پیشنهاد‌های مالک میرزائی (٩١٧)

بازدید
٢,٣٩٣
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابطه بی تعهد

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی محلی کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم قرن بوقی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادم احمق ادم هَوَل

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در محاوره و مکالمات غیر رسمی: رسما ثابت شد مثال: It's official. You suck رسما ثابت شد پُخی نیستی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پخی نیستی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حد مرگ گرسنه بودن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشت گردن ، چیزی به جیب زدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خشک شدن ، ته کشیدن ، تموم شدن مثال: The cubs are rely on their mother's milk but it is drying up توله متکی به شیر مادشان هستند هر چند که این شیر د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی حساب و کتاب ، گاهی موفق و گاهی شکست خورده. مثال Hunting is most of the time hit - and - miss شکار کردن بیشتر اوقات بگیر و نگیر داره.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کسی را گرفتن ، تعقیب کردن کسی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت را بدست اکردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سورتمه سواری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبدارترین

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه علم به معنای کلاه شرعی علمی. یعنی برای جواب یک مساله یک راهکار بدی که ناقص و دم دستی باشه. جواب و راهکار علمی ناقص و بدون پشتوانه قوی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گیلاس پایه بلندی که برایزنوشیون مشروب استفاده می شود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرتب کردن مثال: He made the bed او رختخواب رو مرتب کرد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زیره کفش

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاز فردار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضربه گیر در وسیله ای که پشت در و چسبیده به دیوار نصب می کنند تا ضربه در را بگیرد و از آسیب زدن به دیوار جلوگیری کند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشت بند در ، چفت در

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

حواس جمع بودن مثال: . ?Are you confused No , I'm clear گیج شدی؟ نه . حواسم جمعه.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدی مثال: ?Are you for real جدی هستی؟ جدی می گی؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

حالت تهوع. مثال: I feel sick حالت تهوع داشتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی اصلی : مغناطیسی ، اهنربایی معنی عامیانه : جذاب و تو دل برو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجرا کننده ، مجری

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاز بزرگ زدن به میوه ، بیسکوییت ، غذا و. . . . در مقابل nibble

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاز کوچولو زدن به میوه ، بیسکوییت و . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ست لباس هاییکه تنمون هست مثال: I check out my outfit من لباس ها ( یی که تنم هست ) رو برانداز می کنم.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرتب کردن مثل مرتب کردن لباس. مثال: I tuck in my shirt دارم پیراهنم ر. مرتب می کنم.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باد کردن چیزی مثال: Pumping air into a baloon باد کردن یک بادکنک

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

I know rigt? دقیقا همینه. نه؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[صرفا] جهت اطلاع

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Asap

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

Broken : شکست عشقی خورده ، غمگین Broke : ورشکسته و بی پول

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

صورت حساب مثال: ?can we get the check please می شه صورت حساب رو به ما بدید؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

آمیختن ، ترکیب کردن. مثال: Coffee with a splash of milk قهوه با ترکیبی از شیر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بافتن مو مثال: I'm braiding my daughter's hair دارم موی دخترم رو می بافم.

پیشنهاد
٠

به چیزی حساسیت داشتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سازگار بودن ، با مزاج ادم سازگار بودن مثال: The cow milk dosen't agree with me شیر گاو به من سازگار نیست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکر ، قند ، شیرینی جات ، غذاهای دارای شیرینی و مواد قندی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مایل بودن به چیزی ، میل داشتن به چیزی مثال: I'm all set , but sorry میل دارم. اما نه متاسفم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیشنهاد ، تعارف کردن چیزی مثال I appreciate the offer but I don't care it از تعارفتون ممنونم اما از این خوشم نمیاد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کم کردن مصرف چیزی. I'm cutting down on food دارم غذامو کم می کنم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبول نکردن ، نپذیرفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

اب گازدار معادل fizzy water

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

این دیگه چیه؟ این دیگه چه کوفتیه؟