پیشنهادهای مالک میرزائی (٩١٧)
رابطه بی تعهد
بی محلی کردن
آدم قرن بوقی
ادم احمق ادم هَوَل
در محاوره و مکالمات غیر رسمی: رسما ثابت شد مثال: It's official. You suck رسما ثابت شد پُخی نیستی
پخی نیستی
در حد مرگ گرسنه بودن
دشت گردن ، چیزی به جیب زدن
خشک شدن ، ته کشیدن ، تموم شدن مثال: The cubs are rely on their mother's milk but it is drying up توله متکی به شیر مادشان هستند هر چند که این شیر د ...
بی حساب و کتاب ، گاهی موفق و گاهی شکست خورده. مثال Hunting is most of the time hit - and - miss شکار کردن بیشتر اوقات بگیر و نگیر داره.
رد کسی را گرفتن ، تعقیب کردن کسی
مهارت را بدست اکردن
سورتمه سواری
آبدارترین
در فلسفه علم به معنای کلاه شرعی علمی. یعنی برای جواب یک مساله یک راهکار بدی که ناقص و دم دستی باشه. جواب و راهکار علمی ناقص و بدون پشتوانه قوی
گیلاس پایه بلندی که برایزنوشیون مشروب استفاده می شود
مرتب کردن مثال: He made the bed او رختخواب رو مرتب کرد.
زیره کفش
گاز فردار
ضربه گیر در وسیله ای که پشت در و چسبیده به دیوار نصب می کنند تا ضربه در را بگیرد و از آسیب زدن به دیوار جلوگیری کند
پشت بند در ، چفت در
حواس جمع بودن مثال: . ?Are you confused No , I'm clear گیج شدی؟ نه . حواسم جمعه.
جدی مثال: ?Are you for real جدی هستی؟ جدی می گی؟
حالت تهوع. مثال: I feel sick حالت تهوع داشتن
معنی اصلی : مغناطیسی ، اهنربایی معنی عامیانه : جذاب و تو دل برو
اجرا کننده ، مجری
گاز بزرگ زدن به میوه ، بیسکوییت ، غذا و. . . . در مقابل nibble
گاز کوچولو زدن به میوه ، بیسکوییت و . . .
ست لباس هاییکه تنمون هست مثال: I check out my outfit من لباس ها ( یی که تنم هست ) رو برانداز می کنم.
مرتب کردن مثل مرتب کردن لباس. مثال: I tuck in my shirt دارم پیراهنم ر. مرتب می کنم.
باد کردن چیزی مثال: Pumping air into a baloon باد کردن یک بادکنک
I know rigt? دقیقا همینه. نه؟
[صرفا] جهت اطلاع
Asap
Broken : شکست عشقی خورده ، غمگین Broke : ورشکسته و بی پول
صورت حساب مثال: ?can we get the check please می شه صورت حساب رو به ما بدید؟
آمیختن ، ترکیب کردن. مثال: Coffee with a splash of milk قهوه با ترکیبی از شیر
بافتن مو مثال: I'm braiding my daughter's hair دارم موی دخترم رو می بافم.
به چیزی حساسیت داشتن
سازگار بودن ، با مزاج ادم سازگار بودن مثال: The cow milk dosen't agree with me شیر گاو به من سازگار نیست
شکر ، قند ، شیرینی جات ، غذاهای دارای شیرینی و مواد قندی
مایل بودن به چیزی ، میل داشتن به چیزی مثال: I'm all set , but sorry میل دارم. اما نه متاسفم
پیشنهاد ، تعارف کردن چیزی مثال I appreciate the offer but I don't care it از تعارفتون ممنونم اما از این خوشم نمیاد
کم کردن مصرف چیزی. I'm cutting down on food دارم غذامو کم می کنم
قبول نکردن ، نپذیرفتن
اب گازدار معادل fizzy water
این دیگه چیه؟ این دیگه چه کوفتیه؟