rope

/roʊp//rəʊp/

معنی: ریسمان، طناب، رسن، ریسمان بادبان کشی، با طناب بستن، بشکل طناب درامدن
معانی دیگر: بند، کمند، کمند انداختن، با کمند گرفتن، رشته، به نخ کشیده، طناب پیچ کردن، (معمولا با: off یا in یا out - با طناب یا نرده ی طنابی) جدا کردن، محصور کردن، مرزنمایی کردن، رشته رشته و چسبناک شدن، (جمع) نرده ی رینگ مشت زنی، نرده ی طنابی، طناب دار، گره طناب دار، (با: the) اعدام از طریق حلق آویزی، به دار زنی، (به ویژه در شراب و سرکه) درد طناب مانند و شناور، (به ویژه کوهنوردان را) با طناب به هم وصل کردن، به هم بستن، افسار، پالهنگ، دوال
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: at the end of one's rope, know the ropes, learn the ropes
(1) تعریف: a strong, flexible, usu. thick and heavy line of twisted or braided hemp, nylon, or similar material.
مشابه: band, cable, line

(2) تعریف: an implement made of such a line with a noose at one end, such as a lasso or a hangman's rope.

(3) تعریف: a long stringy piece of something, or several things strung or wound together, in the form of a heavy line.

- a rope of taffy
[ترجمه ترگمان] یک طناب تافی
[ترجمه گوگل] طناب از طفی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a rope of garlic
[ترجمه سردار] حبه ی سیر
|
[ترجمه تالب] یک رشته سیر، سیر به نخ کشیده
|
[ترجمه ترگمان] یک طناب سیر
[ترجمه گوگل] طناب سیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ropes, roping, roped
(1) تعریف: to tie or tie up with, or as if with, a rope.

(2) تعریف: to enclose or mark off with a rope or ropes (often fol. by off).

(3) تعریف: to catch with, or as if with, a lasso.

(4) تعریف: (informal) to trick, mislead, or press into service against one's will (often fol. by into).

- He was roped into serving on the committee.
[ترجمه ترگمان] از او خواسته بودند که در کمیته خدمت کند
[ترجمه گوگل] او در خدمت کمیته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to be drawn out in a line or filament like a rope.

جمله های نمونه

1. rope store
انبار طناب

2. rope in
1- با کمند گرفتن 2- (خودمانی) با شیره مالی یا حیله به کاری واداشتن

3. a rope is stronger than a thread
طناب از نخ محکم تر است.

4. a rope ladder in a ship
نردبان طنابی در کشتی

5. a rope ladder which stows neatly in a box
نردبان طنابی که به خوبی در یک جعبه جا می گیرد

6. a rope made of flax yarns
طنابی که از الیاف کتان درست شده است.

7. a rope of garlic
یک رشته سیر،سیر به نخ کشیده

8. a rope of pearls
یک رشته مروارید

9. steel rope in reels of 180 meters
طناب پولادی در طوقه ی 180 متری

10. the rope bit into his hands
طناب پوست دستش را برید.

11. the rope broke and hassan fell down
طناب پاره شد و حسن افتاد.

12. the rope busted and he fell
طناب پاره شد و او افتاد.

13. the rope fouled in the nets
طناب در تورها گیر کرد.

14. the rope is loose, pull it some more
طناب شل است،آن را بیشتر بکش.

15. the rope slackened
طناب شل شد.

16. the rope was tight and firm
طناب کشیده و محکم بود.

17. to rope a horse
اسب را با کمند گرفتن

18. well rope
طناب چاه

19. jump rope
از روی طناب پریدن یا لی لی کردن،طناب بازی کردن

20. jump rope
1- (بازی کودکان - ورزش) از روی طناب پریدن 2- طناب (ویژه ی طناب بازی و جهش)

21. a four-ply rope
طناب چهار لا

22. a slack rope
طناب شل

23. a weak rope
طناب کم استحکام

24. give the rope a good pull
طناب را خوب بکش !

25. if the rope doesn't hold we will all fall down
اگر طناب تاب نیاورد (پاره شود) همه خواهیم افتاد.

