psychoanalyse
انگلیسی به انگلیسی
when a psychiatrist or psychotherapist psychoanalyses someone who is disturbed or has a mental problem, he or she examines or treats them using the method of psychoanalysis.
پیشنهاد کاربران
🔸 نکته:
تفاوت این فعل با Psychotherapy و Counselling:
Psychotherapy ( روان درمانی ) یک فرایند درمانی گسترده تر است که شامل روش های مختلف ( از جمله روانکاوی ) می شود.
Counselling ( مشاوره ) به راهنمایی و حمایت در مورد مسائل خاص ( غیربالینی ) اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
Psychoanalyse اما خاص ترین گزینه است که به روش خاص فروید و بررسی ناخودآگاه اشاره دارد و بر جنبه های نظری و تفسیری تأکید می کند.
نکته ی املایی:
در انگلیسی بریتانیایی: Psychoanalyse
در انگلیسی آمریکایی: Psychoanalyze
تفاوت این فعل با Psychotherapy و Counselling:
Psychotherapy ( روان درمانی ) یک فرایند درمانی گسترده تر است که شامل روش های مختلف ( از جمله روانکاوی ) می شود.
Counselling ( مشاوره ) به راهنمایی و حمایت در مورد مسائل خاص ( غیربالینی ) اشاره دارد.
... [مشاهده متن کامل]
Psychoanalyse اما خاص ترین گزینه است که به روش خاص فروید و بررسی ناخودآگاه اشاره دارد و بر جنبه های نظری و تفسیری تأکید می کند.
نکته ی املایی:
در انگلیسی بریتانیایی: Psychoanalyse
در انگلیسی آمریکایی: Psychoanalyze
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم psycho ( که اغلب به عنوان پیشوند ( prefix ) از آن استفاده می شود )
📌 این ریشه، معادل "mind" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "mind" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 psychology: the study of the "mind"
🔘 psychologist: a person who studies the "mind"
🔘 psychic: relating to the powers of the "mind"
🔘 psychiatry: a branch of medicine focusing on the "mind"
🔘 psychiatrist: a doctor specializing in "mind" disorders
🔘 psychosis: a severe disorder affecting the "mind"
🔘 psychotic: having a disturbed "mind"
🔘 psychopath: a person with a disordered "mind"
🔘 psychopathy: a mental disorder affecting the "mind"
🔘 psychosomatic: physical illness caused by the "mind"
🔘 psychoanalysis: therapy that explores the unconscious "mind"
🔘 psychoanalyst: a therapist who studies the unconscious "mind"
🔘 psychotherapy: treatment for disorders of the "mind"
🔘 psychotherapist: a specialist who treats the "mind"
🔘 psychogenic: originating in the "mind"
🔘 psychomotor: relating to movement controlled by the "mind"
🔘 psychotropic: affecting the "mind" or mental state
🔘 psycholinguistics: the study of language and the "mind"
🔘 psychograph: a chart analyzing the "mind"
🔘 parapsychology: the study of supernatural effects on the "mind"
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم psycho ( که اغلب به عنوان پیشوند ( prefix ) از آن استفاده می شود )
📌 این ریشه، معادل "mind" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "mind" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔸 معادل فارسی:
• روانکاوی کردن / تحلیل روانی کردن
• ( در کاربرد روانشناسی ) بررسی رفتار و افکار فرد بر اساس نظریه های روانکاوی ( مانند فروید )
• ( در کاربرد روزمره ) تلاش برای درک انگیزه های ناخودآگاه یک فرد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
The therapist psychoanalysed the patient's dreams to understand his fears.
روان درمانگر رویاهای بیمار را روانکاوی کرد تا ترس های او را درک کند.
If I were to psychoanalyse him, I'd say he's projecting his insecurities onto others.
اگر بخواهم او را روانکاوی کنم، می گویم که او ناامنی هایش را بر روی دیگران فرافکنی می کند
• روانکاوی کردن / تحلیل روانی کردن
• ( در کاربرد روانشناسی ) بررسی رفتار و افکار فرد بر اساس نظریه های روانکاوی ( مانند فروید )
• ( در کاربرد روزمره ) تلاش برای درک انگیزه های ناخودآگاه یک فرد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
روان درمانگر رویاهای بیمار را روانکاوی کرد تا ترس های او را درک کند.
اگر بخواهم او را روانکاوی کنم، می گویم که او ناامنی هایش را بر روی دیگران فرافکنی می کند