پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
🔸 معادل فارسی: • به درِ خانه کسی رفتن ( اغلب بدون هماهنگی قبلی ) • در خانه کسی را کوبیدن ( برای پرسش گری، تبلیغ یا درخواست ) • غافلگیر کردن کسی در ...
🔸 معادل فارسی: • به در خانه کسی آمدن ( برای فروش یا تبلیغ ) • در خانه کسی را کوبیدن ( برای بازاریابی یا درخواست ) • ( در بافت سیاسی ) به در خانه م ...
🔸 مثال ها: • "The cost of the new hospital was staggering—over $500 million. " هزینه ساخت بیمارستان جدید سرسام آور بود—بیش از ۵۰۰ میلیون دلار. • " ...
🔸 معادل فارسی: • ( جسد ) در حالتی خاص و عمدی چیده شده پیدا شد • به صورت صحنه سازی شده کشف شد • در وضعیتی غیرطبیعی و عمدی قرار داده شده بود 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • ( در دندانپزشکی ) سیم کشی دندان / ارتودنسی • ( در پوشاک ) بند شلوار / سوسپندر • ( در پزشکی ) بریس / قلاب یا تکیه گاه ارتوپدی • ( 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...
🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...
🔸 معادل فارسی: • تجاوز کردن ( به حریم یا قلمرو کسی ) • قدم گذاشتن در محدودهٔ دیگران ( به تدریج یا بدون اجازه ) • تصرف کردن / دست اندازی کردن • مزا ...
🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...
🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...
🔸 معادل فارسی: • تأثیر منفی گذاشتن بر • تجاوز کردن به / تعرض کردن به • مزاحم شدن برای • محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی ) 🔸 مثال ها: • "New ...
🔸 معادل فارسی: • لکه ای / نقطه ای ( در پزشکی ) • مربوط به پتشی ( خون مردگی های نقطه ای ) • دانه دانه / به صورت نقاط ریز خونی 🔸 معنی دقیق: "Petec ...
🔸 معادل فارسی: • اقدام اصلاحی • اقدام درمانی / جبرانی • عمل برای رفع مشکل • اقدامات ترمیمی 🔸 مثال ها: • "The company was forced to take remedial ac ...
🔸 معادل فارسی: • superintendent کارآگاه ( رتبه بالا در پلیس ) • سربازرس کارآگاه / superintendent کارآگاهی • رئیس بخش کارآگاهی ( در پلیس بریتانیا و ...
🔸 معادل فارسی: • باورِ من از باورِ تو درست تر است ( در مفهوم تعصّب دینی ) 🔸 معنی دقیق: این جمله یک عبارت طعنه آمیز و انتقادی است که به تعصّب دینی، ...
🔸 معنی دقیق: "Walking marriage" یک نظام زناشوییِ بسیار کهن و منحصربه فرد در میان قوم موسو ( Mosuo ) در جنوب غربی چین است که به عنوان آخرین جامعه ماد ...
🔸 مثال ها: • "The journalist broke the story about the corruption scandal. " آن روزنامه نگار خبر رسوایی فساد را برای اولین بار منتشر کرد. • "We ne ...
🔸 معادل فارسی: • جزئیات • ریزه کاری ها • مصادیق خاص • جزییات اجرایی یا موردی 🔸 مثال ها: • "The particulars of the contract can be negotiated, but t ...
🔸 معادل فارسی: • غلبه شدن بر / تسخیر شدن • زیر دست و پا له شدن ( در مفهوم نظامی ) • درهم شکسته شدن توسط حمله • موقعیت را واگذار کردن پس از حمله سنگ ...
🔸 معادل فارسی: • به طور غیرقابل بازگشت • به گونه ای که قابل تغییر یا لغو نیست • به طور قطعی و نهایی • برای همیشه ( به طوری که برنمی گردد ) 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • به حالت دفاعی درآوردن کسی • وادار کردن کسی به دفاع از خود • کسی را در موقعیت دفاعی قرار دادن ( معمولاً با سؤال یا حمله ) 🔸 مثال ...
کِمِن - سِر - ات 🔸 معادل فارسی: • متناسب • هم اندازه • هم تراز • متناظر / برابری کننده • به اندازه ( چیزی دیگر ) 🔸 مثال ها: • "Her salary is comme ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار متفاوت از / زمین تا آسمان فرق داشتن • به هیچ وجه شبیه نبودن • فاصله زیاد داشتن ( از نظر کیفیت، میزان یا ماهیت ) • قابل قیاس ...
🔸 مثال ها: • "The dreaded exam results finally arrived. " بالاخره نتایج امتحان ترسناک رسید. • "He had to face his dreaded fear of public speaking. ...
🔸 معادل فارسی: • منتقل شده • بیان شده • ارائه شده ( به صورت واضح ) • تفهیم شده / رسانده شده 🔸 مثال ها: • "The message was poorly communicated. " پ ...
🔸 مثال: • "He tried to sum up his feelings in one sentence. " سعی کرد احساساتش رو در یک جمله جمع بندی کنه. • "She summed up her experience with thr ...
🔸 مثال ها: • Students with a mastery orientation are more likely to embrace challenges and persist after setbacks. دانش آموزانی که جهت گیریِ تسلط م ...
پِرُ - سی - جِ - رَل 🔸معادل فارسی: • رویه ای، آیینی، مرتبط با روش یا فرایند • ( در مفهوم حقوقی ) مربوط به قواعد دادرسی یا تشریفات قانونی • ( در مفهو ...
