self righteous

/ˈselfˈraɪt͡ʃəs//selfˈraɪt͡ʃəs/

معتقد بعدالت وتقوی خود

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: self-righteously (adv.), self-righteousness (n.)
• : تعریف: having or marked by confidence or pride in the correctness of one's beliefs or moral conduct, often combined with a pious intolerance of the beliefs of others.
مشابه: pious, righteous, sanctimonious

- The self-righteous parishioners looked down on the twice-divorced woman.
[ترجمه گوگل] اهل محله خود راضی به زن دوبار طلاق گرفته با تحقیر نگاه می کردند
[ترجمه ترگمان] مردم self خود را به زنی که دو بار طلاق گرفته بودند، نگاه کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her large, public donation to the church was a purely self-righteous act.
[ترجمه گوگل] کمک بزرگ و عمومی او به کلیسا یک عمل کاملاً خودپسندانه بود
[ترجمه ترگمان] کمک های مالی بزرگ و عمومی او به کلیسا یک عمل کاملا عادلانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• being overly confident that one acts properly (especially in comparison with others); overly virtuous
someone who is self-righteous is convinced that they are right in their beliefs and attitudes and that other people are wrong.

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
تفاوت این صفت با Arrogant و Sanctimonious:
Arrogant ( متکبر ) به فردی گفته می شود که خود را برتر می داند ( بدون لزوم جنبه ی اخلاقی ) .
Sanctimonious ( تقدس مآبانه ) به فردی گفته می شود که تظاهر به پرهیزگاری و اخلاق مداری می کند ( با بار منفی قوی تر ) .
...
[مشاهده متن کامل]

Self - righteous اما خاص ترین گزینه است که به خودحق بینی اخلاقی ( اعتقاد به برتری اخلاقی خود ) اشاره دارد و بر جنبه های قضاوتی و نصیحت گرانه تأکید می کند.

سِلف رایتشَس ( با تأکید بر هجای اول در Self و هجای اول در Righteous )
🔸 معادل فارسی:
• خودحق بین / خودبرتربین
• ( در کاربرد اخلاقی ) کسی که خود را از نظر اخلاقی برتر از دیگران می داند
• ( در کاربرد روزمره ) کسی که دائماً در حال نصیحت کردن و اخلاق بازی درآوردن است
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
He is so self - righteous that he never listens to anyone else.
او آنقدر خودحق بین است که هرگز به حرف دیگران گوش نمی دهد.
She gave a self - righteous speech about morality.
او یک سخنرانی خودحق بینانه درباره ی اخلاقیات ایراد کرد.
Americans should be proud to have such a lying, empty - handed, and self - righteous president.
آمریکایی ها باید به داشتن چنین رئیس جمهوری دروغگو، دست خالی، و خودحق بین افتخار کنند.
His self - righteous attitude made him unpopular among his colleagues.
نگرش خودحق بینانه ی او، او را در میان همکارانش نامحبوب کرد.

خودخوب پندار
خوددرست انگار
خود - محق پندار
خود - نیک - پندار
حق به جانب
self - righteous
کسی که فکر میکنه فقط خودش درست میگه و رفتار میکنه و بقیه همیشه در اشتباه هستند.
It means: believing that what you say or do is right and other people are wrong
Example: I have an uncle who is very narrow - minded and self - righteous.
...
[مشاهده متن کامل]

self - righteous ( adjective )
self - righteously ( adverb )
self - righteousness
( noun )
منبع:oxford. Cambridge dictionary

خود درست پندار
کسی که فکر میکنه همه رفتار های خودش منطقیه و بقیه اشتباه میکنن.
خود - محق پندارانه
خود - محق انگارانه
خود - درستکارپندارانه
خود - درستکارانگارانه
خودمحق پندارانه
خودخواه
Selfie
خود حق پنداری | خویش حق پنداری | خود را محق دانستن
وجدان کاری
خود حق به جانب نگر
حق به جانب، حق به جانبانه
خود - پرمحسنات
خود - نیک - پندار
خود نیکوکارپندار

پارسانما
از خود راضی، جزم اندیش، حق به جانب
حق به جانب
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)