all too often

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
All too often, the voices of the poor are ignored in politics.
بیش از حد معمول، صدای فقرا در سیاست نادیده گرفته می شود.
All too often, people judge others without knowing the full story.
...
[مشاهده متن کامل]

اغلب ( بیش از حد معمول ) ، مردم بدون دانستن همه ی جوانب، دیگران را قضاوت می کنند.
The government, all too often, promises change but fails to deliver.
دولت، اغلب ( بیش از حد معمول ) ، وعده ی تغییر می دهد اما در عمل موفق نمی شود.
All too often, history repeats itself because we don't learn from it.
بیش از حد معمول، تاریخ تکرار می شود زیرا ما از آن درس نمی گیریم.
🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Often و Very often:
Often ( اغلب ) یک قید ساده برای نشان دادن تکرار است.
Very often ( بسیار اغلب ) تأکید بیشتری بر تکرار دارد، اما بار انتقادی ندارد.
All too often اما قوی ترین و انتقادی ترین گزینه است که به تکرار یک رویداد منفی ( بیش از حد قابل قبول ) اشاره دارد و بر جنبه های ناخوشایند و هشداردهنده تأکید می کند.

به کرات
بیشتر اوقات
به معنای اغلب ، به کرات هست و زمانی استفاده میشه که در مورد یک موضوع ناراحت کننده آزار دهند میخوایم صحبت کنیم ، مثلا اغلب مواقع بیشتر مرگ و میر ها در اثر تصادفات رخ میده
به کرّات
when something sad, disappointing, or annoying happens too much
اغلب
بیشتر وقت ها
اکثر اوقات
خیلی وقت ها
اغلب اوقات