swing and miss

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ضربه زدن و خطا رفتن
• تلاش ناموفق / شکست در هدف گیری
• از دست دادن فرصت ( به طور ناامیدکننده )
🔸 مثال ها:
• He took a big swing and miss at the project, but it failed completely.
...
[مشاهده متن کامل]

او یک تلاشِ بزرگ در پروژه کرد، اما کاملاً شکست خورد.
• In the meeting, I pitched my idea, but it was a swing and miss; nobody liked it.
در جلسه، ایده ام را مطرح کردم، اما یک ضربۀ بی توپ بود؛ هیچ کس خوشش نیامد.
• The company's new product was a swing and miss in the Asian market.
محصولِ جدیدِ شرکت، در بازارِ آسیا یک شکستِ تمام عیار بود.