پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٧٤٤)
🔸 مثال ها: در کاربرد فیزیکی: The cleansing of the wound is essential to prevent infection. پاک سازی زخم برای جلوگیری از عفونت ضروری است. She use ...
🔸 مثال ها: The government provides healthcare benefits to retirees. دولت مزایای درمانی را به بازنشستگان ارائه می دهد. Many retirees choose to tr ...
🔸 معادل فارسی • تغییر دادن به / جایگزین کردن با • ( در کاربرد روزمره ) یک چیز را با چیز دیگر عوض کردن ( به ویژه در انتخاب های روزمره ) • ( در کاربر ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Change to و Replace with: Change to ( تغییر دادن به ) به طور کلی به تغییر از یک حالت به حالت دیگر اشاره دارد. Replace ...
🔸 معادل فارسی: • شروع تازه / بازنشانی ( ذهنی یا روحی ) • ( در کاربرد روزمره ) فرصتی برای تجدید قوا و آماده سازی برای مرحله ی بعدی • ( در کاربرد روا ...
🔸 معادل فارسی: • پرهیزکار / میانه رو ( در خوردن و نوشیدن ) • ( در کاربرد روزمره ) کسی که در مصرف غذا، نوشیدنی، یا لذات، اعتدال را رعایت می کند • ( ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Temperate و Abstinent: Temperate ( معتدل / میانه رو ) به طور کلی به اعتدال در همه چیز ( از جمله رفتار و خلق ) اشاره دارد. ...
🔸 معادل فارسی: • تمام کردن / به پایان رساندن ( یک مکالمه، سخنرانی، یا ارائه ) • ( در کاربرد روزمره ) موفق به انجام یا تکمیل یک کار ( به ویژه ارتباط ...
🔸 معادل فارسی: • نوشیدنی اضافی / لیوان بعدی • ( در کاربرد غیررسمی ) اضافه کردن نوشیدنی به لیوان ( برای پر کردن دوباره آن ) • ( در کاربرد روزمره ) م ...
🔸 مثال ها: The lion is a ferocious predator. شیر یک شکارچی درنده و وحشی است. The competition between the two companies is ferocious. رقابت بین ...
🔸 مثال ها: She resolutely refused to give up her principles. او قاطعانه از تسلیم شدن در برابر اصول خود خودداری کرد. The government resolutely op ...
دِی جوری اِستِیت ( با تأکید بر هجای اول در De، هجای اول در Jure، و هجای اول در State ) 🔸 معادل فارسی: • دولت دژور / دولت قانونی • ( در کاربرد علوم ...
🔸 معادل فارسی: • دولت بالفعل / دولت عملی • ( در کاربرد علوم سیاسی ) نهادی که کنترل مؤثر بر یک قلمرو و جمعیت را در دست دارد، اما از سوی جامعه ی بین ا ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Ready for و Willing to: Ready for ( آماده برای ) به وضعیت آمادگی ( بدون لزوم اشتیاق ) اشاره دارد. Willing to ( مایل به ...
🔸 معادل فارسی: • مایل / حاضر ( برای انجام کاری ) • ( در کاربرد روزمره ) آماده بودن برای یک فعالیت یا پیشنهاد • ( در کاربرد غیررسمی ) مشتاق بودن یا ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت ریشه در جنگ های جهانی دارد و به سربازانی اشاره دارد که برای دیدن دشمن، از پشت سنگر بیرون می آمدند و در معرض خ ...
🔸 معادل فارسی: • سر خود را از سنگر بیرون آوردن / ریسک کردن • ( در کاربرد سیاسی و اجتماعی ) نظر یا ایده ای را بیان کردن که ممکن است باعث انتقاد یا حم ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با As poor as a church mouse و Poverty - stricken: As poor as a church mouse ( به اندازه ی یک موش کلیسا فقیر ) یک اصطلاح اس ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت فقیر / بسیار بی پول • ( در کاربرد عامیانه ) کسی که تقریباً هیچ پول یا منابع مالی ندارد • ( در کاربرد روزمره ) در فقر مطلق به ...
🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این عبارت از قرن ۱۷ میلادی در ادبیات انگلیسی برای توصیف فقر شدید استفاده می شده است. تصویر موش های کلیسا که در یک مکان ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار فقیر / تهی دست • ( در کاربرد استعاری ) کنایه از فقر شدید و نداری • ( در کاربرد روزمره ) افرادی که پول یا منابع کافی ندارند 🔸 ...
تفاوت با مفاهیم مشابه: - Snobbery ( اشراف منشی / خودبرتربینی ) به نگرش تحقیرآمیز نسبت به دیگران ( بر اساس طبقه اجتماعی یا ثروت ) اشاره دارد. - Pre ...
🔸 معادل فارسی: • تکبر / خودبرتربینی / رفتاری از روی غرور • ( در کاربرد انتقادی ) رفتاری که نشان دهنده ی برتری جویی و ادعای جایگاه بالاتر است • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • شهرنشینی / شهرگرایی • ( در کاربرد جامعه شناسی ) فرایند افزایش جمعیت شهری و گسترش شهرها • ( در کاربرد اقتصادی ) گذار از جامعه ی روست ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Take it easy و Handle well: Take it easy ( آرام باش / خونسرد باش ) یک توصیه برای حفظ آرامش است. Handle well ( به خوبی ...
