sore down

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( از نظرِ جسمی ) دردِ عمیق / دردِ شدید ( تا اعماق )
• ( از نظرِ روحی ) ترکیبی از دردِ جسمی و ناراحتیِ روانی
• احساسِ کوفتگی و خستگیِ مفرط
🔸 مثال ها:
• After the marathon, my legs were sore down to the bone.
...
[مشاهده متن کامل]

بعد از ماراتن، پاهایم تا مغزِ استخوان درد می کرد.
• She's been feeling sore down lately—her back hurts and she's emotionally drained.
این روزها هم از نظرِ جسمی درد دارد و هم از نظرِ روحی خسته است—کمرش درد می کند و از نظرِ عاطفی تهی شده.
• The massage therapist worked on my shoulders until I was sore down, but it felt good the next day.
ماساژور روی شانه هایم کار کرد تا جایی که عمیقاً درد گرفت، اما روزِ بعد حسِ خوبی داشتم.