26. he looped the rope and tossed it around the horse's neck
او طناب را حلقه کرد و بر گردن اسب افکند.

27. he passed the rope around the tree
او طناب را از دور درخت گذراند.

28. he sheared the rope asunder
طناب را از هم درید.

29. he strained the rope until it broke
طناب را آنقدر کشید تا پاره شد.

30. i gave the rope a tug and the branch broke
طناب را یکباره کشیدم و شاخه ی درخت شکست.

31. she held the rope tight
طناب را محکم گرفت.

32. she passed the rope through a wooden loop
طناب را از حلقه چوبی رد کرد.

33. to draw a rope tight
طناب را تنگ بستن

34. to middle a rope
طناب را دولا کردن

35. to unravel a rope into separate strands
طناب را باز کردن و به تارهای مجزا تقسیم کردن

36. give someone enough rope
(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل بیش از ظرفیت او دادن

37. he coiled the long rope and hung it from a nail
او طناب دراز را حلقه کرد و به میخ آویخت.

38. the dog tore the rope with his teeth
سگ با دندان طناب را از هم گسست.

39. the horse fretted its rope
اسب طناب خود را جوید.

40. give someone plenty of rope
(خودمانی) به کسی اختیار و آزادی عمل زیاد دادن

41. the end of one's rope
پایان صبر و حوصله یا استقامت یا چاره جویی،رسیدن کارد به استخوان

42. the free end of a rope
انتهای آزاد (بسته نشده و رهای) طناب

43. the sailor skinned up the rope
ملوان از طناب بالا رفت.

44. the sailors hove in the rope
ناویان طناب را به داخل (کشتی) کشیدند.

45. three men tugged at the rope
سه مرد طناب را کشیدند.

46. under the heavy weight the rope snapped
طناب در زیر بار سنگین پاره شد.

47. a mountain climber needs a secure rope
کوهنورد به طناب محکم نیاز دارد.

48. he lost his hold on the rope
طناب از دستش دررفت (رها شد).

49. his body was swinging from a rope
جسدش از یک طناب آویخته بود.

50. make a knot at the end of the rope
ته طناب را گره بزن.

51. the elephant hauled a log tied to a rope all the way to the harbor
فیل تنه ی درخت بسته شده به طناب را کشید و تا بندرگاه برد.

52. the sailor could easily shin up a twenty-meter rope
ملوان می توانست به آسانی از یک طناب بیست متری بالا برود.

مترادف ها

ریسمان (اسم)
string, chord, cord, line, thread, cable, rope, warp

طناب (اسم)
loop, cord, rope, tow, lasso, lariat

رسن (اسم)
cord, line, sling, rope

ریسمان بادبان کشی (اسم)
rope

با طناب بستن (فعل)
rope, trice

بشکل طناب درامدن (فعل)
rope

تخصصی

[عمران و معماری] طناب - ریسمان
[مهندسی گاز] طناب
[نساجی] طناب - ریسمان - نخ - بند
[] طناب

به انگلیسی

• strong cord made from strong braided fibers (such as hemp)
tie, fasten with a rope, bind with a rope
a rope is a long piece of very thick string, made by twisting together several thinner pieces of string or several bunches of fibres.
if you rope one thing to another, you tie them together with a rope.
if you are learning the ropes, you are learning how a particular task or job is done. if you know the ropes, you know how a particular task or job should be done; an informal expression.
if you rope someone in to do something, you persuade them to help you; an informal expression.
if you rope off an area, you tie ropes between posts around its edges to keep people away from it.

پیشنهاد کاربران

You can use rope to pull things orvto tie things together
قلق
طناب یا ریسمان
ریسمان. طناب
ریسمان

ریسمان تابیدن ، طناب تابیدن
String⬅️ ریسمان
rope ( علوم نظامی )
واژه مصوب: رَسَن 2
تعریف: قسمتی از خاشه که دارای یک رشتۀ بلند فلزی است و برای ایجاد انعکاس وسیع باند بسامد پایین، بر روی رادار دشمن به کار می‏رود
رویه انجام یک کار یا وظیفه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما