پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)

بازدید
٣٠,٦٧٣
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح ) از دست دادنِ مداوم و سریع ( چیزی باارزش ) • تحلیل رفتن / خالی شدن / فراری دادنِ منابع • خون ریزی کردن ( معنای تحت ال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه در فضای دیجیتال: • Visitors ( بازدیدکنندگان ) : تعدادِ افرادی که واردِ سایت می شوند. • Page views ( تعدادِ ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • میزان بازدید یا مراجعه • حجم کاربران یا بازدیدکنندگان • میزان مراجعه به یک وب سایت یا پلتفرم 🔸 مثال ها: Traffic to the website has ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Realize ( متوجه شدن ) : رایج ترین و رسمی ترین معادل. • Figure out ( فهمیدن / کشف کردن ) : یعنی با تلاشِ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناگهان فهمیدن / پی بردن ( اغلب با تأخیر ) • به خود آمدن / متوجه شدن ( بعد از یک دوره غفلت ) • دریافتنِ حقیقتی که قبلاً پنهان بوده ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دِبیو ( با تأکید بر هجای دوم یا اول، هر دو رایج است ) 🔸 مثال ها: • The band's debut album sold over a million copies in the first week. اولین آلبو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با مفاهیم مشابه: • Take the bad with the good ( خوب و بدِ چیزی را پذیرفتن ) : رایج ترین و استانداردترین عبارت. • The whole ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دچارِ زگیل شدن ( معنای تحت اللفظی ) • ( در اصطلاح ) معایب / جنبه هایِ ناخوشایندِ چیزی را پذیرفتن • تحملِ عواقبِ ناخوشایندِ یک تصمی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با مفاهیم مشابه: • Start off badly ( شروعِ بد داشتن ) : معادلِ تحت اللفظی، ولی فاقدِ بارِ استعاریِ اصطلاح. • Make a bad fi ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شروعِ بد / آغازِ نادرست • اولین تأثیرِ منفی گذاشتن • پا را از اول اشتباه گذاشتن ( معادلِ فارسیِ دقیقِ همین اصطلاح ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • On summer nights, we used to go for a joy ride along the coast with the windows down. در شب های تابستان، با شیشه هایِ باز، کنارِ ساحل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ضربه زدن و خطا رفتن • تلاش ناموفق / شکست در هدف گیری • از دست دادن فرصت ( به طور ناامیدکننده ) 🔸 مثال ها: • He took a big swing a ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سِرِن دیپیتی ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 نکته: تفاوت این واژه با مفاهیم مشابه: • Luck ( شانس ) : کاملاً تصادفی و بدونِ دخالتِ هوشمندی. • Coincidenc ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گزارش پرواز • دفترچه ی ثبت پرواز • سیاهه ی مسافران و زمان بندی پرواز 🔸 مثال ها: • The flight log showed that Epstein's plane had t ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پناهگاه هسته ای / پناهگاه در برابر بارش هسته ای • ( در کاربرد تاریخی ) اتاق یا سازه ای که برای محافظت از مردم در برابر گرد و غبار و ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فکر کنم اشتباه تایپی است/ املای درست آن؛ fall out a form

