pull in

/ˈpʊlɪn//pʊlɪn/

معنی: توقیف کردن، متوقف شدن، نقشه یا عملی را متوقف ساختن
معانی دیگر: 1- (اتومبیل یا ترن و غیره) رسیدن، وارد شدن 2- جلو خود را گرفتن، توکشیدن 3- باز داشت کردن

جمله های نمونه

1. Many hotels are offering discounts in an attempt to attract punters/pull in the punters.
[ترجمه گوگل]بسیاری از هتل‌ها تخفیف‌هایی ارائه می‌دهند تا بازیکنان را جذب کنند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از هتل ها در تلاش برای جذب punters \/ کشش در the تخفیف ارائه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The low prices still pull in crowds of eager buyers.
[ترجمه گوگل]قیمت های پایین همچنان انبوهی از خریداران مشتاق را جذب می کند
[ترجمه ترگمان]قیمت های پایین هنوز هم پر از خریداران مشتاق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's still got quite a bit of pull in the club - he could probably get you elected.
[ترجمه گوگل]او هنوز هم در باشگاه جذابیت زیادی دارد - احتمالاً می تواند شما را انتخاب کند
[ترجمه ترگمان]او هنوز در باشگاه کمی کشش دارد - احتمالا می تواند شما را انتخاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We'd better pull in before the money's all gone.
[ترجمه گوگل]بهتر است قبل از تمام شدن پول وارد خانه شویم
[ترجمه ترگمان]بهتره قبل از رفتن پول جلو بریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You need something to pull in the punters .
[ترجمه گوگل]شما به چیزی نیاز دارید که بازیکنان را جذب کند
[ترجمه ترگمان]تو به چیزی احتیاج داری تا شرط ببنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I must pull in, or my letter will never end.
[ترجمه گوگل]من باید وارد شوم، وگرنه نامه من هرگز تمام نمی شود
[ترجمه ترگمان]باید خودم را بکشم، وگرنه نامه من هرگز به پایان نخواهد رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His family's name gives him a lot of pull in this town.
[ترجمه گوگل]نام خانواده اش به او کشش زیادی در این شهر می دهد
[ترجمه ترگمان]اسم خانواده اش او را از این شهر بیرون می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The Bank of England has had to pull in more gold.
[ترجمه گوگل]بانک انگلستان مجبور شده است طلای بیشتری به دست آورد
[ترجمه ترگمان]بانک انگلستان باید بیش از پیش مدال طلا به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. After the business failed, he had to pull in his horns pretty sharply.
[ترجمه گوگل]پس از شکست کسب و کار، او مجبور شد به شدت شاخ خود را بکشد
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه کار شکست خورد مجبور شد که شاخ های خودش را به تندی بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You will have to pull in if you want to escape bankruptcy.
[ترجمه گوگل]اگر می‌خواهید از ورشکستگی فرار کنید، مجبور خواهید بود وارد عمل شوید
[ترجمه ترگمان]اگر بخواهید از ورشکستگی فرار کنید، باید بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. How many voters can he pull in?
[ترجمه گوگل]او می تواند چند رای دهنده را جذب کند؟
[ترجمه ترگمان]چقدر رای دهندگان می توانند این کار را انجام دهند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Using celebrities in advertising is guaranteed to pull in big bucks.
[ترجمه گوگل]استفاده از سلبریتی ها در تبلیغات تضمینی است که درآمدهای کلانی را به همراه خواهد داشت
[ترجمه ترگمان]استفاده از افراد مشهور در تبلیغات تضمین شده است که پول زیادی به دست آورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The police car signalled to us to pull in.
[ترجمه رکسانا] ماشین پلیس به ما اشاره کرد که کنار بزنیم
|
[ترجمه گوگل]ماشین پلیس به ما علامت داد که جلو برویم
[ترجمه ترگمان]ماشین پلیس به ما اشاره کرد که داخل شویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Others, like General Motors, have had to pull in their sails to weather the storm of a price war.
[ترجمه گوگل]دیگران، مانند جنرال موتورز، مجبور شده اند بادبان های خود را بکشند تا طوفان جنگ قیمت را پشت سر بگذارند
[ترجمه ترگمان]بقیه، مانند جنرال موتورز تصمیم گرفته اند که برای مقابله با طوفانی از جنگ قیمت ها، در sails شرکت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

توقیف کردن (فعل)
grab, suppress, apprehend, arrest, book, confiscate, detain, distrain, embay, seize, intern, sequester, pull in, impound, sequestrate

متوقف شدن (فعل)
fetch up, pull in

نقشه یا عملی را متوقف ساختن (فعل)
pull in

انگلیسی به انگلیسی

• a pull-in is a place beside a road where there is a cafe or other services where you can stop and park for a while.

پیشنهاد کاربران

اگر درمورد مخاطب، طرفدار یا حامی استفاده شود، به معنای
جلب کردن یا دور خود جمع کردن
دارد.
Older generations are impressed with the dancing skills of the chorus line, while younger audiences are pulled in by the fun and surprise surrounding the Christmas elements of the show.
بازداشت کردن
💠 . . . They pulled in Jules Lessal. Kept at him for a couple of days.
🎥 And soon the darkness 1970
کنار کشیدن ( خودرو )
Pull up
توقف کردن برای مدت کوتاهی ( خودرو هم شاید خاموش نکنی )
Pull in
پارک کردن خودرو در جای پارک و ماندن در آن
Pull over
کنار زدن خودرو در کنار خیابان یا جاده و توقف کردن
pull in =pull over توقف کنار راه
متضاد با :pull out
رسیدن ( وسیله نقلیه عمومی برای جابجایی مسافر )
به جیب زدن ( در مکالمات غیر رسمی استفاده میشود و در خصوص پول یا چیز ارزشمند بکار میرود )
The robbers pulled in half a million dollars in jewellery when they broke in to tiffany
پارک کردن
رسیدن یک قطار یا اتوبوس به ایستگاه.
Pull in=earn
به معنای بدست آوردن یا کسب کردن میتونه باشه
He pulls in a lot of money
او پول زیادی را درآورد ( کسب کرد )
کنار زدن /ماشین رو کنار زدن
توقف بغل جاده
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس