پیشنهادهای محمد وجدانی (١٥٨)
هاج و واج. بهت زده
در بعضی موارد معنی پرت کردن هم می دهد
جا خالی دادن
در بعضی موارد معنی ضایع هم می دهد
تو سری خور
Tarty shoe کفش زنان مورددار
بد و بیراه
با تشویش
عبوس
خشک
زمزمه
ناشیانه
از خود بی خود شدن
با دلشوره
Out of sight Out of mind از دل برود هر آنکه از دیده برفت
مرتیکه
مجذوب شدن. محو شدن
داغون شدن. بریدن
Hot place مکان جذاب . مکان جالب
خانواده پر جمعیت
دماغ آویزان
درگوشی
ضدعفونی شده
غرغرو. نق نقو
برافروخته شدن . در هم رفتن .
چالش. به چاش کشیدن
بسیار کم. بسیار کوچک. بی نهایت ناچیز
وا رفتنپ
با اوقات تلخی
چرم مانند
قیافه جدی به خود گرفتن
بند آمدن نفس. تنگی نفس
آسان تر
مزه مزه کردن
به معنای رفو هم ممکنه بکار بره
لو نرفتن
بی خود
مارموز
دورهمی ها
رنگ پریده مثل مرده ها
بدقواره
قوت قلب دادن
صورت. بدن و غیره کبود . سیاه
شسته شده
رایگان
بیگوی.
معاینه فنی
بلغور کردن
بدون احساس
Brightness into his voice تن یا لحن صدایش پرشور و وجدآمیز بود
وجد آمیز . پرشور
توجه نکردن
خانم یا آقای عجمنده ببخشید شما اهل کدام شهر هستید؟ لهجه خاصی دارید؟ به چه زبانی سخن می گویید؟ این معادل ها را از کجا در می اورید؟ واقعا عجیبه
بدون روکش
درددل کردن
Give a monkey اهمیت دادن.
His face wreathed in smiles صورتش غرق در خنده بود خنده از صورتش می بارید
توجه نکردن . محل نگذاشتن
خوش اندام. ترکه ای. ریزه میزه
از هم پاشیده
با طراوت
زرشکی
با ولع
مهربانانه. جوانمردانه
Bog roll دستمال توالت
نامرتب
تو چشم بودن. رو بودن
مضطرب
راه و چاه
در بعضی از، متن ها معنای شلوغ هم می دهد
تکاپو
اصطلاحا به معنی از ترس خراب کردن هم بکار می رود
فس فس کردن لفت دادن ور رفتن
غرولند
شیفت
بی قرار . عجول
بی درنگ
با شور و حال
بی اعتنا
معنی قایم شدن هم می دهد
فشرده. به طور فشرده انجام دادن
رویایی
کرخت کننده
دختر پست چی یا پیک خانم
در بعضی از متون به معنی سابقه درخشان. ید طولا. مهارت. زبردستی و توانایی هم بکار می رود.
Lose one's marbles دیوانه شدن. خُل شدن. تعطیل شدن مُخ طرف. به کله کسی زدن
پرچین
پرسه زدن
غم و غصه
سرسختانه
بسیار ثروتمند
فضول
به نحوی دلگرم کننده
As you go phone دوستان معنی این عبارت چیه؟
نفرت انگیز
محشر شدن. عالی شدن
کیف رودوشی
حواله کردن
زمزمه
پر فیس و افاده پر افاده
Hot light چراغ پرنور
هیاهو
سیر تا پیاز
گاهی و در بعضی متن ها به معنای مردم آزار هم بکار می رود
به طرزی ناموزون به طرزی گوش خراش
به طرزی ناجور
Arsy جوش آوردن. عصبانی شدن . Do not be arsy بی خیال باش . جوش نیار . خونسرد باش
چسبناک. چسبان
سفت کردن مثلا بند کفش
خورده ها. ذارت . تراشه ها
کتاب مقدس
سردی
سرخوش
گل کاشتن
سایز بندی شده
مفتضحانه
یغور
رمز آلود
رمز آلود
پیر دختر
ادامه بده و ناامید نشو
خودت را جمع و جور کن
لحاظ شدن
حرف خود را به کرسی نشاندن
شفاف
Flamboyant , به معنی پر زرق و برق است بنابراین unflamboyant به معنی ساده می باشد.
عامیانه به معنای ترکوندن
جامعه زنان
خو گرفتن
مورمور شدن
خاراندن
مظنه
حل و فصل کردن
ناخودآگاه
بی کیفیت
قیافه یا چهره جذاب و گیرا
Get on to تماس برقرار کردن . تلفن زدن
املت مخصوص قارچ سفید
کوفتی
چست و چابک
فرز
تیراژ ( چاپ )
مجبور بودن
گیرکردن به
به زور لبخند زدن
پیچ خوردن
مطرح کردن
مجبور بودن
نخودی خندیدن
به معنای حق یا حق داشتن هم بکار میره
قرارداد یا معامله های چاپی
جابجا شدن