معادل فارسی: • محاکمه شدن / پای میز محاکمه رفتن • ( در کاربرد حقوقی ) به عنوان متهم در دادگاه حاضر شدن • ( در کاربرد رسمی ) تحت پیگرد قضایی قرار گ ...
🔸 معادل فارسی: • باشکوه / باوقار / جلیل • ( در کاربرد توصیفی ) دارای عظمت، وقار، و شکوهی آرام و موقر • ( در کاربرد معماری ) بزرگ، باشکوه، و رسمی 🔸 ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Grand و Elegant: Grand ( بزرگ / باشکوه ) به عظمت و بزرگی ( اغلب فیزیکی ) اشاره دارد. Elegant ( شیک / ظریف ) به زیبایی و ...
🔸 مثال ها: His capricious behaviour made it hard to work with him. رفتار دمدمی مزاجانه ی او، کار کردن با او را دشوار می کرد. The capricious weat ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Random و Capricious: Random ( تصادفی ) به چیزی گفته می شود که بر اساس شانس یا بدون الگوی مشخص انتخاب شده است ( بدون بار من ...
آر بِترِری ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • خودسرانه / دلبخواهی • ( در کاربرد حقوقی و سیاسی ) تصمیمی که بر اساس قاعده، قانون، یا منطق مشخص ...
🔸 معادل فارسی: • لنگر انداختن / تثبیت کردن • ( در کاربرد مجازی ) به عنوان نقطه ی اتکا یا مرجع قرار دادن • ( در کاربرد روانشناسی ) ایجاد حس تعلق و هو ...
TDS ( مخفف ) 🔸 معادل های فارسی ( بر اساس بافت ) : • سندرم اختلال ترامپ ( Trump Derangement Syndrome ) – در بافت سیاسی و رسانه ای • کل جامدات محلول ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Replace و Supplant: Replace ( جایگزین کردن ) به معنای قرار گرفتن چیزی به جای چیز دیگر است ( بدون لزوم فشار یا رقابت ) . ...
🔸 معادل فارسی: • بیرون راندن / جای کسی یا چیزی را تنگ کردن • ( در کاربرد اقتصادی ) از میدان به در کردن ( سرمایه گذاری خصوصی توسط دولت ) • ( در کارب ...
سَنکتیمونیوس ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • تقدس مآبانه / ریاکارانه • ( در کاربرد اخلاقی ) تظاهر به پرهیزگاری و برتری اخلاقی کردن • ( ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Self - righteous و Hypocritical: Self - righteous ( خودحق بین ) به کسی گفته می شود که خود را از نظر اخلاقی برتر می داند ( ...
سِلف رایتشَس ( با تأکید بر هجای اول در Self و هجای اول در Righteous ) 🔸 معادل فارسی: • خودحق بین / خودبرتربین • ( در کاربرد اخلاقی ) کسی که خود را ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Arrogant و Sanctimonious: Arrogant ( متکبر ) به فردی گفته می شود که خود را برتر می داند ( بدون لزوم جنبه ی اخلاقی ) . Sa ...
🔸 معادل فارسی: • دست خالی / بی نتیجه • ( در کاربرد سیاسی و خبری ) بدون دستاورد / بدون نتیجه ی ملموس • ( در کاربرد روزمره ) بدون چیزی به دست آورده 🔸 ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Oversized و Huge: Oversized ( بیش ازحد بزرگ ) معمولاً به لباس یا اشیاء فیزیکی اشاره دارد که بزرگ تر از سایز استاندارد هستن ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • بیش ازحد / فوق العاده زیاد • ( در کاربرد خبری و تحلیلی ) بسیار بزرگ تر یا بیشتر از حد معمول • ( در کاربرد روزمره ) بزرگ تر از س ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Digression و Deviation: Digression ( حاشیه روی ) به انحراف از موضوع اصلی ( اغلب در نوشتار یا گفتار ) اشاره دارد و بار خنث ...
🔸 معادل فارسی: • انحراف از موضوع / حاشیه روی • ( در کاربرد گفتاری ) ناگهان به موضوعی بی ربط یا فرعی پرداختن 🔸 مثال ها: The president went off on a ...
🔸 معادل فارسی: • بین خطوط را خواندن / منظور پنهان را فهمیدن • ( در کاربرد روزمره ) به معنای غیرمستقیم یا ناگفته ی یک متن یا گفتار پی بردن • ( در کار ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با See through و See the tag on one's coat: See through ( از پشت پرده دیدن ) به تشخیص فریب یا نیت پنهان یک شخص اشاره دارد. ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با See the tag on one's coat و Read between the lines: Read between the lines ( بین خطوط را خواندن ) به درک معنای پنهان یک مت ...
🔸 معادل فارسی: • از پشت پرده دیدن / به حقیقت پی بردن • ( در کاربرد روزمره ) فریب کسی را نخوردن / متوجه دروغ یا نقشه ی پنهان کسی شدن • ( در کاربرد عم ...