🔸معادل فارسی: • در رسوایی و بدنامی ماندن، در تاریخِ بد یاد شدن • به عنوان یک چهره نفرت انگیز و رسوا در خاطرها باقی ماندن • ( در مفهوم تاریخی ) عملی ...
🔸معادل فارسی: • به وضوح بیان کردن، به صورت شفاف و سازمان یافته توضیح دادن • ( در مفهوم رسمی ) اعلام کردن، ابلاغ کردن ( یک استراتژی، هدف یا مأموریت ) ...
🔸معادل فارسی: • توطئه ی ناکام مانده، نقشه ی خنثی شده • برنامه یا طرحی مخفیانه که پیش از اجرا کشف و متوقف شده است • ( در مفهوم امنیتی و حقوقی ) اقدام ...
🔸معادل فارسی: • کوری عصا کش کوری دگر شود • ( در مفهوم استعاری ) کسانی که خودشان بی صلاحیت یا ناآگاه هستند، دیگران را هم هدایت می کنند • وضعیتی که در ...
🔸 معادل فارسی: • یک سیرک سه حلقه ای / سیرک به پا کردن • هرج و مرج / شلوغی و آشفتگی • اوضاع خیلی شلوغ و بی نظم 🔸 معنی دقیق: این عبارت از سیرک های و ...
🔸 معادل فارسی: • هر کسی برای خودش / هر کی خودش • هر کسی باید فکر خودش باشه • هر کس از خودش دفاع کنه 🔸 معنی دقیق: این عبارت موقعی استفاده میشه که ه ...
🔸 معادل فارسی: • زور گفته، زور برده / زور حرف اول رو میزنه • قدرت، حق رو میسازه • هر کی زورش بیشتره، حق با اونه 🔸 معنی دقیق: این یه ضرب المثل قدیم ...
🔸معادل فارسی: • به روز سیاه نشستن، از بین رفتن، رو به انحطاط رفتن • ( در مورد یک مکان، سازمان یا جامعه ) بی سامان و بی صاحب شدن، هرج و مرج بر آن حاک ...
🔸معادل فارسی: • دربر گرفتن، فرا گرفتن ( در مورد احساسات یا حالات روانی جمعی ) • تسخیر کردن، تحت تأثیر شدید قرار دادن ( یک جامعه یا جمعیت ) • ( در ...
🔸معادل فارسی: • ( به ) وسوسه کردن کمک کردن، زمینه وسوسه را فراهم کردن • در وسوسه شدن مؤثر بودن، عاملی برای فریب یا جذب شدن • ( در مفهوم غیررسمی ) چی ...
🔸 مثال ها: • For the next four years, the country was deceptively peaceful – but beneath the surface, ethnic tensions were boiling. در چهار سال بعد ...
🔸معادل فارسی: • بیرون کردن، راندن، اخراج کردن ( با تعقیب یا فشار ) • ( در مفهوم استعاری ) از بین بردن، محو کردن ( یک فکر، احساس یا حالت ) • مجبور ...
🔸 مثال ها: • The sudden announcement stunned the entire nation. اعلامیه ناگهانی، تمام ملت را متحیر کرد. • She was stunned by the beauty of the mou ...
🔸معادل فارسی: • القا کردن، تزریق کردن ( ایده، احساس یا باور ) • به مرور در ذهن کسی جای دادن ( عقیده یا طرز فکر ) • ( در مفهوم استعاری ) نهادینه کر ...
🔸معادل فارسی: • زیر سؤال بردن، مورد تردید قرار دادن • باعث ایجاد شک و تردید شدن ( در مورد اعتبار، درستی یا کارایی چیزی ) • به چالش کشیدن یک باور، ت ...
🔸معادل فارسی: • اتهام زنی متقابل، سرزنشِ دوطرفه • پاسخ به اتهام با اتهام، یا پاسخ به سرزنش با سرزنش • ( در مفهوم گسترده تر ) سلسله ای از اتهامات و س ...
⚠️ یک نکته مهم درباره ملاتونین اگرچه ملاتونین به دلیل عوارض کمتر شناخته شده است، اما پژوهشی جدید ( ژوئن ۲۰۲۶ ) نشان داده که در افراد بالای ۵۰ سال، شر ...
🔸معادل فارسی: • آب شدن، ناپدید شدن تدریجی • ( در مفهوم استعاری ) از هم پاشیدن، پراکنده شدن، از بین رفتن ( به ویژه در مورد نیروها، ارتش یا مقاومت ) ...
🔸معادل فارسی: • فراموشی جمعی، زدودنِ خاطرهٔ مشترک از ذهن یک جامعه • ( در جامعه شناسی و تاریخ ) فرایندی که طی آن یک گروه یا ملت، آگاهانه یا ناخودآگاه ...
🔸معادل فارسی: • حسابرسی، محاسبه نهایی • ( در مفهوم استعاری ) روز حساب، مواجهه با عواقب • بازبینی انتقادیِ اعمال گذشته، به ویژه وقتی پای عدالت یا حقی ...
🔸معادل فارسی: • به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن • ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن • ( در روایت ) به اصل ...
🔸معادل فارسی: • به نقطه حساس رسیدن، به مرحله تعیین کننده رسیدن • ( در بحث یا مذاکره ) به جایگاه تصمیم گیری یا نتیجه گیری رسیدن • ( در روایت ) به اصل ...