🔸 معادل فارسی: • از موضوعی یک مسئله ی بزرگ ساختن / بزرگ نمایی کردن • ( در کاربرد روزمره ) یک موضوع کوچک را بیش از حد بزرگ و جدی جلوه دادن • ( در کار ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Make a mountain out of a molehill و Overreact: Make a mountain out of a molehill ( از کوه، کوه سازی کردن ) یک ضرب المثل ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Criticize، Condemn، Protest و Rant: Criticize به معنای انتقاد کردن است و لزوما با خشم همراه نیست. Condemn به معنای محکو ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت اعتراض کردن / حمله ی کلامی شدید کردن • ( در کاربرد رسمی ) نکوهش شدید ( به ویژه در ملأ عام ) • ( در کاربرد فنی ) منفجر شدن ی ...
🔸 معادل فارسی: • روی گذشته خط کشیدن / گذشته را تمام شده تلقی کردن • ( در کاربرد روانشناسی و روابط ) گذشتن از اشتباهات یا خاطرات تلخ گذشته • ( در کار ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Paperwork و Desk job: Paperwork ( کاغذبازی ) به هر نوع کار نوشتاری و اداری ( خواه خسته کننده باشد یا نه ) اشاره دارد. ...
🔸 معادل فارسی: • کارهای اداریِ کسل کننده / کارهای دفتریِ یکنواخت • ( در کاربرد عامیانه ) کارهای نوشتاری و کاغذیِ بی روح ( مانند پر کردن فرم ها و بای ...
🔸 معادل فارسی: • محصور کردن / در فضای بسته قرار دادن • ( در کاربرد روزمره ) محدود کردن ( در یک فضا ) • ( در کاربرد مجازی ) کسی را در یک موقعیت یا ن ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Pen up و Confine: Pen up ( در آغل کردن / حبس کردن ) به محبوس کردن ( اغلب برای حیوانات ) در یک فضای بسته اشاره دارد. Co ...
🔸 معادل فارسی: • حبس کردن / در جای بسته قرار دادن • ( در کاربرد روزمره ) محدود کردن ( در یک فضای کوچک ) • ( در کاربرد مجازی ) جلوی آزادی کسی را گرف ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Confine و Enclose: Confine ( محدود کردن ) به طور کلی به محدود کردن در یک فضا ( معمولاً رسمی تر ) اشاره دارد. Enclose ( ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را در جای تنگ و کوچک محبوس کردن / زندانی کردن • ( در کاربرد روزمره ) کسی را محدود کردن یا در یک فضای بسته نگه داشتن • ( در کارب ...
🔸 معادل فارسی: • رایانه ی قلمی / رایانه ای که با قلم دیجیتال کنترل می شود • ( در کاربرد فناوری ) نوعی رایانه ی قابل حمل که ورودی آن از طریق یک قلم ( ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Pen pal و Email friend: Pen pal ( دوست مکاتبه ای ) به طور سنتی به نامه های کاغذی اشاره دارد. Keypal ( دوست ایمیل ی ) به ...
🔸 معادل فارسی: • دوست ایمیل ی / دوست مکاتبه ایِ دیجیتال • ( در کاربرد روزمره ) شخصی که با او از طریق ایمیل یا پیام رسان های الکترونیکی مکاتبه می کنی ...
🔸 مثال ها: She has had a pen friend in France for over ten years. او بیش از ده سال است که یک دوست مکاتبه ای در فرانسه دارد. The school arranged ...
🔸 نکته: انواع اصلی خدمات اضطراری: پلیس ( Police ) : حفظ نظم و امنیت عمومی آتشنشانی ( Fire Service ) : اطفای حریق و عملیات نجات اورژانس پزشکی ( EMS ) ...
🔸 معادل فارسی: • خدمات اضطراری / خدمات امدادی • ( در کاربرد عمومی ) سازمان هایی که در مواقع بحران ( آتش سوزی، تصادف، یا حوادث پزشکی ) به کمک مردم می ...
🔸 نکته: تفاوت این مقام با Fire Chief و Captain: Fire Chief ( رئیس آتشنشانی ) بالاترین مقام اجرایی و اداری سازمان است. Captain ( کاپیتان ) فرمانده ی ...
🔸 معادل فارسی: • فرمانده گردان ( در آتشنشانی ) • ( در کاربرد سازمانی ) بالاترین مقام عملیاتی در یک شیفت کاری آتشنشانی • ( در کاربرد عمومی ) افسر ار ...
تفاوت با مفاهیم مشابه: Pack of lies ( یک دسته دروغ / مجموعه ای از دروغ ها ) به گروهی از دروغ ها اشاره دارد که ممکن است لزوماً به یکدیگر مرتبط نباشند ...
🔸 معادل فارسی: • دروغ های پشت سر هم / انباشت دروغ بر دروغ • ( در کاربرد انتقادی ) مجموعه ای از دروغ ها که بر اساس دروغ های قبلی ساخته شده اند • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) منطقه ی دوستی / دوست باشی • ( فعل ) کسی را در جایگاه �دوست� قرار دادن ( نه شریک عاطفی ) • ( در کاربرد روابط عاطفی ) موقعیت ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Instruction و Order: Instruction ( دستورالعمل / راهنما ) به توضیحات گام به گام برای انجام یک کار ( معمولاً جزئی تر ) اشار ...
🔸 معادل فارسی: • روان نگاری / روان شناختی ( در زمینه ی بازاریابی و تحقیقات مصرف کننده ) • ( در کاربرد تحقیقاتی ) مربوط به مطالعه ی ویژگی های روانشن ...