🔸 معادل فارسی: • برچسب روی کن کسی را دیدن/ همه چیز را می بینیم • ( در کاربرد استعاری ) به حقیقت و اصالت واقعی چیزی پی بردن • ( در کاربرد روزمره ) ار ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت از این ایده گرفته شده که با دیدن برچسب روی یک لباس، می توان به برند، قیمت، یا اصالت آن پی برد. در کاربرد استع ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Persistence و Perseverance: Persistence ( پایداری / سماجت ) به ادامه ی یک کار با وجود مشکلات ( اغلب مثبت ) اشاره دارد. ...
🔸 معادل فارسی: • اصرار / پافشاری • ( در کاربرد روزمره ) مصرانه بر یک عقیده، درخواست، یا رفتار تأکید کردن • ( در کاربرد سیاسی و مدیریتی ) پافشاری بر ...
🔸 معادل فارسی: • با سرعت و به طور ناگهانی بردن / منتقل کردن • ( در کاربرد خبری ) به سرعت و با برنامه ریزی، کسی را از جایی به جای دیگر بردن ( به ویژه ...
🔸 معادل فارسی: • پرتنش / طوفانی ( در مورد یک رویداد یا فضای احساسی ) • ( در کاربرد خبری ) همراه با جنجال، تنش، و واکنش های شدید • ( در کاربرد روزمر ...
🔸 معادل فارسی: عصبی نورولوژیک / نورولوژیکی مربوط به دستگاه عصبی مرتبط با مغز، نخاع یا اعصاب محیطی 🔸 معنی دقیق: یعنی �مربوط به علم عصب شناسی یا دستگ ...
🔸 نکته: Throwback در شبکه های اجتماعی بسیار رایج است و معمولا برای عکس یا ویدیوی قدیمی که دوباره منتشر می شود به کار می رود. عبارت بسیار رایج: Thro ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Retreat ( عقب نشینی ) : خروجِ برنامه ریزی شده و سازمان یافته. • Flee ( گریختن ) : فرارِ سریع از خطر، ام ...
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن ( برای نجاتِ جان ) • عقب نشینیِ سریع و ناگهانی • رها کردن و فرار کردن ( برای فرار از خطر یا مسئولیت ) 🔸 مثال ...
🔸 صورت کامل: زیرسطحی هدایت پذیر از دور و در برخی کاربردهای رسانه ای: زیردریایی هدایت پذیر از دور 🔸 معادل انگلیسی: ROV — Remotely Operated Vehicle R ...
🔸 نکته: تفاوت این فعلِ عبارتی با مفاهیم مشابه: • Escape ( فرار کردن ) : معمولاً از یک موقعیتِ خطرناک یا اسارت. • Flee ( گریختن ) : رسمی تر و معمول ...
🔸 معادل فارسی: • فرار کردن / گریختن • چاپ کردن / تکثیر کردن ( مثل کپی یا پرینت ) • با عجله خارج شدن • در حالِ فرار، چیزی را تصاحب کردن یا دزدیدن 🔸 ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Down in the dumps ( افسرده / گرفته ) : یعنی احساسِ غم و اندوهِ عمیق. • Blue ( ناراحت / افسرده ) : یک اص ...
🔸 معادل فارسی: • غمگین / افسرده / ناراحت • ( در اصطلاح ) دهان کج / اخمو • بی حال / بی انگیزه ( به خاطرِ ناراحتی ) 🔸 مثال ها: • She's been down at ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Shabby ( ژنده / فرسوده ) : بیشتر برای اشیا و لباس ها به کار می رود. • Run - down ( خراب / فرسوده ) : بر ...
🔸 معادل فارسی: • ژنده پوش / وضعیتِ ظاهریِ نامرتب • ( در اصطلاح ) افتاده / ورشکسته / بی پول • فرسوده / کهنه پوش ( در موردِ لباس یا کفش ) 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • شیک و پرزرقوبرق ( معمولاً به صورت اغراق آمیز ) • مجلسی / لاکچری ( در حدی که افراطی به نظر برسد ) • باکلاسِ عجیب و غریب ( در معنای ...
🔸 معادل فارسی: • به تدریج و به صورت محسوس نمایان شدن • سرشار بودن و به بیرون تراوش کردن • در معنای مجازی: از چیزی موج زدن / چیزی را به وضوح نشان داد ...
🔸 نکته: در کاربرد مجازی، ooze quality/emotion بسیار رایج است: ooze confidence = اعتمادبه نفس از سر و روی کسی باریدن ooze charm = سرشار از جذابیت بود ...
🔸 معادل فارسی: • ( از نظرِ جسمی ) دردِ عمیق / دردِ شدید ( تا اعماق ) • ( از نظرِ روحی ) ترکیبی از دردِ جسمی و ناراحتیِ روانی • احساسِ کوفتگی و خستگ ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با مفاهیم مشابه: • Lose ( از دست دادن ) : کلی ترین و خنثی ترین واژه. • Shed ( ریختن / انداختن ) : معمولاً برای کاهشِ عمدی یا ...