empty handed

/ˈemptiˈhændəd//ˈemptiˈhændɪd/

دست خالی، تهی دست، بینوا، بدون هدیه، دست خالی تهی مغز

بررسی کلمه

صفت و ( adjective, adverb )
• (1) تعریف: having nothing to offer.

- She's going to the birthday party empty-handed.
[ترجمه گوگل] او با دست خالی به جشن تولد می رود
[ترجمه ترگمان] داره میره مهمونی تولد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (2) تعریف: having gained or accomplished nothing.

- He returned from the hunt empty-handed.
[ترجمه گوگل] دست خالی از شکار برگشت
[ترجمه ترگمان] از دست خالی برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• just as he came, bringing or carrying away nothing
if you come back from somewhere empty-handed, you have failed to get what you intended to get.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دست خالی / بی نتیجه
• ( در کاربرد سیاسی و خبری ) بدون دستاورد / بدون نتیجه ی ملموس
• ( در کاربرد روزمره ) بدون چیزی به دست آورده
🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) :
After the negotiations, he returned empty - handed.
...
[مشاهده متن کامل]

پس از مذاکرات، او دست خالی بازگشت ( بدون هیچ دستاوردی ) .
The president was criticized for being empty - handed after the summit.
رئیس جمهور به خاطر دست خالی بودن پس از اجلاس مورد انتقاد قرار گرفت.
She went to the meeting empty - handed and had nothing to offer.
او دست خالی به جلسه رفت و چیزی برای ارائه نداشت.
The delegation came back empty - handed from the talks.
هیئت از مذاکرات دست خالی/ بدون نتیجه بازگشت.

تو دست خالی نمیمونی
you won't be empty handed
نمیتونم دست خالی برگردم
i can't go back empty handed
دست خالی