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: After college, we gradually fell out of touch. بعد از دانشگاه، ما به تدریج از هم دور شدیم ( ارتباطمان را از دست دادیم ) . She fell ou ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Many old words have fallen out of use in modern English. بسیاری از کلمات قدیمی در زبان انگلیسی مدرن از کار افتاده اند ( منسوخ شده اند ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: عاشق شدن: He fell for her the moment he saw her. او از همان لحظه ای که او را دید، یک باره عاشقش شد. She fell for his charm instantly. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: After ten years of marriage, they gradually fell out of love. پس از ده سال ازدواج، آنها به تدریج از عشق افتادند ( عشقشان سرد شد ) . I ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی طرفی، اصل طلایی ماست • ( در کاربرد سازمانی و خبری ) بی طرفی، قانون اساسی و خط قرمز ماست • ( در کاربرد اخلاقی ) رعایت انصاف و دور ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Clear - sightedness و Objectivity: Clear - sightedness ( دوراندیشی / روشن بینی ) به توانایی پیش بینی و درک عمیق تر ( اغل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دید روشن / نگاه شفاف • ( در کاربرد استعاری ) توانایی دیدن واقعیت ها بدون تحریف یا سوگیری • ( در کاربرد روزمره ) درک دقیق و بی طرفان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلاهبرداریِ �بخر و بفروش� / طرح پامپ و دامپ • ( در کاربرد بازار سرمایه ) دستکاری قیمت سهام با انتشار اطلاعات کذب برای افزایش مصنوعی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبلیغ کننده ی سهام / ترویج دهنده ی سهام ( با اغراق ) • ( در کاربرد عامیانه ) فردی که با انتشار اطلاعات مثبت ( اغلب اغراق آمیز یا ن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این ضرب المثل ریشه در انجیل ( متی ۹:۱۷ ) دارد که در آن به �شراب نو در مشک های کهنه� اشاره شده است. در کاربرد امروزی، به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی/ ضرب المثل • محتوای قدیمی در قالب جدید / کهنه در لباس نو • ( در کاربرد انتقادی ) یک ایده، روش، یا محصول قدیمی که با ظاهری جدید ارائه م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Psychotherapy و Counselling: Psychotherapy ( روان درمانی ) یک فرایند درمانی گسترده تر است که شامل روش های مختلف ( از جمله ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بازنمایی کردن / به صحنه آوردن ( یک احساس یا تجربه ) • ( در کاربرد روانشناسی ) تکرار کردن یا برون ریزی کردن ( یک آسیب یا احساس سرکو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سیویلایزِیشِنَل ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • تمدنی / مربوط به تمدن • ( در کاربرد تاریخی و فرهنگی ) مرتبط با پیشرفت، فرهنگ، و سازمان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از جنگ طفره رفتن / از زیر بار جنگ در رفتن • ( در کاربرد سیاسی و نظامی ) با حیله یا ترفند، خود را از یک درگیری نظامی دور کردن • ( در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت در دهه های اخیر در فرهنگ عامه رواج یافته است و معمولاً برای توصیف چیزهایی به کار می رود که فرد از نظر اجتماعی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لذت گناه آلود / لذت پنهانی • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که از آن لذت می برید، اما می دانید که خیلی ارزشمند، مفید، یا قابل قبول نیست ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت جمله ی مورد نظر ) : • صدا سازی / تولید صدا • ( در کاربرد بالینی ) صدا های غیرارادی، تکراری، یا نامعمول در گفتار ( مانند تکرا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Manic episode ( دوره ی شیدایی ) و Hypomanic episode ( دوره ی شبه شیدایی ) : Manic episode ( دوره ی شیدایی ) یک دوره ی م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حالت شیدایی گونه / وضعیت شبه شیدایی • ( در کاربرد بالینی ) دوره ای از رفتارهای پرانرژی، بی قراری، یا افراط گری که شباهت به دوره های ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Manic episode و Binge behaviour: Manic episode ( دوره ی شیدایی ) یک اصطلاح بالینی است که به دوره ای از خلق بالا، انرژی ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت روانشناسی و رفتاری ) : • ولگردی شیدایی / دوره ی افراط گریِ بی رویه • ( در کاربرد بالینی ) رفتارهای بیش فعالانه، تکراری، و خا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاملاً نو / تازه ترین • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که به تازگی ساخته، منتشر، یا معرفی شده است • ( در کاربرد تأکیدی ) بدون هیچ گونه س ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: All too often, the voices of the poor are ignored in politics. بیش از حد معمول، صدای فقرا در سیاست نادیده گرفته می شود. All too often ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادعاشده / اعلام شده ( به عنوان یک تعهد یا باور ) • ( در کاربرد سیاسی و رسمی ) چیزی که به طور رسمی اعلام شده است ( اما ممکن است در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Stated و Alleged: Stated ( بیان شده / اعلام شده ) به چیزی اشاره دارد که به صراحت بیان شده است ( بدون لزوم شک در صداقت آن ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحریک کردن / برانگیختن • ( در کاربرد حقوقی و سیاسی ) واداشتن به انجام کاری ( معمولاً خشونت آمیز یا غیرقانونی ) • ( در کاربرد روزمر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Instigate و Provoke: Instigate ( تحریک کردن / آتش زدن ) به شروع یا راه اندازی یک اقدام ( اغلب منفی ) با نقش فعال تر اشاره ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

. 🔸 نکته: تفاوت این صفت با Impractical و Unsustainable: Impractical ( غیرعملی ) به چیزی گفته می شود که از نظر عملی امکان پذیر نیست ( بدون لزوم تو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • غیرقابل اجرا / ناپایدار • ( در کاربرد اقتصادی و مدیریتی ) فاقد امکان موفقیت یا دوام مالی • ( در کاربرد روزمره ) چیزی که شانس بقا یا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آلمَنَک ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 نکته: تفاوت با تقویم ( Calendar ) و روزنامه ( Ephemeris ) : Calendar ( تقویم ) : صرفاً به ثبت روزها، ماه ها و من ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: در کاربرد روزمره: I have an enquiry about the price of this product. من یک سوال در مورد قیمت این محصول دارم. در کاربرد رسمی ( تحقیق ) : ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Cleansing و Purgation: Cleansing ( پاک سازی ) یک واژه ی عمومی تر و ملایم تر برای تمیز کردن یا زدودن آلودگی است. Purgati ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاک سازی / تطهیر ( با حذف کامل ) • ( در کاربرد سیاسی ) حذف یا اخراج دسته جمعی مخالفان یا عناصر ناخواسته • ( در کاربرد پزشکی ) تخلی ...