پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٤٥
تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • پرقدرت، نیرومند، مؤثر • قاطع، محکم و تأثیرگذار ( در بیان یا رفتار ) • ( در مفهوم استعاری ) دارای فشار یا تواناییِ غلبه بر مقاومت � ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • His arrival was purely coincidental with the start of the meeting. ورود او کاملاً همزمان با شروع جلسه بود. • The two power outages we ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • She's a real foodie and always tries new restaurants in the city. او یک خوراک شناسِ واقعی است و همیشه رستوران های جدید شهر را امتحان م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • تمدید مهلت، افزایش زمان مجاز • فرصت اضافی که معمولاً با درخواست و تأیید دریافت می شود • ( در قراردادها، پروژه ها، امتحانات یا اشتراک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • You have a 15 - day grace period to pay your insurance premium without penalty. برای پرداخت حق بیمه، ۱۵ روز مهلت اضافی داری بدون اینکه ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The hotel can cater for up to 500 guests at weddings. این هتل می تواند تا ۵۰۰ مهمان را در مراسم عروسی پذیرایی کند. • This restaurant ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی: • سرویس پخش آنلاین ( صوت یا تصویر ) • پلتفرم ارائه محتوای ویدئویی، موسیقی یا پادکست به صورت لحظه ای ( استریم ) • ( در مفهوم عمومی ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • Contact us today for a free quote on your home renovation project. برای دریافت برآورد قیمت رایگان برای پروژه بازسازی خانه تان، امروز ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: شوخی تلخ / طنز سیاه خندیدن به دردسر / شوخی در موقعیت های سخت طنز گالوس ( اصطلاح تخصصی ) 🔸 مثال ها: "The soldiers dealt with the str ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • تمام سرمایه یا توان خود را یک جا خرج کردن • ( در مکالمات روزمره ) همه پول، انرژی یا منابع خود را زودتر از موعد تمام کردن • ( در مفهو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸معادل فارسی: • به پیام اصلی پایبند ماندن، از خطِ اصلی خارج نشدن • ( در سخنرانی، مصاحبه یا مذاکره ) حرف های اضافی نزدن و بر هدف/موضوع اصلی تأکید کرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی: • باطل کردن، ابطال کردن، نقض کردن ( یک حکم، قرارداد یا تصمیم ) • لغو کردن ( یک فرمان یا الزام قانونی ) • ( در مفهوم عمومی ) خالی کرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی: • ( در مفهوم استعاری ) در فرهنگ یا محیطی که من از آن آمده ام 🔸 مثال ها: • Where I come from, we always say hello to our neighbors. د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • از هم پاشیدن، متلاشی شدن • ( در مورد اشیا ) از کار افتادن، خراب شدن • ( در مورد افراد ) از هم فروپاشیدن ( از نظر روحی یا جسمی ) ، از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • هر روز نزدیک تر، روزبه روز نزدیک تر • ( در مفهوم زمانی ) به سرعت در حال نزدیک شدن ( به یک رویداد، هدف یا نقطهٔ پایان ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • روال کار را بلد بودن، طرز کار را دانستن • با رویهٔ معمول آشنا بودن و بدون نیاز به توضیح اضافی عمل کردن • ( در موقعیت های تکراری ) از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • از نظر کارما، بر اساس قانون کارما • به صورت کارمایی، از جهت تناسب عمل و پاداش یا کیفر • ( در مفهوم استعاری ) به شکل عادلانه و متناسب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸معادل فارسی: • تصحیح کردن، درست کردن، اصلاح کردن • برطرف کردن ( اشتباه، نقص، یا مشکل ) • ( در علوم و مهندسی ) یک سو کردن ( جریان برق ) یا خالص ساز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸معادل فارسی: • خیلی دوست داشتن، احترام زیادی قائل بودن • کسی را بسیار ارزشمند و مهم دانستن • ( در روابط عاطفی ) برای کسی ارزش فوق العاده ای قائل شد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸معادل فارسی: • وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد یا معامله ( با اضافه کردن مزایا یا پاداش ) ، پیشنهاد را چرب تر کردن • ریسک یا شرط را بالا بردن تا طرف مقا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The new policy pits environmentalists against big corporations. سیاست جدید، فعالان محیط زیست را در برابر شرکت های بزرگ قرار می دهد. • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸نکته: هردو املای "flier" و "flyer" در انگلیسی مدرن رایج و صحیح هستند، اگرچه در انگلیسی آمریکایی flier و در بریتانیایی flyer کمی رایج تر است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • قمار کردن، ریسک کردن، سرمایه را به مخاطره انداختن • انجام کاری با نتیجه نامشخص و احتمال ضرر بالا • ( در امور مالی ) خرید یا سرمایه گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • شناسایی با امواج رادیویی ( مخفف Radio Frequency Identification ) • سامانه شناسایی بی سیم برای خواندن و نوشتن داده ها بدون تماس فیزی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی • تحقیق، بررسی، مطالعه قبلی • ( عامیانه ) آماده سازی و جمع آوری اطلاعات پیش از یک تصمیم یا مذاکره • پشت کار و مطالعه مقدماتی 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • مناسب، بجا، صحیح، قابل قبول • ( در موقعیت های غیررسمی ) چیزی که از نظر اجتماعی یا عملی درست و به جا باشد • ( گاهی ) طبق روال یا قاعد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • The criminal used several aliases to avoid detection. آن مجرم برای فرار از شناسایی، از چندین اسم مستعار استفاده می کرد. • Samuel Clem ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی : • پکر، ناراحت، دلخور، بی حال • ( در مکالمات روزمره ) کسی که حال و حوصله معمول را ندارد 🔸 مثال ها: • She's been a bit off all mornin ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • I've been working in the garden all day – I'm beat. تمام روز توی باغ کار کردم – کاملاً از پا درآمده ام. • After that 10 - kilometer r ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پاب - لی - سیست 🔸معادل فارسی: • روابط عمومی، مسئول تبلیغات و اطلاع رسانی • کسی که به صورت حرفه ای وجهه عمومی افراد، برندها یا سازمان ها را مدیریت می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸معادل فارسی: • حافظه بدون کمک، حافظه طبیعی ( بدون ابزار یا یادآور خارجی ) • به خاطرآوردن اطلاعات صرفاً با نیروی ذهن، بدون استفاده از نوشته، نت برد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی: • علمی سازی، علم واره سازی • تبدیل کردن یک حوزه یا موضوع به قالبی علمی نما ( حتی بدون پشتوانهٔ علمی کافی ) • ( در علوم اجتماعی ) روند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “The company announced a $5 billion share buyback program. ” شرکت یک برنامه ی بازخرید سهام به ارزش ۵ میلیارد دلار اعلام کرد. • “The p ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پول گزاف پرداختن • هزینه ی سرسام آور کردن • ( مجازی ) به وفور پول ریختن ( برای چیزی ) 🔸 مثال ها: • “The company is shoveling m ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از شکست بلند شدن • دوباره روی پا ایستادن • بعد از ضربه یا زمین خوردن، خود را جمع کردن • تسلیم نشدن و دوباره تلاش کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خونسردی خود را حفظ کردن • آرام کردن خود • به خود مسلط شدن • اعصاب خود را جمع کردن • خود را کنترل کردن ( پس از هیجان یا عصبانیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مدرک ( دستگیری ) کسی را پیدا کردن • علیه کسی سند یا مدرک به دست آوردن • اطلاعات محرمانه یا مخرب درباره ی کسی پیدا کردن • گیر کس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وصل شدن به شبکه ی ارتباطی • آنلاین شدن ( در سیستم ارتباطی ) • آماده ی مخابره شدن • وارد کانال ارتباطی شدن 🔸 مثال ها: • “We n ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی تاب و قرار نداشتن • یک جا بند نشدن • جنب وجوش زیاد داشتن • ذوق زده و بی قرار بودن 🔸 مثال ها: • “The kids have ants in thei ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • “I’ve been living in this city for five years and I’m starting to get itchy feet. ” پنج سال است در این شهر زندگی می کنم و کمکم دلم هوای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “I finally mustered the courage to ask her out. ” بالاخره شجاعتش پیدا کردم و ازش خواستم قرار بذاریم. • “He couldn't muster the courag ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • نظر یا عقیده ی کسی را جویا شدن • سنجیدن ( فضا یا نظر دیگران ) • محتاطانه بررسی کردن • سر انگشت گذاشتن روی نظر کسی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • بی دندان کردن • بی خطر کردن • خنثی کردن ( تهدید ) • از قدرت انداختن ( به ویژه در سیاست یا حقوق ) 🔸 مثال ها: • “The new rest ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • چنگال های ( حیوان ) را درآوردن • ( مجازی ) بی خطر کردن • از قدرت انداختن • ضعیف یا بی تأثیر کردن • در معنای مجازی، بار آن معمول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • در محیط خود بودن • در حالتی که کاملاً به آن مسلط هستی • در فضایی که به آن تعلق داری • سرزنده و توانا بودن ( چون در جای مناسب خود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • جرأت می کنم بگویم • به جرات می توانم بگویم • احتمال می دهم • گمان می کنم ( با احتیاط ) • همراه با "to say" یا "that": معمولاً ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Insulate someone from something 🔸 معادل فارسی: • کسی را در برابر چیزی محافظت کردن • در پناه قرار دادن • در برابر ( ضربه، سرما، خطر یا فشار ) عایق ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دو رو صحبت کردن • با دو زبان حرف زدن • ریا کردن • حرف های ضد و نقیض زدن 🔸 مثال ها: • “He’s talking out of both sides of his m ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • “She talked him out of quitting his job. ” او او را از استعفا دادن منصرف کرد. • “I tried to talk my friend out of buying that expensi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • موسیقی رقص الکترونیک • الکترونیک دنس میوزیک • سبک موسیقی الکترونیک مناسب برای رقص 🔸 نکته: EDM مخفف "Electronic Dance Music" است ...