🔸 مثال ها ( در بافت مشابه ) :
The reinstated sanctions have crippled the economy.
تحریم های بازگردانده شده، اقتصاد را فلج کرده اند.
The reinstated naval blockade has paralysed everyday life.
... [مشاهده متن کامل]
محاصره ی دریاییِ دوباره برقرارشده، زندگی روزمره را فلج کرده است.
The employee was reinstated after the investigation cleared his name.
کارمند پس از تبرئه شدن در تحقیقات، به کار خود بازگردانده شد.
The reinstated policy caused widespread protests.
سیاست بازگردانده شده، اعتراضات گسترده ای را برانگیخت.
🔸 نکته:
تفاوت این صفت با Restored و Reestablished:
Restored ( بازگردانده شده ) به بازگرداندن چیزی به وضعیت قبلی ( اغلب پس از تخریب یا آسیب ) اشاره دارد.
Reestablished ( دوباره برقرارشده ) به برقراری مجدد چیزی پس از یک دوره ی قطع یا فروپاشی کامل اشاره دارد.
Reinstated اما خاص ترین گزینه است که به اعمال مجدد یک قانون، سیاست، یا موقعیت پس از یک دوره ی لغو یا تعلیق اشاره دارد و بر جنبه های رسمی و قانونی تأکید می کند.
تحریم های بازگردانده شده، اقتصاد را فلج کرده اند.
... [مشاهده متن کامل]
محاصره ی دریاییِ دوباره برقرارشده، زندگی روزمره را فلج کرده است.
کارمند پس از تبرئه شدن در تحقیقات، به کار خود بازگردانده شد.
سیاست بازگردانده شده، اعتراضات گسترده ای را برانگیخت.
🔸 نکته:
تفاوت این صفت با Restored و Reestablished:
Restored ( بازگردانده شده ) به بازگرداندن چیزی به وضعیت قبلی ( اغلب پس از تخریب یا آسیب ) اشاره دارد.
Reestablished ( دوباره برقرارشده ) به برقراری مجدد چیزی پس از یک دوره ی قطع یا فروپاشی کامل اشاره دارد.
Reinstated اما خاص ترین گزینه است که به اعمال مجدد یک قانون، سیاست، یا موقعیت پس از یک دوره ی لغو یا تعلیق اشاره دارد و بر جنبه های رسمی و قانونی تأکید می کند.
مجدد برقرار شدن
انتصاب دوباره
دوباره برگشتن