whisk away

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• با سرعت و به طور ناگهانی بردن / منتقل کردن
• ( در کاربرد خبری ) به سرعت و با برنامه ریزی، کسی را از جایی به جای دیگر بردن ( به ویژه توسط هواپیما یا خودرو )
• ( در کاربرد روزمره ) سریع و چابکانه چیزی را برداشتن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها :
The plane will whisk him away to Dallas for the convention.
هواپیما او را به سرعت به دالاس ( برای کنوانسیون ) خواهد برد.
The president was whisked away to a secure location.
رئیس جمهور به سرعت به یک مکان امن منتقل شد.
She whisked the children away to school.
او بچه ها را به سرعت به مدرسه برد.
The documents were whisked away before anyone could see them.
اسناد قبل از اینکه کسی آنها را ببیند، به سرعت برداشته شدند.

تند گرفتن و بردن چیزی
به سرعت دور کردن,
Take away/remove quickly, briskly,
There was also a tree above his head that whisked away its juicy apples every time he tried to pick one.
they whisked away the giant chocolate cake on the table that everyone was looking forward to eating.

باد هوا شدن ( کردن ) ، از جایی دور کردن، زدودن
به سرعت بردن یا بسرعت دور کردن